به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنانباقی ست
به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی
امروز دوره شانزدهم بازیابی خلاقیت ما به پایان رسید . شور و شوق شرکتکننده ها از تغییراتی که در درونشان ودر رابطه هایشان اتفاق افتاده بود چنان زیاد بود که هر لحظه حامیها و من شگفت زده میششدیم. حجم خوشحالی من از این فرایند بی نظیر، قابل توصیف نیست. در طی دروه تیم ما میدید که چطور آنها با تمام قدرت برای خودشان در دوره ایستاده اند. گاهی از فشار درونی نمی توانستند یکجمله کامل بگویند ونفسشان بالا نمی آمد تا حرفشان را بزنند. ما با هم فکری و صبوری آنها را با ترسهای نهفته در پشت این ناتوانیها روبرو می کردیم. هر جایی که یک شرکتکننده با تاریکی در درونش مواجه میشد کار ما به اوج حساسیت خود می رسید، چرا که او در سخت ترین نقطه زندگی ایستاده بود وپذیرش صد درصد خودش را نیاز داشت ما لازم بود بمانیم و گفتگوکنیم تا کورسوی امیدی را ببینیم و اورا هشیار کنیم که بایستد و از منجلاب تقصیر دیگران بیرون بیابد اورا برای یافتن نیروی نهفته در درونش یاریش کنیم تا قدم های کوچک بردارد ودرهای مختلف را برای عبور از آن وادی بکوبد، تا دری را که مال اوست بگشاید. و اشک شوق بریزد و حال خوب حقیقی را تجربه کند.
کار ما با تمام سختی اش چنان شیرین است که حاضر نیستیم، تا توان داریم، پا پس بکشیم و در زندگی کوچکبازی کنیم.