فصل سوم ، در مورد آشنایی اسپینوزا با فرانسیسکو وان دن اندن، معلم بی نظیر لاتین و ادبیات کلاسیک روم و یونان باستان است. مردی با وقار و میان سال که در خانه اش تدریس میکند.
بنتو با دختر سیزده ساله این معلم آشنا میشود و تحت تعلیم زبان لاتین توسط کلارا ماریا قرار می گیرد.
در گفتگوی اولیه فرانسیسکو و بنتو، در مغازه نکاتی مطرح میشود که برای بنتو جذاب است. این شروعِ آموختنهای بسیار برای اسپینوزاست. البته او نیز به فرانسیسکو و دخترش زبان عبری را یاد می دهد. حضور این دختر یکی از عقاید یهودی که در ذهن اسپینوزا هنوز زیر سوال نرفته است را تحت الشعاع قرار می دهد.
آن باور به " پست وحقیر بودن زنان بود هم در زمینه حقوق و هم در زمینه ی هوش" بود.
او کلارا را یک استثنا می پنداشت.
این جمله برای من خیلی روشن کرد که مبنای شریعت در دو دین مسیحی و اسلام (که بعد از یهود ظهور پیدا کرده است) دین یهود است. با نگاهی به باورهای خودمان در جامعه نیز متوجه می شویم. که مثلا از نظر حقوق، زن نصف مرد ارث می برد. یا استناد می کنند به نهج البلاغه و میگویند زن ناقص العقل است. همچنین در فرهنگ عامه ما زن را ضعیفه خطاب می کردند که امروزه کمی کمرنگشده است.
در صورتی که از نظر علمی این عقاید رد شده است.
در فرهنگی که زن کوچکدیده میشود و ناقص پنداشته میشود. مردان بی خرد و کوته فکر زیادی در منصبهای مختلف جای میگیرند . چرا که تمامی مردان در مهمترین سالهای زندگی وشکل گیری شخصیت که همان هفت سال اول است. تحت تربیت همان زنان هستند، زنانی که به واسطه نگاه مذهبی و نگاه فرهنگی جنس دوم زیر سلطه هستند. پس اگر جامعه ای بخواهد به رشد وشکوفایی برسد اول باید دیدگاه و فرهنگ آن جامعه اصلاح بشود. یعنی نگاه برابر انسانی به دو جنس به وجود بیاید. به نظرمن اگر ما باور خدا جویی داشته باشیم. همچنین خدا را به عالِم و خبیر بودن قبول داشته باشیم. متوجه میشویم یک دانشمند آگاه، تربیت یک انسان در کمال را به یک ناقص و کم هوش نمی سپارد. همین نکته کافی است تا یک انسان که در مسیر آگاهی قدم برمی دارد. به این روشنی برسد. که ادیان ساخته خود بشر هستند.
در این فصل از زندگی اسپینوزا، یک غبار ایجاد شده در ذهن او ، به واسطه شریعت دین یهود در حال زدوده شدن است.