به مدرسه وان دن اندن میرویم. بنتو و دیرک نزد دختر فرانسیسکو دارند زبان لاتینی را یاد میگیرند. پدر جلوی در کلاس ظاهر میشود و رو به اسپینوزا میگوید بعد از کلاس لاتین به کلاس یونانی ملحق شو. در مورد متون ارسطو و اپیکور می خواهیم بحث کنیم.
نکات ارزشمند و تفکر برانگیز این فصل زیاد است. من به بیان چند نکته آن می پردازم.
از نظر افلاطون هدف اساسی ما در زندگی دستیابی به بالاترین شکل دانش و آگاهی است که ارزشهای دیگر از آن ناشی می شود.
از نظر ارسطو هدف زندگی محقق کردن درونی ترین عملکرد منحصر به فرد ماست.
بنتو در پاسخ وان دن اندن میگوید:"فکر می کنم توانایی منحصر به فرد ما در قدرت استدلال باشه. که اینکار فلاسفه است.
اپیکور اندیشمند مهم یونانی از آتاراکسیا میگوید، که به معنای ارامش، سکون و آسودگی ذهن است.
او اهدافی مثل شهرت و ثروت را اهداف پیش پا افتاده میداند زیرا برای زندگی با شهرت باید مرتب ببنیم دیگران چه می خواهند و در گیر سیاست در زندگی میشویم که این یکتله است. زندگی خوب شامل حذف اضطراب و نگرانیه.
اپیکور باور دارد که "زندگی پس از مرگوجود نداره واز آنجا که زندگی همینه که الان وجود داره، باید برای رستگاری دنیوی تلاش کنیم."
یکی از برداشتهای مهم اپیکور این بود که ترس از مرگمنبع اصلی درده، او زندگیش را صرف جستجوی روشی فلسفی برای کم کردن ترس از مرگ گذراند.
او گفته بود "فلسفه ای که قادر نباشه روح رو التیام ببخشه ارزش چندانی نداره. همانند دارویی که نتونه مرض جسمانی رو خوب کنه."
" او خودرا فیلسوف _پزشک می دونست. "
بهیموث اضطراب ها که زیر بنای همه ی نگرانی هاست و اونها رو تغذیه میکنه ترس از مرگ و زندگی پس از مرگه.
نکته مهماین بودکه دانشجویان اپیکور یادبگیرند که ما میرا هستیم. او ازدواج نکرد وزندگی پرهیزکارانه داشت ولی ازدواج و خونواده رو برای افرادی که آماده ی مسئولیت پذیری بودن، باور داشت. ولی قاطعانه عشق غیر منطقی و پر شوری رو که عاشق رو به بردگی می کشه و سرانجام منجر به درد بیشتر میشه، نه لذت بیشتر نفی میکرد. او می گفت وقتی عشق شهوانی به کامیابی برسه، عاشق حس کسالت یا حسادت یا هر دو رو تجربه می کنه.
" نظر اپیکور این بود که ما باید زندگی آرام و جدای از دیگران داشته باشیم و از مسئولیت های اجتماعی، یا هر نوع مسئولیتی که ممکنه آتاراکسیای ما روبه خطر بندازه، اجتناب کنیم. "
"اوبر این باور بود که رستگاری تنها از ذهن ما نشئت میگیره وهیچ اهمیتی برای ارتباط ما با هر چیز ماورای طبیعی قایل نیست."
موضوع بحث بنتو و همکلاسی اش در مورد شیوه زندگی اپیکور و اینکه با مردم مذهبی مدارا می کرد. می گوید:" " "من نمی تونم تصور کنم که از خاک تزویر آرامش جوونه بزنه."
در جایی دیگر می گوید ما خدا راشبیه خود ساختیم. ما تصور می کنیمکه او موجودی چونماست، نجوای عبادت ما را میشنوه وخواسته هامون براش اهمیت داره."
درآخرین صفحه فصل یازدهم جملاتی از بنتو جالبه و آرزوی من هم هست:" آرزومند جامعه ای هستم که اسیر باورهای غلط نباشه."
تو کل دنیا رو هم بگردی جامعه ی عاری از خرافه پیدا نمی کنی. تا زمانی که جهل و بی خبری وجود داره طرفداران خرافه هم و جود دارن. تنها راه حل، از بین بردن جهل و نادانیه. به همین دلیل تدریس می کنم."
هر چه ما برای آگاهی خودمان ودیگران تلاش کنیم. بهتر است. زیرا مردم آگاه خودشان از خرافه فاصله میگیرند.