سه روز بعد از اینکه تکالیفی برای آلفرد مدیر مدرسه تعیین کرده بود، او رنگپریده ومضطرب خواستار مذاکره با آقای شفر شد. او اظهار می کرد که مشکل دارد. کتاب گوته که در آن اسپینوزا را ستایش کرده بود. نمی فهمید. آقای شفر به آلفرد گفت بخشهایی از آن را حفظ کن تا در جلسه بعدی برای مدیر مدرسه بگویی و آلفرد نیز قبول کرد. پس از آن در جلسه بعدی وقتی حفظی یاتش را گفت مدیر مدرسه سوالاتی از او پرسید که متوجه شد. آلفرد آن را فقط حفظ کردهدو عمیق آن را درک نکرد ه است. بنا براین بعد از رفتن آلفرد از دفتر رو کرد به آقای شفر و گفت:" فکر میکنم اصلا در مورد این مطالب یک دقیقه هم فکر نکرده است. و در ادامه گفت "هر جایی از ذهنش را که زیر ورو می کنیم به بستری از باورهای موهوم میرسیم."
به نظر من انسانهایی که به باورهای سمی خود می چسبند. اغلب آنقدر به آنها اصرار دارند که حتی به خود اجازه فکر کردن و آزمودن آن باورها را نمی دهند.
اغلب انسانهایی که بسیار به شریعت ادیان می چسبند. بر خود واجب می دانند که بی فکر فقط آن عبادتها را انجام دهند، نیز همینطور اند.
آنها یک عبارت دارند که با آن در فکر کردن را تعطیل می کنند. و آن این است که "خدا گفته"
استدلال مدیر ومعلم در آخر فصل ششم نیز جالب است.با این همه در مورد این اتفاقات احساس آرامش می کنم.دیگه ترسی ندارم. این مرد جوون نه خویشتن داری لازم برا ی سورهبری دیگران رو داره و نه هوشش رو! پس نمی تونه کسی رو تحت تاثیر قرار بده وبه مسیر افکار خودش هدایت کنه."
با توجه به جایگاه وتاثیر گذاری الفرد روزنبرگ در آلمان نازی و بروز جنگجهانی دوم کاملا متوجه میشویم که در زندگی هیچ کس را نباید دست کم گرفت. به تجربه من اغلب ما آدمها بیشترین ضربه را در زندگی از کسی میخوریم کهاو را دست کم میگیریم و یا بدتر از آن نادیده میگیریم. زیرا در چنین شرایطی آن شخص از دایره توجه ما خارجمیشود. او نیز اگر نسبت به ما غرضی داشته باشد راحت تر می تواند اقدامات لازم در جهت تخریب ما را انجام دهد.
دست کم گرفتن یا نادیده گرفتن دیگری در روابط، می تواند از نظر روانی نیز به آن شخص لطمه زیادی وارد کند. اغلب با به حاشیه راندن شخصی ، باعث افسردگی و اضطراب میشویم چرا که حس نا کار آمد بودن و به اندازه کافی خوب و دوست داشتنی نبودن را به او می دهیم.