فصل پانزدهم تقریبا میشود گفت این فصل محاکمه بنتو اسپینوزا توسط خاخام مورترا می باشد.
خاخام با توضیحات تاریخی میخواهد بنتو را متقاعد کند که درست این است که باز گردد به آیین یهود، اما اجازه دفاع و حتی سوال به بنتو نمی دهد. از او میخواهد که با بله و خیر پاسخ او را بدهد. اما بنتو نظرات خودش را بیان میکند و می گوید: " من معتقدم جهان وهر آنچه درش هست طبق قوانیک طبیعی کار می کنه و من می توانم هوشم رو، اگه عقلانی به کار بگیرمش برای کشف ماهیت خدا و واقعیت و راه رسیدن به زندگی رستگارانه به کار بگیرم.این را قبلا به شما گفته ام، نه؟"
در ادامه می گوید:" و امروز شما پیشنهاد می کنید که با پیگیری پژوهش های خاخامی زندگیم را صرف تایید یا تکذیب نظراتم کنم! این راه مننیست و نخواهد بود. اختیارت خاخامی بر اساس خلوص حقایق، برمبنای نظرات نسلهایی از دانشمندان خرافه پرسته که فکر می کردند زمین مسطحه،خورشید دور زمبنمی گرده، و مردی به نام ادم ناگهان ظاهر شده و پدر نژاد بشر شده."
خاخام با عصبانیت می گوید پس برادر زاده های رودریگرز دروغ نمی گفتند(ژاکوب و فرانکو)
بنتو میگوید آنها راست گفته اند.
خاخام میگوید:" واضحه که چیزی رو که در مورد مسئولیتم در برابر خدا وتداوم مردممون گفتم نپذیرفتی. "
بنتو مثالهایی را می آورد از اینکه چطور رهبران دینی حلال وحرام را تعیین می کنند و تغییر میدهند و می گوید اینها هیچ ارتباطی با خدا ندارد.
ما نیز به رساله واستفتاهات مراجعه کنیم چنین چیزهایی را فراوان می بینیم.
اینها در واقع دکان شریعت تمام ادیان، بخصوص ادیان ابراهیمی است. که گاه در شرایطی با هم به صلح برمی خیزند وگاه به جنگ و در هر دوحال برای حفظ موقعیت کلیسا ها وکنیسه ها و مساجد و متولیان آنها است.
به قول حافظ
مانگوییم بد ومیل به ناحق نکنیم
جامه ی خود سیه و دلق خود ازرق نکنیم
تمامی ادیان در دوره ای که پا به زندگی بشر گذاشتند برای ایجاد نظم و قانون در آن روز جامعه بوده است. یعنی کسانی که به عنوان پیامبر ما می شناسیم، فیلسوف زمانخود بوده اند. یعنی سطح اگاهیشان نسبت به مردم زمان خودشان بسیار بالا تر بوده است. اما اینکه تمام آنچه گفته اند تبدیل به دستورالعمل غیر قابل تغییر و از عالم دیگر باشد، نیست. فقط خرد آن اشخاص، از مردم زمان خودشان جلوتر بوده است، مانند تمام فلاسفه برجسته دنیا که البته فقط برای همان محدوده ای که در آنجا به دنیا آمده اند. اما آنجا که به عنوان آن افکار مردم را از اندیشیدن و پیدا کردن راه کارهای مناسب زمان خودشان منع می کنند. حکمارتداد و تکفیر صادر میکنند. تمام ارزش های انسانی و حق انتخاب را با این حکم میگیرند. روش ابداع شده توسط آنها ربطی به خالق هستی ندارد. فقط دکانی است که خاخامها و کشیشان و آخوندها از آن ارتزاق می کنند.