سوار پژو دویست وشش مشکی و تر و تمیز مرد جوان که شدم. سلامی کردم با خوشرویی پاسخم را داد. اهل ارتباط برقرار کردن بود. گفت:" من توی خونه نشسته بودم که شما درخواست اسنپ دادین. داشتم زبان می خوندم. درخواست رو قبول کردم و اومدم." گفتم:"امتحان دارین؟" گفت:" دارم زبان میخونم و ضمنا اسنپ کار میکنم کهپول جمع کنم و برای همیشه برم." چرایش که با این وضع زندگی معلوم بود. پرسیدم : کجا؟ گفت: انگلیس. من تو رشته ی شیمی تحصیل کردم. کلی هم رشته ام کاربردی هست رفتم استخدام یه شرکت شدم ماهی ۸ تومن حقوق دادن این پول هیچ گره ای از زندگیم رو باز نمیکرد. به یه دوستم که کرج میشینه ماهی سیزده تومن می دادن. گفتم:" اونم خرج کرایه ی رفت و آمدش میشه." سری تکان داد وگفت :"والا هرچی فکر کردم دیدم موندن نداره. یه فامیلمون شرکت داره توی لندن تو همین زمینه تحصیلی من. گفت درخواست ویزای کار کن من میگرمت. منم از اون شرکت اومدم بیرون اسنپثبت نام کردم و دارم برای امتحان زبان خودم رو آماده میکنم. گفتم:" انسان بزرگترین سرمایه ی کشوره و این دولت از وقتی تشکیل شده کارش به باد دادن این سرمایه س. بعد از پیروزی انقلاب هنوز دو سال نشده بود که با جنگ واصرار به ادامه ی اون چقدر جوان کار درست رو از دست دادیم و حالا بماند که چقدر جوان که در گروههای مخالفشان بودند را اعدام کرد و چقدر از حودشان را با ترور از،بین بردند . بعد فضا رو با تحریم و قوانین عهد قلقل میرزا برای زندگی در وطن سخت کرد این روزها که سختی معیشت غول مرحله آخره . ماندن در این کشور و مساوی شده با نابودی زندگی قشر عظیمی از جوانها و مهاجرت نیروی جوان به کشورهای پیر .اینمهاجرتها باعث پیشرفت و ماندگاری علمی و تامین نیروی کار و سرمایه آوری برای اونهاس."
گفت :"خانم کاش حقوق کمبود استرس زیاد نبود.استرس چه کنم امروزم بگذره؟ داره خفه امون میکنه"
گفتم:" حق داری و میفهمم خودمم جوون دارم. به قول فردوسی
به یزدان اگر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم
و مناجات خواجه عبدالله انصاری
خدایا به آنکه عقل دادی چه ندادی و به انکه عقل ندادی چه دادی؟
کشورهایی که پیشرفت کردن از عقلشون استفاده کردن و ما با بی عقلی و بی فکری خودمون تمام سرمایه هامون رو ازدست دادیم . از زمامدار خوب و کار بلد تا آب و خاک و هوا و انسانها ی کار امد و نوابغمون.
به مقصد رسیدیم . ترمز کرد. براش آرزوی موفقیت کردم و پیاده شدم.