رویای من

داستانها و دست نوشته های من

نمک زار

ح.ش | سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ | 22:1

در جاده ی  زندگی 

یک نفر عاشق است 

 و 

آن یک معشوق. 

عاشقی وقتی به ثمر می نشیند

که عشق به 

 معشوق سرایت کند 

آنگاه در بین آن دو  

جریان سیال عشق 

مایه ی حیات است.

معشوقِ بی عشق

 شوره زاری ست که

 بذر گل نشاندن

در آن 

کاری عبس است

چرا که  خورشیدش 

جز سوزاندان 

بادش 

جز پراکندن‌

خاکش 

جز رمل چیزی نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سنگ‌صبور

ح.ش | دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ | 19:29

هاروکی موراکامی در جنگل نروژی  از زبان ریکومیگه: 

" آدمها دو دسته ان، یه دسته اونایی هستن که هیچوقت حرف دلشون رو به دیگران نمی گن و یه دسته  اونایی هستن که در قلبشون راحت به روی دیگران باز می کنن وهر چی توش هست رو می ریزن بیرون.....

این‌ که مردم حرف دلشون رو به هم بگن، چه فایده ای داره؟

خب باعث میشه حال شون بهتر بشه." 

 

خیلی وقتها  رفتار مان طوری ست که انسانها  را پشیمان می کنیم‌ از این که حرف  دلشان را با ما مطرح کنند. اینکه بتوانیم سنگ‌صبور دیگران باشیم‌، حال خوب را به دیگران هدیه داده ایم.

موانعی که باعث میشود که دیگران  حرف دلشان را نگویند.  قضاوتها ،  تجزیه و تحلیل ها ،  راه کار دادنها و بازگو کردن گفته هایشان در محافل دیگر است. این نکته آخر باعث سلب اعتماد می شود.  

برلی سنگ‌صبور شدن، لازم است،  تمرین ‌کنیم که حرفهای دیگران را بشنویم  و رها کنیم.  

وقتی در برابرکسی می نشینیم و او میخواهد که حرف دلش را برای ما بگوید بهتر است‌در چشم ‌او نگاه کنیم و برای اینکه متوجه شود که حرفهایش را می شنویم. گاهی جمله ای بگوییم‌که‌متوجه شود کلامش را درک کرده ایم.  می توانیم در آخر کلام او بپرسیم آیا میخواهد نظری بدهیم یا نه‌. 

در آخر نیز از او برای اینکه ما را امین خود دانسته تشکر کنیم. 

بعد از جدایی از او نیز به ذهن خود اجازه درگیر شدن با موضوعات مطرح شده ازسمت

او را ندهیم.یعنی هر بار که آن  کلام را به یاد می آوریم،  مانند عبور یک ‌ماهی در اکواریم نگاهش کنیم.  این شیوه  کمک‌میکند،  تا به سرعت از ان‌گفتگو رها شویم و ذهنمان ازاد شود.  

 

 

 

 

 

 

 

ما ومواجهه با خود

ح.ش | دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ | 7:55

 این متن را دیشب ثبت وارسال کرده بودم. اما این اتفاق نیفتاده بود. امروز دوبار ارسال کردم.

 

در قسمتی از کتاب جنگل نروژی که‌امروز مطالعه میکردم. به نقلی از شخصیت دوم داستان نااُکو که‌در یک آسایشگاه روانی زندگی میکند برخوردم که به نظرم  خوب است  که هر کدام از ما در زندگی به آن‌ توجه داشته باشیم. 

نا‌اکو در نامه ای به واتانابه شخصیت اصلی داستان مینویسد:

" احساس میکنم همه عین هم هستن، و همه به یه اندازه معیوب و ناقصن. .......ما به این خاطر این جا نیستیم که عیبهامون رو اصلاح کنیم بلکه به این خاطر این جاییم که با عیب هامون کنار بیایم. مشکل ما بیمارها این نیست که نتونستیم نقص هامون روبرطرف کنیم، بلکه اینه که نتونستیم نقص هامون روبشناسیم واون ها رو بپذیریم. گفت همونطور که طرز راه رفتن هر کس با بقیه قرق داره و خاص خودشه، آدم های مختلف هم هر کدوم به طرز خاصی فکر می کنن و حس می کنن و به دنیا نگاه می کنن و اگر تو بخوای اون ها رو تغییر بدی و یا اصلاحشون کنی، نیاز به زمان داری و این کار فرایندی نیست که یه شبه جواب بده، و اگر بخوای چنین کاری کنی و اونها رو مجبور کنی که تغییر کنن، یه نتیجه غیر منتظره میگیری."

این واقعیت فقط  در مورد کسانی که‌کارشان  به آسایشگاه روانی کشیده است، صادق نیست. بلکه در مورد بیشتر آدمهای اجتماع که به قول کتاب از عیب و نقص هاشون بی خبر هستند هم درست است. 

چه تعداد از ما توان شنیدن معایب خودمان را داریم و بهتر اینکه چه تعداد  از ما حاضریم به دنبال عیوب خودمان بگردیم و در پی اصلاحش باشیم؟ 

بیشتر ما آدمها ترجیح میدیم چراغ دستمان بگیریم و معایب دیگران را پیدا کنیم. و تازه حتی بلد نیستیم معایبشان را درست  گوش زد کنیم، چرا که با معایب خودمان مواجه نشده ایم و برای اصلاح خود اقدامی انجام نداده ایم،  تا حداقل در مورد خودمان تجربه کرده باشیم و بفهمیم‌ چقدر مقاومت یک ‌انسان برای دیدن عیب خودش برانگیخته میشود؟ تا از این طریق بیاموزیم که چگونه برای بیان عیب دیگران قدم بگذاریم.

روبروی خود ایستادن و برعلیه خود بودن کار بسیار سختی است که نیاز به صرف کردن زمان زیاد دارد.  مهمتر اینکه باید صد درصد خواسته قلبی شخص باشد‌، تا بتواند درمسیر دشوار پایداری کند. 

هیچ وقت دیگران را  به اجبار نمی توانیم  وادار به تغییر کنیم. در آن‌صورت ما هستیم که  باعث مخفی کاری در شخصیت یک فرد خواهیم شد. من  دیده ام  والدینی را مرتب فرزندانشان را کنترل میکنند، تا آنهارا بر طبق الگو های خودشان بار بیاورندو از قوانین وضع شده در خانواده تخطی نکنند . اما با بزرگ شدن بعضی از فرزندان چنین خانواده هایی ، به خاطر اینکه آنها  میخواستند خودشان تجربه کنند. یعنی زندگی را به شکل دیگری می پسندیدند، و مرتب در خانواده مورد شماتت قرار گرفته اند، دچار ‌ انحرافات اخلاقی بسیار پیدا شده اند.

بعضی از آنهادر ظاهر به خاطر ترس از والدین  نمایش  شبیه انها بودن را میدهند.  اما در پنهان به انواع مواد مخدر و رابطه ها خارج از تعهد و دزدی... میپردازند. بعضی گریزان از خانه و خانواده میشوند. 

بسیار دیده ام که این خانواده ها در  این شرایط نیز مسئولیت خودشان را نمی پذیرند. که  خود شان بلای جان فرزندشان بوده اند، و انگشت اتهامشان به سمت دیگران است.

  سخت ترین رویا رویی مواجه شدن با خود  و ایستادن برای تغییر خود است.  

 بسیار تاسف برانگیز است  که بدانیم در سطح جامعه هستند،‌ انسانهایی که معایبشان را حُسن میدانند(مثلا والدینی که فرزندان خود را مرتب کنترل می کنند، در واقع کنترل کردنشان را مراقبت می دانند و به این شکل بودنشان افتخار می کنند و حکومتهای دیکتاتوری به هر شکل که در دنیا وجود دارد و با وضع قوانین محدود کننده  باعث پنهان‌کاری در عامه مردم میشوند)  با قرار گرفتن آنها در سطوح بالای جامعه،  به جای اصلاح جامعه،  هر روز به تخریب آن مشغولند و چون به قول قدیمیها ریش و قیچی دست آنان است. انحطاط این جامعه و سقوط آن  را  هر روز نزدیک ونزدیکتر میکنند، و به معایبشان افتخار نیز میکنند 

 

 

 

 

 

 

میشود در این بهار ، بهاری برای جانها حاصل شود؟

ح.ش | شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰ | 16:2

 این روزها مفهوم ‌با تمام قدرت برای ز ندگی ایستادن ، تغییر کرده است.  برای زندگی کردن بابد زندگی نکرد، بلکه باید روزمرگی کرد. 

اکثر ما قبل از کرونا هم روزمرگی میکردیم. حضور کرونا  آن روزها را برایما تبدیل به  روزهایی کرد که زندگی می‌کردیم. 

هر چه فشار کرونا بر جامعه زیاد تر میشود. محدوده زیستی و ارتباطی ما تنگتر می گردد. 

علاوه بر آن‌ما در این روزها با هراسها ی  چند جانبه مسیر نفس کشیدنمان تنگ‌تر شده است.

قبل از کرونا  سایه ی سنگین تورم و تحریم هر روز معیشت ما را سختتر میکرد. در این یک سال اسب تورم‌ افسار گسیخته و تحریمهای همه جانبه با کرونا چنان به جان ملت ما افتاده اند که کلمات نمی توانند حال وروز این‌مردم را توصیف کنند. 

دراین دوران انسانهایی بیشتر آسیب می بینند که با تنهایی خود نمی توانند کنار بیایند. 

من در برابر آنهایی که‌برای گذران این روزها و سیر کردن شکم خانواده و از دست ندادن کارشان مجبور هستند، که از خانه بیرون بیایند سر تعظبم فرود می آورم.  در این مسیر اگر درگیر این بیماری یا از دست دادن جانشان 

شوند.  فقط شرمندگی اش برای حکومت است وبس. 

اما قشر جوان جامعه و یا هر سنی که از سر جدی  نگرفتن این بیماری ، راهی مهمانی و محیط های شلوغ میشوند، داستان دیگری ست‌.

چرا که اینان ‌هنر کنار آمدن و ساختن  لحظه های خوب در خلوت را ندارند. 

آنها برای زندگی در تنهایی نیز آموزش نگرفته اند.مسئولیت ایحاد این خلاء  به عهده خانواده ها و مکانهای آموزشی ما و ببشتر وبیشتر متوجه خود شان است. که به اسم‌تفریح و دورهم بودن از خودشان فرار میکنند.

و این روزها ویروس جهش یافته بیشتر به جان‌جوانها افتاده است و خانواده ها ی بسیاری را در رنج  انداخته است.  ترس برای جان عزیزانشان، انگار هر روز آنها را می میراند.

کاش جوانان ما به تودشان بیابند و این روزها را فرصتی برای آشنایی و آشتی با خودشان قلمداد کنند.

 بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر

بار دگر روزگار چون شکر آید

امید اینکه تا در بهار هستیم بشود

 آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ

......... 

 

 

تربیت بر اساس آزادی

ح.ش | جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۰ | 21:35

امیدوارم روزی برسد که  والدین آگاهانه  فرزندانشان را با آزادی عمل پرورش دهند. یعنی  به نام‌تربیت " بکن‌' نکن، "درست وغلط" "خوب وبد"و  "زشت وزیبا " را به کودک تحمیل نکنند.

 همه ما در درون خودمان  آزاد هستیم.

کسی نمی تواند  به ما دیکته کند. این چیز را دوست بدار یا نه.  با این‌کس خوب باش یا بد.‌ به این موضوع فکر نکن یا بکن.‌ حتی اگر با تربیت محدودکننده بزرگ شده باشیم.‌

آثار این نوع تربیت از سمت والدین، ظهور  انسانهای کوچک است.‌که  ترس از اندیشیدن دارند. 

این آگاهی که ما در انتخابمان آزاد هستیم.‌ باعث میشود که انسانهای مسئولیت پذیری نسبت به خود ودر نتیحه جامعه باشیم. 

وقتی به آزادی درونی ما احترام گذاشته شود.  آزادی بیرونی ما نیز باعث تخریب جامعه نمیشود بلکه باعث میشود که‌ با تفکر دست به انتخاب در ابعادشخصی واجتماعی  بزنیم.‌

زمانی که ما بدانیم در رابطه با انتخابهایمان آزاد هستیم، ترس از اینکه تبعات این انتخاب به خودمان بازمی گردد، به سراغمان می آید. پس بازیهای  ذهنمان‌متوقف میشود،  زیرا فریبکاری با خودمان، بی معنی است. 

  احساس مسئولیت صد درصد نسبت اعمال و رفتارمان،  از ما انسان سالمتری می سازد. که هیچ مذهب وقانونی نمیتواند چنین عمل کند.   چون بازتاب انتخابمان را در زندگی خود می بینبم. در نتیجه آگاهانه‌ محدودیت و حد ومرزهایی را  تعیین می کنیم.

بنابراین از بودن با آن محدودیتها وحد ومرزها، حالمان خراب نمیشود. چون‌منافع خود درآن را میبینیم. 

 مثلا تحت هیچ شرایطی، چنین انسانی،  زباله هایش را درطبیعت رها نمیکند و حتی زباله سازی را که نتیجه جامعه مصرف‌گرا ست، برای خود افتخار نمیداند. چرا که میداند نتیجه این ولنگاری به طبیعت و بعد خودش آسیب می رساند. 

فقط فکر کنید که در جامعه ما چنین انسانهایی اگر رشد پیدا کرده بود آیا این وضع خیابانها و جنگلها و رودخانه و دریای ما  بود؟

در مورد کتابخوانی

ح.ش | پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ | 21:28

امروز کتاب جنگل نروژی هاروکی موراکامی را شروع کردم.در جایی از کتاب،   از زبان شخصیت اول داستان، مطلبی را مطرح کرده است که  توجهم را جلب کرد. 

من کتابهای مورد علاقه ام را بارها و بارها میخوانم و هر بار گویا نکته ای نو از آنها دریافت میکنم. مثلا کتاب شازده کوچولو نوشته اگزوپری را هر چه می خوانم برایم کهنه

و تکراری نمیشود. بعضی کتابهای یالوم را هر کدام، چندین بارخوانده ام. همینطور میلان‌کوندرا و تعدادی نویسنده دیگر.‌‌‌..... 

در جنگل نروژی موراکامی  از زبان واتانابه میگوید:" عطش خواندن گرفته  بودم...‌‌میخواندم، اما نه کتابهای مختلفی را، من دوست داشتم که کتابهای موردعلاقه ام را از نو بخوانم،بخوانم وباز هم بخوانم. بارها وبارها."

" چشمهایم را می بستم و کتابی را بیرون می کشیدم‌و بویش را نفس می کشیدم و همین برای خوشحالیم کافی بود." 

من نیز از در دست گرفتن و دست‌کشیدن به صفحات کتابم چنان ذوق زده می شوم که واقعا در هر شرایط روحی باشم جانی دوباره میگیرم.

در مورد کتاب گتسبی بزرگ میگوید:" هر از گاهی که حس خواندنش به سراغم می آمد. آن را از قفسه بیرون می کشیدم ویک فصل  از آن را تصادفاً انتخاب کرده و می خواندم. آن کتاب حتی یکبار هم مرا مایوس نکرد. حتی یک صفحه کسالت آور هم در کل کتاب وجود نداشت. دلم‌می خواست برای همه جار بزنم که این‌کتاب چقدر بی نظیر است،  "

من نسبت به بعضی کتابها و مطالبشان همین حس را دارم.  

به نظر من با یکبار خواندن یک کتاب فقط با زبان نویسنده آشنا میشویم.  هیچ گاه به عمق مطالب آن پی نمی بریم. نوشته در جان و فکرمان رسوخ نمی کند‌. تاثیر و تغییری را در اندیشه امان   ایجاد نمی کند. فقط  یک کتابخانه متحرک‌ میشویم‌. که هیچ وقت به پای کتابخانه ملی هم نمی رسیم.😂

بودن در جایگاه (۲)

ح.ش | چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰ | 15:42

در هر جایگاهی که قرار داریم. خوب است که هر از گاهی از خود بپرسیم:

آیا ماندن  در این جایگاه را دوست دارم؟ 

چطور می تونم نیروی خودم را در این جایگاه حفظ کنم؟

 چه راهی را بروم میتوانم شور  و اشتیاق ماندن در این جایگاه را در خود تقویت و تثبیت کنم؟ 

حفظ اشتیاق در هر  جایگاهی بسیار حائز اهمیت است. چرا که باعث میشود تمام کارها با کیفیت انجام پذیرد. همچنین  از لحاظ روانی ما نیز حال خوبی را داشته باشیم.

 

 

 

 

بودن در جایگاه(۱)

ح.ش | سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۰ | 8:53

وقتی در جایگاهی قرار میگیریم. ‌ در صورتی  به خویشتن خویش احترام می گذاریم که حد ومرزها و ارزشهای خود و آن فضا را بشناسیم و در حفظ آن ارزشها  بکوشیم. همچنین بدانیم  چطور و چگونه با آن محیط و بیرون از آن محیط رفتار کنیم، که نه ارزشهای خود مان زیر سوال برود و نه ارزشهای آن فضا.

بدانیم در این جایگاه چه نوع بودنی را باید ارائه دهیم مثلا  آیا در جایگاهمان عشق باید جاری باشد، حمایت در جایگاه چطور کار میکند. رهایی در این جایگاه چطور باید نمود پیدا کند.یعنی بدانیم در آن‌جایگاه چطور عمل کنیم تا هم‌تاثیر گذار باشیم و هم به نتایج مطلوب خود برسیم. 

برای حفظ نیرومندی خود در آن محیط لازم است، در امور مشارکت آگاهانه داشته باشیم. 

سهم و اندازه خودمان را تشخیص دهیم و در پرداختن به آن  توجه داشته باشیم. این نوع بودن همنوایی و همدلی در آن محیط ودربین اعصا را رقم‌میزند. ما نیز در آن‌فضا نیرومند خواهیم بود.

 

 

 

 

 

 

 

جایگاه

ح.ش | دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۰ | 11:51

 در زندگی و در موقعیتهای متفاوت،هر کدام‌از ما نقشی داریم و به طبع در آن‌نقش جایگاهی داریم. همچنین نوع بودنمان در آن موقعیت ارزش و اهمیت ما را رقم میزند.در واقع  با رفتارمان نشان میدهیم که چقدر برای خودمان در آن جایگاه ارزش قائل هستیم و چقدر آن‌جایگاه برای ما ارزش دارد. 

 اگر آن جایگاه را همسو با ارزشهای وجودیمان انتخاب کرده  باشیم. از بودن در آن لذت می بریم و در پی  ارتقاء کیفیت خودمان هستیم زیرا می دانیم، با تبادل تواناییهای خود، به آن فضا نیرو می بخشیم.‌

  یکی از راههای  ارزیابی عملکردمان،  باز خوردی است که از همراهانمان در آن فضا میگیریم.‌ که این مقوله با هوشیاری و توجه ما میتواند به یافتن راههای جدید برای بالا رفتن کیفیت ما  در آن محیط بشود. 

نکات بسیاری در این راستا وجود دارد  که به مرور به آن‌می پردازم.‌

 

 

 

 

 

زندگی با کرونا

ح.ش | یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۰ | 15:43

زندگی این روزها استرس بیشتری دارد.

با حضور ویروس کرونا و شنیدن خبر ابتلای هر کدام‌ از  اطرافیان،  حس نزدیک شدن زمان ‌مبتلا شدن خودمان نیز در ما بیشتر میشود. من از ابتدای کرونا برای خودم یک‌ جمله  داشتم که در وقت مناسب از آن استفاده می‌کردم.آن‌جمله،  این بود که "هر وقت نویت من برسد، مبتلا می شوم‌."  به همین دلیل استرسی  در حداقل،  تحمل کرده ام. وقتی که یکی از فرزندانم مبتلا شد و روزقبل از بروز علائم ِ بیماری، در کنار من بود، و من مبتلا نشدم. این ایده در من بیشتر تقویت شد و به  نظرم رسید، هنوز زمان ابتلای من نرسیده است. این روزها خیلی از اطرافیان می گویند تو مبتلا شده ای اما به احتمال زیاد یا بروز نداشته و یا آنقدر علائمش کم بوده است، که نام دیگری بر آن گذاشته ای(مثلا سرماخوردگی) و از آن عبور کرده ای. می گویم:" اگر به این شکل از آن عبور کرده ام‌. شکر." 

 

گفتگوهایی که در مواقع حساس انتخاب میکنیم،  می تواند   برای ما استرس زا باشد و یا آرام‌کننده. 

انتخاب با خود ماست. بهتر است  با خلق گفتگویی آرام بخش،‌ که‌ در آن‌ پذیرش و رهایی و همراهی باشد. در این روزهای سخت به خودمان خدمت کنیم.  تا بتوانیم  این ایام را با تنش کمتری سپری کنیم. 

 

 

شنبه

ح.ش | شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۰ | 11:54

شنبه

  یه تازگی خاص داره که باعث میشه،

حس شروع کردن دوباره در آدم زنده بمونه. 

این تکرار شدنی یک جور، 

تکراری نشدن و

در جا نزدن رو هم‌ نوید میده.

 شنبه آغازیدن و

به روشنی جدید رسیدن رو هم به ارمغان‌میاره.  

شنبه انگار مچ من رو میگیره

و میگه وقت عمل کردن به قولیه که

روز تعطیل توی دلت به خودت دادی. 

شنبه انگار یه جوری

آدم رو تکون میده و میگه 

بلند شو وقتش رسیده. 

شنبه رو خیلی دوست دارم

یه جور خاصی ایستادگی و 

حرکت و

دیدن چیزهای تازه رو با خودش میاره

شنبه با خودش سرزندگی میاره. 

دوست من،  شنبه باش. 

 

 

 

حامی

ح.ش | جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ | 23:19

این روزها با نزدیک شدن به هفته اول دوره بازیابی خلاقیت ؛  کارهای بسیاری را در روز بابد هماهنگ‌کنم. وقتی چنین روزهایی با داشتن مهمان همراه میشود ، فراموش نکردن تعهدات ریز و درشتی که دارم کار بسیار سختی میشود. اینجور وقتها وجود یک حامی که فقط به موقع یاد آوری کند تا نسبت به تمام کارها حضور پیدا کنم، خیلی ارزشمند است.  من با داشتن دخترم  این‌موهبت را دارم. امروز غروب وقتی داشتم ‌تصویری با او صحبت‌می کردم. پرسید وبلاگت رو نوشتی؟ و همین باعث شد نسبت به این غفلت خودم هوشیار بشوم.با توجه به  اینکه  تا آمدن مهمانها باید شام را نیز آماده می کردم . مدام به خودم این نکته را یادآوری می کردم که فراموش نکنم. تا این‌وقت حتی فرصت باز کردن صفحه وبلاگم‌را نیز پیدا نکردم. الان فرصتی شد تا این مقوله را به انجام برسانم. 

نگاهی به یک‌روز چنین شلوغ و اینکه بدون هیچ فشاری تمام کارهای لازم برای دوره و گذاشتن استوری در اینستاگرام و نوشتن ۵ بار از چالش  ۵ دقیقه ای  که فردا روز پنجم‌آن است. و نوشتن وبلاگ پایان بخش تمام‌الویتهای کارهای  امروزم شد.  خودش حس رضایت را برای من به همراه دارد.‌

به داشتن حامی به طور جدی در مسیر رشدتان فکر کنید.‌  داشتن یک‌حامی باعث میشود که از پا‌ نیفتیم.  

 

 

قورباغه امروزت چیه؟

ح.ش | پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 7:44

یک‌کتاب خیلی کوچک‌هست بهنام‌ قور باغه ات را قورت بده. (نوشته برایان تریسی)

این کتاب  سخت ترین کاری رو که باید  در یک روز انجام بدی رو قورباغه فرض کرده( که به طور طبیعی در زندگی هیچ تمایل وعاقه ای برای خوردنش نیست بلکه کاری چندش آور و غیر قابل تصور و شاید ترسناک‌ است(مگر چینی باشی ). و میگه این کار رو اولین کار خودت در روز  قرار بده، تا ذهن درگیر هزار داستان آماده،  مثل شک وتردید، به تعویق انداختن، تجزیه وتحلیل نشه که در آخر به کل از انجامش صرف نظر کنی.   وقتی آن را کار اولین قرار میدی خود به خود ذهنت برای  دیگر کارها آزاد میشه و کارهای دیگه ات با کیفیت بالاتر و ارامش بیشتر  انجام میشه و در واقع این ثمره رهایی ذهنت از موضوع بغرنجی هست ‌که حل شده وکنار گذاشته شده است. 

هر کدوم از ما ادمها اولین قدم باید بدونیم که توی کارهایی که داریم کدومش برامون سخت تر هست. همین تشخیص به رشد فکری ما کمک‌بسیار میکنه و به مرور  به توانایی هامون بیشتر پی می بریم. در واقع من‌می توانم هامون هی بیشتر وبیشتر میشه. ادم ریسک‌پذیر تری میشیم. فاصله حرف تا عملمون هر روز کمتر وکمتر میشه.

اول صبح کارهای ضروری خودت رو معلوم‌کن. انجام سخت ترینش رو در الویت قراربده واینطوری نظم خودت رو تعریف کن.یک‌مدت که این روش رو پیگیر باشی می بینی که خودت هستی که زندگیت رو می سازی و یک‌سری از کلمات مثل نمیشه و نمی تونم و نمیگذارن ......معناشون روبرات از دست میدن یا به شدت کمرنگ‌میشن. و قبل از هر کس خودت روی خودت بیشتر حساب می کنی .

 

 

دغدغه داشتن

ح.ش | چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۰ | 7:40

یه سریال تلویزیون می داد که دختر خانواده تا به مهمانی دعوت میشدند؛ اولین سوالی که مطرح می کرد. این بود که " چی بپوشم؟" از اول فروردین هر روز من یک دغدغه تکراری دارم  و آن این هست که "چی بنویسم؟"

متوجه شدم  بین دغدغه من و اون دختر هیج تمایزی  وجود ندارد‌. نه نوشتنهای من،  امری جدی و ضروری است.  نه لباس پوشیدنهای او. 

فقط هر دو دغدغه هایی هستند که لازمه زندگی اند. نداشتن دغدغه چنان همه چیز رو راکد و یکنواخت میکند که تبدیل به مرداب میشویم . سپس می گندیدم.  دغدغه شخصی هر کس چیزی ست که به او نیرو میدهد و تاثیر آن‌ بر بقیه زوایای زندگی باعث حرکت و پویایی شخص میشود. 

شاید کسی خرده بگیرد که چطور بین دغدغه ی آن دختر که بار طنز سریال را نیز با خود به همراه داشت، با نوشتن من و یا حتی بزرگترین دغدغه فلاسفه و مخترعین و مبتکرین تفاوتی وجود ندارد؟

به نظر من داشتن دغدغه است که عامل حرکت و حس نیرومندی در اشخاص میشود.‌ در واقع دغدعه هر کس معنی خاصی به زندگی او میدهد. پس دغدغه، دغدغه است و فقط لازم است داشته باشیم. تا زندگی کنیم. 

همین الان  وارد تجربه خودتان با افراد کنترل گر بشوید. ‌ دغدغه آنها کنترل دیگران است نه خودشان. وقتی این آدمها نتوانند دیگران را کنترل کنند. در افسردگی عمیق فرو میروند و هنوز پا به بزرگسالی نگذاشته دچار الزایمر میشوند. (خودم چنین انسانهایی را در اطرافم دیده ام) در ضمن در این دنیا هیچ چیز صد درصد نیست پس ممکن‌است نشوند. 

شاید الان من‌را متهم به  تناقض بافی بکنید. و شروع به استدلال و تجزیه و تحلیل کنید،  و  بخواهید با متمایز کردن این سه مورد به من بفهمانید که اشتباه می کنم . من می گویم این دغدغه شماست.  خوشحالم که با آن شما پویا و سرزنده میشوید.  

زیاد زندگی را جدی نگیرید، هیچ چیز انقدر جدی نیست. خخخخخخخخخخخخ

دنیا همه هیچ واهل ونیا همه هیج

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

ارتباط انسانی

ح.ش | سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ | 20:43

امروز راخیلی متفاوت شروع کردم. هنوز پنج صبح نشده بود که شروع به نوشتن وبلاگ دیروزم کردم‌. بعد پخت غذا برای بردن به سر کار.  سپس دست به قلم شدم، برای چالش ۵ روزه ای که ثبت نام کرده ام. آنگاه آماده رفتن به سر کار شدم. در بیرون از خانه چند دقیقه ای که منتظر رسیدن همکارم بودم، با یکی از همسایگان هم کلام شدم. سپس رفتن به محل کار و شروع یک روز کاری نزدیک ظهر شد و  سومین پنج دقیقه ام را ه بار ۵ دقیقه ام را نوشتم.  ظهر حضور بازیگر قدیمی سینما و تلویزیون بهزاد فراهانی و همسرش یک دیدار متفاوت را رقم زد. تجربه ی بسیار جالبی بود من کلا از آشنایی های جدید استقبال میکنم. به نظرم ارتباط با آدمهای متفاوت، دید آدم را نسبت به دیگران رشد می دهد. گفتگوی ما چنان صمیمانه شد با هم از مگوهای ارتباطهایمان نیز صحبت کردیم‌. امروز رهایی خودم در ارتباط برقرار کردن با دیگران را دیدم، سالها قبل چیزی که مانع برقراری ارتباطم با ادمهای جدید می شد، تابو ساختن از انسانی بود که با او می خواستم دقایق یا ساعتی وارد گفتگو شوم و همین باعث می شد، ارتباطم با آن شخص درست شکل نگیرد. مثلا اگر شخص موقعیت اجتماعی خاصی داشت. فکر می کردم پس باید حواسم به حرف زدنم جمع باشد و شکل نشستنم اینطور باشد.همین تجزیه و تحلیلها که قبل از دیدار در ذهنم شکل می گرفت، تبدیل به مانعی میشد که در طی آن دیدار  به قدری معذب بودم که لحظه شماری میکردم تا دیدار تمام شود. و من بعد از جدایی  از آن اشخاص،  انگار کوه  روی شانه هایم حمل کرده بودم. چنان خسته بودم که باید دراز می کشیدم. اما امروز ارتباط انسانی عمیق و ارزشمندی را تجربه کردم که بعد از آن نیز حس ارامش ورهایی داشتم. الان بسیار خوشحالم که موانع درونی ارتباط با دیگران را، در خودم‌شناسایی کرده ام‌ و بیشتر به خودم ‌نزدیک شده ام. همین ارتباطهایم را غنی وپر بار کرده است. 

 

شیر ریخته

ح.ش | سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ | 5:5

دیروز برای بار دوم‌یادم‌رفت وبلاگم رو بنویسم. حالا که دارم‌نگاه می کنم، هیچ توجیهی حتی فراموش کردن نمی تونه مجوزی برای خارج شدن از تعهد به من بده.  خیلی از اوقات ما با توجیه واستدلالهای  به ظاهر منطقی خودمون برای ماله کشیدن روی یک‌اشتباه یا خطا مونبه میخواهیم ثابت‌کنیم که‌حق با ماست. ولی در همین نوشتن چند خطی هم   هیچ دلیل و توجیهی به حقانیت من‌کمک نمیکنه. الان  که به دیروزم بر می گردم  می بینم ، که  دو سه بار به نوشتن آگاه شدم ولی چون در همان لحظه اقدام‌نکردم.، جریان از دستم خارج شد . در چنین موقعیتی همیشه این بیت از مولانا به یادم میا د که می گه

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

اواقعیت مسلم همین  است. کاش یاد بگیریم به دنبال دلیل آوردنهای گاه وبیگاه  نریم و تا نسبت به موضوعی آگاه شدیم ، برای اصلاح کارمون بایستیم. 

استادی دارم  که می گفت وقتی متوجه شدید شیری رو ریختید خودتون برای پاک‌کردن آن بایستید. من از این‌کلام  در جاهای مختلف در روابط و مسئولیتهایی که اشتباه خودم  را می بینم‌،  بهره می برم و فرصت اصلاح را از خودم‌، نمیگیرم. یعنی به سرعت اقدام به اصلاح اشتباه خودم می کنم.  در واقع  مسئولیت آن اشتباه را صد درصد می پذیرم و به جای هر استدلالی، از خودم می پرسم‌:"حالا چی؟"  الان می تونم چه کاری بکنم؟  سپس  دست به عمل می زنم.  

 

منشاء اضطراب

ح.ش | یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 18:36

 تا ده سال  پیش پیدا کردن منشاء  اضطرابم برایم ‌سخت بود. اما با وارد شدن به وادی خود آگاهی و تجربه های حضور و تمرینهای متفاوتی که‌در این مسیر آموختم؛ توانستم احساسات و عواطف خود را رصد کنم‌ و همین باعث شده است که  الان بیشتر اوقات،  خیلی سریع متوجه منشاء اضطرابم بشوم.   همین آگاه شدن  باعث میشود که  سریعتر از آن عبور کنم.  و استرس در دلم ماندگار نشود.

ماندن اضطراب در طولانی مدت عوارض متفاوتی برای من داشت سردردهای طولانی، ریفلاکس، کمر درد های زمینگیر کننده و حالا ابن روزها خدا را شکر میکنم. که توانستم در این مسیر ارزشمند وارد شوم و بمانم.  همچنین  منشاء خدمت به دیگر ان نیز باشم‌. 

 

علائم نگارش

ح.ش | شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ | 19:59

یکی از کمبودهای من در نوشتن استفاده به جا ومناسب از علائم دستور زبان می باشد.  مدتی است که توجهم را به این موضوع بالا برده ام.‌ اما هنوز گاهی توسط دخترم که خواننده ی  پا بر جای وبلاگم  است، زیر سوال میروم. بیست وچهار سال پیش که دانشجوی ادبیات فارسی بودم، وقتی به شغل آینده خودم فکر می کردم ویراستاری، به دلایل مختلف انتخابم بود. یکی از آن دلایل  تشخیص جای مناسب علائم بود؛  اینکه کجا نقطه بگذارم؟  جای مناسب ویرگول کجاست؟ ویرگول  نقطه را کی لازم استفاده کنم؟  و همینطور بقیه ی علائم. اما در گذر زمان با سالها نوشتن  برای دل خودم، جایگاه گذاشتن علائم را فراموش کردم. جالب اینکه با شش ماه تلاش در این زمینه، هنوز هر نوشته ی  وبلاگم چند اشکال نگارشی دارد. 

مدتی ست به این فکر میکنم که‌کتابهای دوران تحصیلم را بیاورم و شروع کنم مطالعه در این زمینه، تا این ‌کمبودم‌ را رفع کنم. 

سیزده بدر

ح.ش | جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ | 8:6

امروز سیزدهم فروردبن ۱۴۰۰ است. نامگذاری های تقویمی هر کدام برای ما معنایی را تداعی میکند و ما با حضور نسبت به آن‌معنا رفتار خاصی از خود بروز می دهیم.  همین نام‌گذاری عمومی برای روزها به ما تلنگر میزند که هر روزت را معنا ببخش. بدان در طول روز چه‌کاری برای خودت می توانی بکنی که در پایان روز حس رضایت و رهایی و سبکی را تجربه کنی.  وقتی هر روز زندگی را با هدفی روشن شروع کنیم.  به مرور دگرگونی بزرگی در زندگی خود ایجاد می کنیم و در فراز ونشیب های زندگی  به ورطه بیماریهای روانی سقوط نمی کنبم، و به قول امروزی ها معمار زندگی خود می شویم.

محدودیت خود خواسته

ح.ش | پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۰ | 20:3

ما با انتخابهای آزادانه خود، آزادی را از خود می‌گیریم‌.

این تجربه ی تعهدی میباشد  که برای نوشتن وبلاگ در هر روز، که خواسته صد درصد خودم هست، به آن رسیده ام .

از روزی که وبلاگم را ساخته بودم گاه میشد در یک‌ماه چند بار به این فضا وارد میشدم و می نوشتم. در واقع  هیچ برنامه ی مداومی برای نگارش نداشتم. قبل از سال نو  ناگهان  به ذهنم رسید با این بی برنامگی من در نوشتن خیلی کُند رشد میکنم. پس لازم هست برای این جریان، قول مناسبی به خودم بدهم و تعهدی ایجاد کنم. و قول را در وبلاگم مطرح کنم‌ تا با اعلام آن تعهدم نهادینه شود. 

 می دانستم ممکن است تا به نوشتن هر روز عادت کنم‌  ممکن‌است که بارها اتفاق بیفتد که نوشتن روزانه رافراموش کنم. پس به خودم قول دادم که هر بار به محض آگاه شدن وارد صفحه وبلاگم شوم‌ و بنویسم. که چنین نیز عمل کردم. 

 ما خود با قوانین و تعهداتی که برای خود تعریف میکنیم، خودمان را محدود می کنیم. اما چون مرزهای جدید را خودمان تعریف کرده ایم. اتفاقاً حالمان با یاد آوریش خوب میشود. چرا که با باری به هر جهت بودن یا رشد نمی کنیم و یا رشدمان آنقدر کند میشود که نمی توانیم در وقتِ مناسب،  به نتایج مطلوب برسیم. 

 

 

 

صد درصد مسئول

ح.ش | چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۰ | 19:58

به کارهایی که نیمه تمام آنها را رها کرده ام که‌نگاه میکنم‌. می بینم چون مسئولیت صد درصد آن‌کار را داشته ام. در نقطه ای از آن ترس بر من غالب شده  و آن را رها کرده ام.

وقتی ما در انجام کاری آزاد هستیم، حس مسئولیت صددر صد است که ما راهوشیارتر میکند و ما  دقت و توجه بیشتری در به  انجام رساندن آن باید داشته باشیم.  در این  زمان، ترس بیشتری را تجربه می کنیم. که اگر خودمان را به آن ترسها بفروشیم. مطمئنا جا میزنیم‌ و کار را در نیمه ی  راه، رها میکنیم. آزادی  میتواند عامل رشد و شکوفایی ما باشد. تمام آدمهایی که  تبدیل به الگو برای دیگران میشوند.  کسانی هستند که آزادانه انتخاب کرده اند وبرای انتخابهایشان جنگیده اند و تا آنها را به نتیجه مطلوب نرسانده اند از پا ننشسته اند. آنها بارها وبارها شکست خورده اند و برخاسته و امکان دیگری را دیده اند و به راه خود ادامه داده اند. 

به طور طبیعی تحمل بار مسئولیت سخت است. آنطور که به نظر می رسد، داشتن شریک بار ما را سبک ‌میکند.‌ اما این اصل ماجرا نیست در شراکت ما مسئول اشتباه شریک خود نیز هستیم چرا که با اشتباه او بخش مربوط به ما نیز به نتیجه مطلوب نمی رسد.

بنا براین  چه به تنهایی راهی را برویم و چه با تعدادی همراه شویم. صد در صد مسئول هستیم. 

هر روز

ح.ش | سه شنبه دهم فروردین ۱۴۰۰ | 8:25

با تمام اتفاقاتی که در یک زندگی ممکن‌هست که بیفته اینکه یاد بگیریم هر روز با موقعیتی هستیم. بهترینِ آن روزمان را زندگی کنیم هوشیاری بسیاری را می طلبد. 

یک‌جمله از علی ابن ابی طالب هست که می گوید دنیا دو روز است روزی همراه تو و روزدیگر بر علیه تو. (یومُ  له و یوم علیه)

در روزی که  همه چیز بر وفق مراد هست. هوشیار باشیم از موقعیت موجود برای ساختن خود و شناخت بهتر از دنیای اطراف استفاده کنیم؛  تا در روزی که‌جریان زندگی مخالف با علایق و آرزوهای ماست، بتوانیم ما نیز مخالف این جریان شنا کنیم یعنی از پا نیفتیم و از  تواناییهامون در جهت شکوفایی و دیدن امکانهای خارج از نقطه امنمان بهره ببریم. 

اینطور میتوانیم‌در روزهای سخت بهترینمان را هر روز زندگی کنیم.

قضاوت کردن

ح.ش | دوشنبه نهم فروردین ۱۴۰۰ | 23:25

امروز ظهر شروع به نوشتن کردم . مطلبم که در مورد‌ قضاوت کردن بود خوب پیش رفت. 

اما گویا ثبت نکردم  و منتشر هم نشد بعضی اوقات ما شروع به قضاوت کردن فردی می کنیم و همین باعث میشود دیگر ابعاد شخصیتی او را نببینیم.

در واقع با همان‌ یک بُعد از شخصیتش که هم راستا با ارزشهای  ما نیست. او را طرد می کنیم. 

در صورتی که سالهای زیادی است که در دنیا اینگونه‌نگریستن به انسانها منسوخ شده است.

و بسیار خط کشی های ما از بین رفته است. و آنها در ساختار اجتماعی از تواناییهای شخص در راستای کیفیت زندگی خودش و اجتماع بهره می برند.متاسفانه  در خانواده ها هنوز فرهنگ‌خوب و بد و درست و غلط  داره مرز رابطه ها را نشان میدهد. هر کس درست وغلط و خوب وبد خودش را دارد. و همبن عامل به هدر رفتن نیروهای زیادی در جامعه شده است و می شود. کاش با خودمان شفاف باشبم و بدانیم که این مرزبندیها ساخته ذهن ماست نه قانون مطلق. 

در جمعی بودم‌ که ‌یک فرد اروپایی حضور داشت. یکی از جمع ما با طعنه گفت وزیر امور خارجه شما هم جنس باز است. آن فرد سری تکان داد و با حرکت بدنش بی اهمیتی این موضوع را بیان کرد. 

رفتار آن‌حوان برای من درس بزرگی بود. با همان حرکت‌درس بزرگی را من آموختم. بدون هیچ توجیه و بحث و جدال وهیجان زدگی از مو ضوع عبور کرد. و موضوع شخصی وزیر کشورش که انتخاب شخصی اش بود و به خدمت اجتماعی او ربطی نداشت را به نقد و‌جالش نکشید وآنجا بود که من قضاوت نکردن را یاد گرفتم بع طور عملی.

این مطلب را دیروز نوشته بودم و فکر می کردم منتشر کردم. اما الان که برلی نوشتن مطلب جدید امدم. متاسفانه متوجه شدم منتشر نکردم . خودم رو می بخشم . 

عدم‌پذیرش

ح.ش | یکشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۰ | 20:45

تا الان چنان مشغول کار بودم، که اصلا فراموش  کرده بودم که متعهد به نوشتن هستم. امروز خبر فوت مادر یکی از دوستانم را شنیدم که هنوز به شصت سالگی هم نرسیده بود. و فقط یک‌مقاومت در مورد پذیرش این بیماری باعث شد که این تچربه تلخ رو سهم فرزندانش کرد. دقیقا زمانی او به درمان و تست تن داد که دیگر ریه هایش در گیر شده بودند. و تا رساندن او به بیمارستان و پذیرش بیمارستان و بستری شدن در بخش آی سی یو یک روز بیشتر به هوشیاری اش نمانده بود.بیش از  دو هفته پایان عمرش را در کما گذراند. 

 

پذیرش در تمام اتفاقات و مسائل میتواند به بهتر دیدن و دیدن امکانات مناسب برای عبور و پرداخت مناست به یک‌ موضوع می شود. 

 

خیلی وقتها ترسهای ما به شکل عدم‌ پذیرش خودش را نشان می دهد. 

 

 

لذت در مسیر شناخت خود گام‌زدن

ح.ش | شنبه هفتم فروردین ۱۴۰۰ | 8:47

 

یکی از سخت ترین کارها که تمام عمر خود را برایش وقت بگذاری هموکم‌است، شناخت خود است. اما حواست باشد که این نگرش  مانع از قدم برداشتن در این مسیر نشود. هر قدر انسان به شناخت بهتر خودش دست پیدا کند،‌ لذت و رضایتی را تجربه میکند که در به دست آوردن هیچ چیز دیگری  آن را دریافت نمیکند. در مسیر خود شناسی زندگی کردن  شُرب مدام است.  شرابی که هیچ وقت تمام نمیشود و مستی می آورد که راست تر و هشیار تر میشوی؛  آن وقت با پوست و گوشت و‌جانت درک میکنی که شراب انگوری در برابرش هیج جایی برای عرض اندام ندارد. چرا که تورا مقطعی سرخوش میکند و راستی را به وجودت بر میگرداند و با زیاده روی در آن در اولین بیداری سردرد جانکاهی را تجربه میکنیکه‌ آن لذت ساعات قبل  نیز از وجودت رخت می بندد. 

حال آنکه  در مسیر خود شناسی هر نقطه تاریک خودت را که می بینی و برای تبدیلش به روشنایی می ایستی، لذت مدام را در درونت جاری میکنی. و حس رضایت از خویش را هر لحظه می بینی‌ وچون نقاط تاریک وجود ما یکی نیست، تو هر روز برای روشن شدن بیشتر خودت قطره های دیگری را مینوشی و این  شرابی میشودکه پایان عمر هر روز  داری. 

الان این شعر حافظ برایم تداعی شد : 

 

ساقی به نور باده بر افروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما

 

اراده برای زیستن

ح.ش | جمعه ششم فروردین ۱۴۰۰ | 8:31

امروز اولین‌جمعه سال ۱۴۰۰هست و من برای نوشتن روز ششم آماده هستم. اینکه در چه مورد نوشته ام را پیش خواهم برد، هنوز برا ی خودم‌ معلوم ‌نیست. نوشتن را ادامه میدهم. سالهاست  یاد گرفته ام در طول روز زمانهایی را آنطور زندگی کنم‌ که  دوست دارم و کوتاه هم ‌نیا‌مده ام. همین باعث شده که از درگیریها و وابستگیهای مخربم کاسته بشود و شادی بیشتری را تجربه کنم‌. این روند رشد با توجه به بالا رفتن سن و دور شدن بچه ها باعث آرامش و رهایی خودم شده است. هیچ خودم را طلب کار زندگی نمی بینم.  بلکه به هر روز این پرسش را از خودم‌ می کنم‌ که چه خدمتی از من بر می آید  که به واسطه آن بتوانم اگر شده لحظاتی، از روز یک انسان دیگر را با کیفیت  کنم؟ 

زمانی که انسان اراده میکند که زندگی کند هیچ بهانه ای نمی تواند  برایش مانع شود و تمام موانع موجد نیز از سر راهش کنار می روند.

غلبه بر یک ترس

ح.ش | جمعه ششم فروردین ۱۴۰۰ | 8:5

هر بار که یک‌ ترس از خودم را می بینم.‌ به جای فرار از آن ، به آن حمله ور میشوم. 

لحظه ها و شاید ساعتهای سختی رو طی می‌کنم‌. ساعتهایی که شاهد انقلاب درونی و سکوت بیرونی خودم هستم. تاریکیهام رو در این سکوت در می نوردم. سپس با چنان نیرویی مواجه میشوم که از یک بیماری روان تنی رها میشوم. سالها حمل کردن ترسها  مرا دچار انواع بیماریهای روان تنی کرده است.  دیشب بر یکی از این بیماریها فائق آمدم. شاید نزدیک به ۱۵ سال بود که من به هیچ وجه شب بیداری را نمی توانستم تحمل کنم. یعنی اگر در یک‌مهمانی قرار میشد که‌ شبی را تاصبح در کنار یک دوست یا یکی از اعضای فامیل بمانم و تا نزدیک صبح با هم حرف بزنیم و بخندیم‌.‌ من چنان درگیر  گیجی و منگی و سردرد می شدم که نمی توانستم روی پاهایم بایستم. دو سه باری که چنین حالی را تجربه کرده بودم، با خودم عهد کرده بودم. دعوتهای اینچنینی را نپذیرم. اما دیشب به راحتی پدیرفتم و ترسهای ریز و درشت خودم را دیدم واز آن عبور کردم و بسیار جالب بودکه من با ابنکه زمان کمی خوابیدم حالم‌ بسیار خوب بود. و اصلا از آن‌گیجی ومنگی و سردرد خبری نبود.‌

این متن را دیروز نوشته بودم ویادم‌رفته بود ارسال کنم.‌

 

 

 

 

تفاوت فکر کردن با گفتگوی ذهنی

ح.ش | چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ | 8:47

این روزها اولین سوال من از خودم این است که هرروز در وبلاگم‌ چه بنویسم‌؟ . این سوال تعهدم را به من یاد اوری می کند.‌ ذهنم‌ را هدفمند می کند. تا روزم ‌را با یک‌ اقدامی در جهت  تحقق یک رویایم به انجام‌ برسانم.  همینطور باعث میشود که فکر کردن را از اول صبح آغاز کنم‌.‌ 

خیلی وقتها ما اسم‌ گفتگوهای ذهنیمان‌را به غلط، فکر می گذاریم.  زمزمه های نیرو گیری که در آنها  هیچ خلاقیت و نو اندیشیی وجود ندارد و  ما را در رکود بی اقدامی نگه می دارد. ما را در گذشته متوقف میکند.‌  خیلی خوب میشود که با طرح چالش جدید و پرسش گری به خودمان فرصت فکر کردن بدهیم. این شیوه بودن به هر کدام‌از ما کمک‌می کند، در درجه ی اول  ارزشهای خود را بشناسیم و سپس بیا ندیشیم که چطور  دست به عمل بزنیم‌. کسی ک۶ برای تغییر خودش می ایستد شاید متعهد کردن خودش به یک‌پیاده روی کوتاه روزانه  بتواند قدم‌ مناسبی برای تغییر در نوع بودن بشود.کم‌کم‌ آنچه در درون برایش ارزش است را ببیند و برای تغییر خودش بایستد.  من‌به تجربه در یافته ام این نوع بودن چقدر تغییر در اندیشیدن انسان به وجود می آورد. دست از انجام کارهایی که با هزار توجیه  از روی ترس انجام می دهیم بر داریم‌.  آرام زندگی را در حد توانمان، ‌مطلوب خود می  کنیم و به خیلی از اجبارها تن نمی دهیم.  

  

نگاهی به خودم

ح.ش | سه شنبه سوم فروردین ۱۴۰۰ | 9:40

امروز صبح بعد از چهار روز که از یک بیماری رها شدم. خودم را دیدم که چطور برای قولهایی که به خودم می دهم می ایستم و مغلوب شرایطم نمی شوم. این به من‌ امید و نوید این را داد که‌در حیطه مسئولیت پذیری نسبت به خودم رشد کرده ام. و اگر کلامی را می گویم و یا می نویسم. در درجه اول آنها را دارم به خودم می گویم نه به خوانندگان و شنوندگان مطالبم.  بیشتر از هر چیز به عنوان یک‌انسان که آگاهی و روشن بینی برایش ارزش است. آنچه انجام میدهم کار تبلیغاتی و برای جذب دیگران نیست.  بلکه برای بیدار ماندن و در حرکت بودن و فقط نشانی از قدم برداشتنم است. حال اگر با نگارش آن باعث بشوم یک‌نفر نیز هشیاری جدیدی را تجربه کند. خوشحال می شوم  و بر آن هستم‌که تجربیاتم را  سخاوتمندانه در اختیار طالبان آن قرار دهم. 

یادگیری

ح.ش | دوشنبه دوم فروردین ۱۴۰۰ | 12:16

امروز صبح با دوستی تماس تصویری داشتم. نکات بسیاری در گفتگوی طولانی ما بود، که در آن‌ لحظه  می گفتم‌. برای نوشتن در وبلاگم ‌مناسب است. اما از آنجا که همان موقع در دفتری ثبت نشد. هیچ به یاد نمی آورم که‌ چه بود. البته خیلی وقتها  این اتفاق می افتد. 

اما هنوز من‌درسش را نگرفته ام.

تفاوت یادگیری با افزایش دانش همین است در یادگیری تغییر رفتار اتفاق می افتد ولی در دانش فقط ما تبدیل به انبار اطلاعات میشویم. در واقع ما زمانی می توانیم بگوییم که‌ مطلبی را یادگرفته ایم که آن مطلب وارد زندگیمان شده باشد.

در واقع آگاهیمان از خود آگاهمان وارد ناخودآگاهمان شده باشد. زیرا وقتی اگاهی وارد ناخوداگاه شود. به طور طبیعی به آن عمل می کنیم. یعنی آن آگاهی جزء لاینفک  وجود ما میشود. 

مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .