یکی از سخت ترین کارها که تمام عمر خود را برایش وقت بگذاری هموکماست، شناخت خود است. اما حواست باشد که این نگرش مانع از قدم برداشتن در این مسیر نشود. هر قدر انسان به شناخت بهتر خودش دست پیدا کند، لذت و رضایتی را تجربه میکند که در به دست آوردن هیچ چیز دیگری آن را دریافت نمیکند. در مسیر خود شناسی زندگی کردن شُرب مدام است. شرابی که هیچ وقت تمام نمیشود و مستی می آورد که راست تر و هشیار تر میشوی؛ آن وقت با پوست و گوشت وجانت درک میکنی که شراب انگوری در برابرش هیج جایی برای عرض اندام ندارد. چرا که تورا مقطعی سرخوش میکند و راستی را به وجودت بر میگرداند و با زیاده روی در آن در اولین بیداری سردرد جانکاهی را تجربه میکنیکه آن لذت ساعات قبل نیز از وجودت رخت می بندد.
حال آنکه در مسیر خود شناسی هر نقطه تاریک خودت را که می بینی و برای تبدیلش به روشنایی می ایستی، لذت مدام را در درونت جاری میکنی. و حس رضایت از خویش را هر لحظه می بینی وچون نقاط تاریک وجود ما یکی نیست، تو هر روز برای روشن شدن بیشتر خودت قطره های دیگری را مینوشی و این شرابی میشودکه پایان عمر هر روز داری.
الان این شعر حافظ برایم تداعی شد :
ساقی به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما