امیدوارم روزی برسد که والدین آگاهانه فرزندانشان را با آزادی عمل پرورش دهند. یعنی به نامتربیت " بکن' نکن، "درست وغلط" "خوب وبد"و "زشت وزیبا " را به کودک تحمیل نکنند.
همه ما در درون خودمان آزاد هستیم.
کسی نمی تواند به ما دیکته کند. این چیز را دوست بدار یا نه. با اینکس خوب باش یا بد. به این موضوع فکر نکن یا بکن. حتی اگر با تربیت محدودکننده بزرگ شده باشیم.
آثار این نوع تربیت از سمت والدین، ظهور انسانهای کوچک است.که ترس از اندیشیدن دارند.
این آگاهی که ما در انتخابمان آزاد هستیم. باعث میشود که انسانهای مسئولیت پذیری نسبت به خود ودر نتیحه جامعه باشیم.
وقتی به آزادی درونی ما احترام گذاشته شود. آزادی بیرونی ما نیز باعث تخریب جامعه نمیشود بلکه باعث میشود که با تفکر دست به انتخاب در ابعادشخصی واجتماعی بزنیم.
زمانی که ما بدانیم در رابطه با انتخابهایمان آزاد هستیم، ترس از اینکه تبعات این انتخاب به خودمان بازمی گردد، به سراغمان می آید. پس بازیهای ذهنمانمتوقف میشود، زیرا فریبکاری با خودمان، بی معنی است.
احساس مسئولیت صد درصد نسبت اعمال و رفتارمان، از ما انسان سالمتری می سازد. که هیچ مذهب وقانونی نمیتواند چنین عمل کند. چون بازتاب انتخابمان را در زندگی خود می بینبم. در نتیجه آگاهانه محدودیت و حد ومرزهایی را تعیین می کنیم.
بنابراین از بودن با آن محدودیتها وحد ومرزها، حالمان خراب نمیشود. چونمنافع خود درآن را میبینیم.
مثلا تحت هیچ شرایطی، چنین انسانی، زباله هایش را درطبیعت رها نمیکند و حتی زباله سازی را که نتیجه جامعه مصرفگرا ست، برای خود افتخار نمیداند. چرا که میداند نتیجه این ولنگاری به طبیعت و بعد خودش آسیب می رساند.
فقط فکر کنید که در جامعه ما چنین انسانهایی اگر رشد پیدا کرده بود آیا این وضع خیابانها و جنگلها و رودخانه و دریای ما بود؟