رویای من

داستانها و دست نوشته های من

در خواست یا...‌‌‌

ح.ش | دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ | 9:56

بعضی از ما وقتی در خواستی از دیگران داریم. انتظار داریم که طرف کار دلخواه ما را انجام بدهد و اگر طرف مخالفت کند او را مورد بی احترامی قرار می دهیم و می گوییم مگر درخواست من چه بود؟ هزینه ی مالی بر فرض برای تو نداشت،

به اینکه چطور یک در خواست را مطرح می کنبم توجه نداریم. وقتی به شخص حق انتخاب میدهیم انتظار نه شنیدن هم‌باید داشته باشیم. این روزها من به دو درخواست مواجه شدم. یک نفر از خودم درخواستی داشت و دیگری از من خواست که شماره ی همراه شخصی را به او بدهم تا پرسشی از او بکند. من دادن شماره را منوط به اجازه خود شخص کردم وشخص مورد نظر نیز گفت کاری که ایشان در موردش می خواهد با من صحبت کند از من بر نمی آید و من اطلاعات لازم و به روز آن ‌کار را ندارم.

در هر دو مورد ، مورد خشم در خواست کننده قرار گرفتم.

واقعیت این است که اکثر درخواستهای ما آلوده به توقع است. ما توقع و توان نه شنیدن نداریم. در نتیجه گویا اختیاری برای دیگران نیز قائل نیستیم. فقط به شکل درخواست، مطالبه خود را مطرح‌مبکنیم در واقع با احترام‌ دروغین فکر می کنیم ، راحتتر به خواسته خود می رسیم. این‌همان داستان هندوانه زیر بغل گذاشتن میشود نه اینکه واقعا حقی برای کسی قائل بودن.

خوب است قبل از اینکه خواسته ی خود را با او مطرح کنیم. از خود بپرسیم که اگر در خواست من مورد قبول او واقع نشود آیا در فکر یا زبان رفتارم با او تغییر میکند یا نه؟ یعنی با نه شنیدن درگیر قضاوت و توهین به او ، توقع ، گله و شکایت و هزار بازی دیگر ذهن میشوم یا نه؟

شاید خنده دار باشد، اما خوب است، تمرین دمکراسی را از همین نقطه های نزدیک شروع کنیم. از دیگران انتظار اطاعت داشتن از حضور دیکتاتور در وجودمان خبر میدهد. حواسمان به دیکتاتور درونمان باشد.

میزان و موزون

ح.ش | یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۱ | 11:42

ساعتی میزان آنی ، ساعتی موزون این

بعد از این میزان‌خود شو، تاشوی موزون خویش.

خیلی وقتها در زندگی به اصطلاح عوامانه فقط به دل این و آن راه می آییم و اینکه دل خودمان چه می خواهد مهم نیست.مولانا می گوید موزون ومتعادل شدن زمانی اتفاق می افتد که میزان خودت باشی. ببینی خودت از زندگی چه می خواهی؟ دل خودمان و این که ترازوی وجودمان را میزان دیگری می کنیم باعث میشود خودمان را گم‌ کنیم.. در این صورت ما حامی خوبی برای دیگران میشویم و برای خودمان ......خودی وجود ندارد که ببینیم و حمایتش کنیم. این روش به مرور جسم‌و روان ما را تخریب میکند. روزی می رسد که با ویرانه ای از خود مواجه میشویم که شاید به هیچ شکل نتوانیم برای بازسازی اش کاری بکنیم. برای اینکه موزون و متعادل بشویم ویا حداقل به سوی تعادل حرکت‌کنیم‌.

لازم است خود را یک فرد بیرون از خود ببینیم و به صدایش گوش کنیم. خواسته اش را بشناسیم.‌ برای خواسته های او بایستیم. آرام‌ و با تدبیر فضایی برای خود طراحی کنیم و در واقع میزان و ترازوی خود را برای تصمیمها به دست بگیریم. سوالاتی در مواجه با آن چالش از خود بپرسیم مثلا خودت چه فکر میکنی؟ خودت چه می خواهی؟ چگونه در برابر این‌چالش باشی حال خودت خوب میشود؟ و پاسخ به این سوالها خواسته های خود را پیدا کنیم‌. در این صورت است که موزون خود شدن را اندک اندک‌ یاد میگیریم. همین به دگرگونی ما کمک‌ میکند. از حال بد به حال خوب تغییر موضع میدهیم. اثرات موزون خود شدن را در زندگی می بینیم.‌ اقتدار و سرزندگی و عشق در همه ی جنبه های زندگی را تجربه می کنیم.‌

دیگری را به خود ترجیح دادن وقتی ارزشمند است که بدانیم تا چه اندازه از سرمایه ی وجودیمان برایش هزینه کنیم و آگاهانه وصدر درصد میل خودمان است. یعنی متوجه باشیم که چه اندازه کاری انجام دهیم در برابر آن توقع باز خوردی از او نداریم.‌ یعنی لازم است قبل از هر چیز ظرفیت وجود خود را بشناسیم و چیزی را به خود تحمیل نکنیم.‌

بازی

ح.ش | سه شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۱ | 9:58

چند وقتی بود که در یک‌موضوع ارتباطی گیر کرده بودم. با اینکه راه حل موجود برای آن سکوت و رهایی بود‌. امادر درون من یک‌جنگ‌تمام عیار رخ داده بود و قافیه را باخته بودم. ذهن، مرا چنان در گذشته به دنبال نشانه هایی برای تایید آنچه صحیح می پنداشتم و اینکه در آن ارتباط یک صدمه دیده جدی وجود داشت بودم که به هیچ‌وجه قادر به دیدن‌مسئولیت برای خودم نمیشدم.صبح تا شب و شب تا صبح راه می رفتم مینشستم‌و در فرصتهای تنهایی گریه میکردم. اطرافیانم متوجه حال خراب من‌ بودند‌ توصیه ها میکردند وبرنامه های مفرح برایم می ریختند و من فقط در ظاهر همراهی میکردم. یک توصیه آنها بازی کردن بود. من مقاومت میکردم. تا اینکه به بازی در موبایل رو آوردم. نکته قابل عرضه اینکه در طی این سالها که‌ موبایل داشته ام بچه های دور و برم زمانی که‌کنار من بودند روی موبایلم‌بازی نصب میکردند و مشغول میشدند. اما من بعد از جدا شدن از آنها آن برنامه را حذف می کردم. اما حالا خودم از دور زدن در موضوع کلافه شدم تصمیم گرفتم بازی ساده ای را شروع کنم‌. کندی کراش را شروع کردم. ساعتها بی توجه و با باختهای زیاد ادامه دادم تا اینکه کمی هشیار شدم. اصول بازی برای برنده شدن وبه مراحل سخت تر رفتن را متوجه شدم. این راه فرار تا اینجا فقط یک فرار بود. اما کم‌کم‌ ذهنم‌لحظاتی موضوع را ترک میکرد. چون برای برنده شدن و رفتن به مرحله بعد تمرکز و توجه نیاز بود. .آرام آرام شکافی در ذهنم به وجود آمد و از موضوع فاصله گرفتم‌.‌ هوا نیز کمی بهترشد پیاده روی را شروع کردم.در پیاده روی ها جنبه های دیگری که شاید عواطف واحساساتم تا قبل از آن اجازه بروز را به آنها نمیداد، هویدا شد. حالا من میدیدم که بازی چه کمکی دارد به من میکند. تصمیم‌گرفتم بازی خارج از موبایل را هم تجربه کنم. بازی رومی را با اطرافیانم شروع کردم .قوانین ساده اش را آموختم‌.‌ذهنم از انحصار رنج و یاس بیرون آمد. و من‌ باز در پیاده روی توجهم را به راه رفتن خودم و توجه به پیرامون بالا بردم. با اینکه در اسلو هستم و برای بار اول به این شهر سفر کرده ام ، تصمیم گرفتم برای پیاده روی هر روز یک‌مسیر جدید را امتحان کنم زیرا توجه بیشتری نیاز داشت. این آگاهانه تغییر مسیر دادن و روی آوردن به بازی ، جنبه های متفاوتی از آن رابطه را برای من‌باز کرد. همین شگفت زده ام می کرد و مسئولیتهای خود را در رابطه با موضوع و در رابطه با خودم میدیدم. آرام آرام تلخی ها در وجودم کم‌جان شدند. خشم و نفرت از وجودم بیرون رفت وسنگینی روی قفسه سینه ام بر طرف شد و من آرامتر شدم. و به زندگی باز گشتم. در این فرایند گاه اطرافیانم حالتهای افسردگی را در من میدیدند واصرار میکردند که با مشاورم بیشتر ارتباط بگیرم. اما خودم‌می دانستم‌ این حال فقط رفتن به خشکسالی است و اشکهای گاه و بیگاهم بارانی شور بر سرزمین تفتیده سوگوار وجودم‌ است. می دانستم‌این یک‌تغییر دیگر است و درد دارد. لازم است تا به یافتم یافتم ها برسم. این درد و رنج ها را بر تابم.‌ از کنارشان بی گفتگو کنار می کشیدم. بازی رومی توجه من را به خودم بیشتر کرد و در سایه ی توجه به خودم راههای عبور را یافتم.ارزش بازی کردن برای من بسیار روشن شد.

بازی معجزه بزرگی است که در زندگی در هر سن وسالی که هستیم‌ نبایداز آن غفلت کنیم. همانطور که بازی فعالیتی است که با آن‌کودک به رشد ومهارت می رسد.‌ عامل هشیاری و دیدن از زوایای گوناگون به موضوعات و گیر کردن ما در مشکلات و مسائل نیز هست. این روزها ارزش این جمله از جولیا کامرون در کتاب راه هنرمند شدم‌که" کار ما نوشتن و بازی است." را بیشتر درک میکنم‌.

بازی راه فرار از گره های ذهنی و گشوده شدن‌ همان‌گره هاست.

سر در گمی

ح.ش | یکشنبه نهم بهمن ۱۴۰۱ | 8:36

سردرگمی و گیجی بخشی از مسیر ی است که برای حرکت در راهی که فقط،به پایانش دل بسته و امیدواریم به سراغمان می آید و در گیر آن میشویم. اگر در این وادی بمانیم و پرسش مناسب را از خود نکنیم. درجا می زنیم. شاید اولین پرسش ما راه گشا نباشد. اما نباید تا پیدا کردن پرسش مناسب کوتاه بیاییم. به محض اینکه قسمت کوچکی از جلوی پایمان روشن شد، درست مثل کسی که در مه گیر افتاده است .باید آهسته به جلو قدم برداریم. لزومی ندارد تا پایان راه را بدانیم و یا با عجله برای پایان راه تصمیم بگیریم. چون عجله عواقب بسیار دارد و چه بسا ما را از مقصد نهایی منحرف کند.‌

فرصت گیجی و سردرگمی را در هیچ مسیر جدیدی دست کم‌ نگیرید زیرا می تواند در نهایت ابهام موجود در ذهن قدمی که برای پیشبرد هدف لازم داریم‌ را نشان دهد. در چنین موقعیتی سر در گریبان شد ن‌ و از درون به جستجو پرداختن بهترین‌کار است.زیرا همه پاسخها در درون است نه بیرون. همینطور که برای ساختن یک خانه اول باید چند متری زمین را گود کرد و پی ریزی را انجام داد‌. وقت سر درگمی درونت را بکاو. پی ریزی مناسب را انجام بده. آن وقت به سطح که میرسی ، خواهی دید که روشنایی بسیار پیش رویت است. آنگاه میتوانی نقشه ی کامل راه را ببینی و برطبق آن و با سرعت بیشتر به ساختن بپردازی.

عجله برای نجات جان انسان

ح.ش | چهارشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۱ | 9:31

دو روز پیش در اینستا پرسه میزدم به یک ویدئو برخوردم که خیلی به شناخت ما از جایگاهمون در یک رابطه اشاره داشت. چند وقت یکبار در یک رابطه که هستیم از خود سوال کنیم‌." من برای بودن در این رابطه چه هزینه ای میدهم؟" اگر هزینه من سلامتی ، کرامت انسانی ، عزت نفس، فردیت، آرامش خاطر است. بدانیم که این رابطه را باید رها کرد. این در رابطه های مختلف کاربرد دارد. بعضی از ما قربانی بودن را عاشق بودن تصور میکنیم. وقتی در یک رابطه همه ی تصمیم ها را یک‌نفر میگیرد و می خواهد کنترل اوضاع را به دست گیرد.باید هشیار شویم که در این رابطه حق مخالفت به عنوان یک انسان را نداریم. یعنی فردیت ما در آن محترم شمرده نمیشود. در چنین رابطه ای عزت نفس و کرامت انسانی و آرامش خاطرو درنتیجه سلامتی هزینه ای دائمی است. وفتی داریم در کنار یک فرد خودخواه و خودکامه زندگی میکنیم . یعنی کنار یک دیکتاتور هستیم.روش دیکتاتور ها در همه جایگاهها یکسان است. آنها اجازه فکر کردن به افراد زیر سلطه اشان را نمی دهند‌. برای یک دیکتاتور فقط اهداف خودش مهم است. برای یک دیکتاتور فقط فکر خودش درست است. او مالک جان و مال همه زیر دستانش است. پس فردیت درسایه چنین اشخاصی امکان‌ بروز ندارد. ماندن هر چه بیشتر در چنین رابطه ای هر روز به شکلی مرگ‌ و از دست دادن را تجربه کردن است. هر گاه نسبت به چنین رابطه ای هشیار شویم‌. برای بیرون آمدن از آن یک لحظه هم‌ نباید تعلل کنیم‌. در اینجا عجله کار شیطان نیست. عجله نجات یک انسان است برای باقی عمر.

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .