سردرگمی و گیجی بخشی از مسیر ی است که برای حرکت در راهی که فقط،به پایانش دل بسته و امیدواریم به سراغمان می آید و در گیر آن میشویم. اگر در این وادی بمانیم و پرسش مناسب را از خود نکنیم. درجا می زنیم. شاید اولین پرسش ما راه گشا نباشد. اما نباید تا پیدا کردن پرسش مناسب کوتاه بیاییم. به محض اینکه قسمت کوچکی از جلوی پایمان روشن شد، درست مثل کسی که در مه گیر افتاده است .باید آهسته به جلو قدم برداریم. لزومی ندارد تا پایان راه را بدانیم و یا با عجله برای پایان راه تصمیم بگیریم. چون عجله عواقب بسیار دارد و چه بسا ما را از مقصد نهایی منحرف کند.
فرصت گیجی و سردرگمی را در هیچ مسیر جدیدی دست کم نگیرید زیرا می تواند در نهایت ابهام موجود در ذهن قدمی که برای پیشبرد هدف لازم داریم را نشان دهد. در چنین موقعیتی سر در گریبان شد ن و از درون به جستجو پرداختن بهترینکار است.زیرا همه پاسخها در درون است نه بیرون. همینطور که برای ساختن یک خانه اول باید چند متری زمین را گود کرد و پی ریزی را انجام داد. وقت سر درگمی درونت را بکاو. پی ریزی مناسب را انجام بده. آن وقت به سطح که میرسی ، خواهی دید که روشنایی بسیار پیش رویت است. آنگاه میتوانی نقشه ی کامل راه را ببینی و برطبق آن و با سرعت بیشتر به ساختن بپردازی.