رویای من

داستانها و دست نوشته های من

آزمایشگاه .‌‌‌‌..

ح.ش | چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ | 14:21

امروز صبح بعد از نوشتن صفحات صبحگاهی، برای رفتن به آزمایشگاه آماده شدم. هوا بسیار خنک و دلچسب بود. از خانه ام‌ تا آزمایشگاه یک ربع راه بیشتر نیست. درنتیجه تصمیم گرفتم با لذت بردن از هوای خنک‌پاییزی که صورتم را نوازش میداد به سمت آزمایشگاه بروم. در حال پیاده روی چشمم به جوی آب افتاد. به جای آب زباله و برگهای درختان در جوی بود و چشمم به جمال یک موش چاق و چله ی قهوه ای رنگ افتاد که به سرعت در حرکت‌بود. این اولین تجربه دیدن موش در پیاده روی نبود. بلکه هر بار صبح زود برای پیاده روی بیرون‌می روم. موشهایی با اندازه های مختلف. را میبینم‌ که‌از این‌جوی به جوی دیگر می روند. میگویند زیر شهر تهران یک شهر موشهاست که اگر زلزله بیاید ما توسط آنها خورده خواهیم شد.‌ حالا چرا فکر خورده شدن توسط موشها به ذهنم رسید؟ باشد الان دارم به اداره این شهر بعد از زلزله فکر میکنم. شاید موشها از مسئولین امروز بهتر شهر را اداره کنند چون حداقل آنها دشمن هم نوعان خود نیستند. راستی، اگر روح ما در این شهر سرگردان باشد چه حالی خواهد شد وقتی ببیند موشها از ما آدمها بهتر دارند زندگی میکنند! در همین افکار هستم که به آزمایشگاه میرسم. تا وارد میشوم. صدای مردی که در حال اعتراض است توجهم را جلب میکند. مرتب میگوید مسئول آزمایشگاه را بگویید بیاید. من نمی فهمم گم شدن نمونه آزمایش یعنی چی؟ نمی دونین چقدر کار سختی بود که‌از یک‌نوزاد دختر بخواهیم آزامیش ادرار بگیریم. چسبی که به بدن‌نوزاد میچسبید کندنش برای او درد داشت بچه شیون میکرد و ما دو روز تموم تلاش کردیم. تا تونستیم این‌نمونه رو بگیریم. وقتی آوردم توی این خراب شده( اشاره به توالت میکرد) هیچ نمونه ای نبود. پرسیدم کجا بگذارم؟ گفتن همونجا حالا هم میگن ‌گم‌ شده! یک نفر به او نزدیک شد. پرسید شما مسئول آزمایشگاه هستی؟ مرد گفت: نه عصبانی تر شد . گفت هر زمان این خراب شده درش باز میشه مسئولشم باید بیاد. خانمی از ‌ کادر آزمایشگاه بیرون آمد و گفت: آقا آزمایش جانا آماده س مراحل آخر رو داره طی میکنه مرد اما نمیشنید و حرفهای خودش را تکرار میکرد. بالاخره شخصی او را به داخل آزمایشگاه برد و شماره من برای نمونه گیری خوانده شد. وارد شدم. خانمی سبدی که لوله های آزمایش خون و قوطی در نارنجی برای نمونه ادرار در دستش بود را به دستم داد و گفت اتاق شماره ۳ وارد شدم و با لبخند سلامی کردم . نمونه گیر شروع به توضیح در مورد قوطی داد و گفت شما. ادرار چهل و هشت ساعته هم دارید. گفتم: ای بابا گفت: روش کار رو می دونین گفتم بله من‌زندانی سابقه دارم. خنده اش گرفت شرح موضوع کرد و در ضمن خونم را درچندین لوله کوچک‌ باریک جمع کرد و گفت پاشو برو زندانی امروز و فردا ادرارت رو جمع میکنی روز اول داخل این یکی که اسید داره و فرد ا صبح برای تحویل میاری. بعد قوطی دوم رو پس فردا. .تشکر کردم و از در خارج شدم در حالی که دو قوطی دو لیتری در دستم بود. از خودم پرسیدم:

حکایت من و این قوطی ها کی تموم میشه؟

وابستگی نقطه قوت ماست

ح.ش | شنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۳ | 8:34

مدتی است که کتاب انعطاف پذیری را گرو هی مطالعه میکنیم. کتاب به صورت کاغذی در بازار موجود نیست. به همین خاطر از نسخه پی دی اف که در کتابراه موجود بود استفاده میکنیم. این شکل کتاب خواندن برای من یک‌چالش است. این کتاب روی دوازده قدرت درونی که میتوان با پرورش آنها انعطاف پذیر شد را مطرح میکند. بسیار تجربی کتاب نوشته شده است. نکته چشم نوازی که برای من خیلی جذاب بود. در فصل ششم که اعتماد به نفس نام دارد. از وابستگی حرف می زند.‌خیلی از اوقات می شنویم که از وابستگی به عنوان نقطه ضعف در شخصیت ما می گویند و بخصوص مشاوران از رها کردن وابستگی می گویند. در این کتاب ریک‌هانسون به شکل واقع بینانه ای از وابستگی حرف می زند و می گوید مگر میشود به هوا وابسته نبود در آن صورت چطور نفس بکشیم؟ به غذا، به روابط ...... وابستگی نقطه قوت ماست‌. و فقط لازم است نگاه کنیم که این وابستگی که داریم ایمن است یا نا ایمن؟ وابستگی وقتی نا ایمن است مانع رشد من میشود. ما را از رویاها و اهدافمان دور می کند. در برابر خواسته های قلبی ما مانع ایجاد میکند. مثلا وقتی والدین فرصت و‌ اجازه انتخاب به فرزند در مسیر رشد نمی دهند و در گیر باورها و عقاید پوچ هستند و برای فرزند تعیین تکلیف می کنند. فرزند تابع می ماند. در گیر وایستگی نا ایمن میشود. اما وقتی والدین ما در موقعیتهای مختلف به ما حق انتخاب می دهند و در کنار ما به پیش برد رویاهایمان کمک‌کرده اند. وابستگی به آنها وابستگی ایمن است. یعنی چنین کسانی به ما حس ارزشمندی و عشق را می دهند و حضورشان در زندگی ما به اعتماد به نفس بیشتر ما کمک میکند. و به آرامش ما کمک‌میکند.

ما در هر سنی وابستگی را تجربه میکنیم‌. گاهی ما خودمان با انتخاب غلط و ماندن در آن انتخاب از وابستگی ایمن در می آییم و در گیر وابستگی نا ایمن میشویم.

نکته جالب دیگر اینکه نویسنده می گوید کسانی که درگیر وابستگی نا ایمن هستند می توانند با پرورش قدرت های دورنی خود به وابستگی ایمن با دیگران در روابط برسند.

کسی که بتواند آگاهانه در مسیر رشد خودش قدم برداردو خواسته قلبی خودش را بشناسد و حد و مرزهایش را در روابط درست تعریف کند. خیلی زود به تشخیص این نکته می رسد که در چه رابطه ای و چه اندازه به دیگری فضا بدهد که در گیر وابستگی نا ایمن نشود.

به نظر من خیلی وقتها ترسهای ماست که ما را در گیر وابستگی نا ایمن‌میکند. هر چه روی جسارت خود کار کنیم. قدرت ایستادن برای خود را پیدا می کنیم.

موش ترسو و لرزان

ح.ش | پنجشنبه پنجم مهر ۱۴۰۳ | 7:17

رفتارهای ما با دیگران، یک تعریف از ما به آنها میدهد. مثلا زمانی که سالهابا دیگران که باعث آزار بوده اند آزارهای انها را به هر دلیلی نادیده گرفته ایم و با آنها در رابطه با صمیمیت و مهر رفتار کرده ایم. در واقع مجوز صادر کرده ایم که میتوانند در هر شرایط هر رفتاری را با ما بکنند وخیالشان راحت باشد که ما را از دست نمی دهند.دادن‌چنین مجوزی یعنی نابود کردن خود و نداشتن حس ارزشمندی نسبت به خود. ما در واقع به دیگران در عمل می گوییم.‌ فقط تو هستی که‌ ارزشمند هستی. تو لایق بخشش بی حد ومرزی‌.

این سالها که سالهای بسیار سختی از نظر مواجهه با خودم برایم‌ بوده است. در اولین سال حضورم در فضای خود . کامیار یزدانی ، حامی من‌،در آخرین دوره ، بهترین کلام و سخت ترین واقعیت وجود مرابه من هدیه کرد. او گفت تو به مهربانی معتاد شده ای و عبارت جالبی به به کار برد که تو موش ترسو ولرزانی هستی که برای از دست ندادن آدمهای اطرافت و آگاهی درست نداشتن از موضوع بخشش فضا را برای استفراغهای روانی دیگران روی خودت باز میگذاری. شوک شنیدن چنین‌کلامی مدت بسیار طولانی با من بود و مرا از زمستان ۸۹ بر آن داشت که برای تغییر خودم بایستم. هر چه بیشتر هشیار میشدم.بیشتر به میزان گندی که زده ام پی میبردم. یادم‌می آید که چقدر قدم برداشتن در این مسیر برایم سخت و طاقت فرسا بود. از داخل خانه ام شروع کردم و به شکلهای مختلف در برابر دخالتهای مدام این و آن در موقعیتهای مختلف می ایستادم و نظرم را بیان میکردم. شروع کردم توجه کردن به خواسته های قلبی خودم در ساده ترین و کم‌اهمیت ترین جاهای زندگی تا مهمترین سخت ترین جاها . برای خودم حد ومرز میگذاشتم. به طور طبیعی برای کسانی که همه عمر مرا آنگونه دیده بودند بسیار سخت بود و از سمت کسانی که به من بسیار نزدیک بودند و برایم‌عزیز بودند مورد حمله قرار میگرفتم و من که خودم برای خودم نیز تازگی داشتم .‌ هر بار به دنبال پاسخ مناسب و آگاهانه بودن برایم سخت ترین کار دنیا بود . آنها نمی دانستند که چقدر به خودم سخت میگذرد زیرا من بر علیه هویت ساخته شده خودم ایستاده بودم و به تخریب خودم مشغول بودم . دیگر برای من عادی شده بود که وقتی حد و مرزهای جدیدم را برای طرف مقابلم تعریف میکنم. ممکن است مورد توهین و بی احترامی و خشم بیشتر او قرار بگیرم . اما من همچنان بر سر موضع خود می ماندم و این‌ با ادامه رابطه برایم منافاتی نداشت.

من تا پانزده سال پیش فکر میکردم . بخشیدن وقتی اتفاق افتاده است که رابطه در همان سطح اولیه برقرار باشد. اما این فهم کاملا اشتباه بوده است.هر اتقاق میخواهد درسی را به ما بدهد. بعد از هر اتفاق لازم است بببینیم چقدر میتوانیم در این رابطه اعتماد داشته باشیم و چقدر لازم است از مهربانی خود برای شخص مقابل خرج کنیم. چقدر در فضای خود اجازه جولان به او بدهیم.در واقع سطح و نوع رابطه بعد از هر اتفاق تغییر میکند. سخت ترشدن کار زمانی است در رابطه های عمیقتر و جدی تر و مهمتر خودمان میخواهیم حد و مرز بگذاریم. در چنین جاهایی کارمان سختتر میشود زیرا رابطه داشتن با آنها الویتمان است.‌در چنین موقعیتی وقتی ببینیم شخص مقابل مسئولیت اشتباهی که در برابرمان کرده است را نمی پذیرد و شاید به دنبال توجیه اشتباه خود و انداختن مسئولیت آن اشتباه به گردن ماست، هر چه برای اثبات خود بایستیم و از آنچه هزینه کرده ایم برای این رابطه بگوییم، اشتباه کرده ایم.( زیرا جای اثبات حقانیت خود در یک رابطه فقط در یک دادگاه است.)در چنین موقعیتی به تجربه من بیرون آمدن از آن رابطه بهترین کمک‌به خود و دیگری است.

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .