این روزها مفهوم با تمام قدرت برای ز ندگی ایستادن ، تغییر کرده است. برای زندگی کردن بابد زندگی نکرد، بلکه باید روزمرگی کرد.
اکثر ما قبل از کرونا هم روزمرگی میکردیم. حضور کرونا آن روزها را برایما تبدیل به روزهایی کرد که زندگی میکردیم.
هر چه فشار کرونا بر جامعه زیاد تر میشود. محدوده زیستی و ارتباطی ما تنگتر می گردد.
علاوه بر آنما در این روزها با هراسها ی چند جانبه مسیر نفس کشیدنمان تنگتر شده است.
قبل از کرونا سایه ی سنگین تورم و تحریم هر روز معیشت ما را سختتر میکرد. در این یک سال اسب تورم افسار گسیخته و تحریمهای همه جانبه با کرونا چنان به جان ملت ما افتاده اند که کلمات نمی توانند حال وروز اینمردم را توصیف کنند.
دراین دوران انسانهایی بیشتر آسیب می بینند که با تنهایی خود نمی توانند کنار بیایند.
من در برابر آنهایی کهبرای گذران این روزها و سیر کردن شکم خانواده و از دست ندادن کارشان مجبور هستند، که از خانه بیرون بیایند سر تعظبم فرود می آورم. در این مسیر اگر درگیر این بیماری یا از دست دادن جانشان
شوند. فقط شرمندگی اش برای حکومت است وبس.
اما قشر جوان جامعه و یا هر سنی که از سر جدی نگرفتن این بیماری ، راهی مهمانی و محیط های شلوغ میشوند، داستان دیگری ست.
چرا که اینان هنر کنار آمدن و ساختن لحظه های خوب در خلوت را ندارند.
آنها برای زندگی در تنهایی نیز آموزش نگرفته اند.مسئولیت ایحاد این خلاء به عهده خانواده ها و مکانهای آموزشی ما و ببشتر وبیشتر متوجه خود شان است. که به اسمتفریح و دورهم بودن از خودشان فرار میکنند.
و این روزها ویروس جهش یافته بیشتر به جانجوانها افتاده است و خانواده ها ی بسیاری را در رنج انداخته است. ترس برای جان عزیزانشان، انگار هر روز آنها را می میراند.
کاش جوانان ما به تودشان بیابند و این روزها را فرصتی برای آشنایی و آشتی با خودشان قلمداد کنند.
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
امید اینکه تا در بهار هستیم بشود
آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ
.........