بعد از اینکه بنتو اسپینوزا در محله یهودیها برای آخرین بار قدمزد به خانه برگشت تا ساکش را بردارد و تا قبل از خروج مردم از کنیسه به سمت خانه فرانسیسکو وان دن اندن حرکت کند. نزدیکخانه فرانکو را دید که به سمتش می آید از او خواست تا دور شود چون حق گفتگو با او را ندارد. به اصرار فرانکو با احتیاطهای لازم داخل خانه شدند وفرانکو از بنتو طلب بخشش کرد و بابت نقشی که بازی کرده بود تا بتواند در شورای خاخامها شهادت بدهد که او از دین خارج شده است. بنتو او را به آرامش دعوت کرد وبه او گفت تو برای نجات خانواده ات چنین کاری را کرده ای در گفتکوهای این دو جملاتی اسپینوزا میگه که قابل تامل است.
" امیدوارم روزی برسه که در جهان چندین دین در کار نباشه، جهان فقط یه دین داشته باشه که در اون تمام افراد خرد خودشون رو برای تجربه و ستایش خدا به کار ببرن"
" پایان یافتن همه ی سنت هایی که با خق تفکر هر فرد تداخل ایجاد می کنن"
"دین های قدیمی، با اصرار به اینکه با رهایی از آیین ها به ستایشگران ۳دیم بی احترامی کردیم به ما کلک می زنن. اگه یکی از نیاکان ما شهید شده باشه، بیشتر به دام می افتیم، چون حس می کنیم عقاید شهیدان رو باید زنده نگه داریم ومحترم بشمریم، حتی اگه بدونیم که مملو از خطا و خرافه ست."
جالبتر اینکه در جایی می گوید:" عقاید غلط هممثل فقر در این دنیا همیشه با ما می مونن و استمرارشون خارج از کنترل ماست."
حسابش را بکنید در جامعه اگر تعدادی به خود جرات بدهند این فقر فرهنگی را از خود بزدایند. چه مسیر سخت و پر از مانعی را باید طی کنند. از موانع درونی که بگذریم، موانع بیرونی چنان مانند قل و زنجیر فشار می آورند که تنها راهی که برای انسان آگاه می ماند. تنها شدن و پذیرش این تنهایی است.
بنتو به فرانکو توصیه می کنه که با مردم تعامل کن باهاشون برای عبادت برو اما نه به خاطر اینکه باور داری بلکه به خاطر رهایی از رنج عاطفی از دست دادن خانواده و جامعه. او از اپیکور جملاتی نقل میکند که از او می پرسند:" هدف زندگی چیه؟ جوابش این بوده که ما به دنبال آتاراکسیا باشیم که میشه " آرامش" یا رهایی از رنج عاطفی "ترجمه اش کرد. اما بنتو که برایش تعالی خردش مهم است. ترجیح می دهد که از جامعه یهود طرد شود،ولی وارد دنیای بزرگتر بشود که بتواند به دلخواه خود آزادانه زندگی کند. بیاموزد. به شکل دلخواه خود با خدای خودش ارتباط برقرار کند.