مادرم همیشه می گفت:" هرکس خوبی یا بدی میکند، فکر میکند که در حق دیگری دارد اینکار را روا می دارد؛ اما در واقع دارد به خودش خوبی یا بدی میکند. استدلاش هم این بود که آدمها احترام قلبی به کسی میگذارند که خوبی از او به یاد دارند و بعد از مرگ هم نام نیک از او به جا میماند. اما وقتی کسی بدی میکند دیگران در قلبشان او را دوست ندارد هر چند بنا به ملاحظاتی به او بی احترامی یا بدی نکنند ضمنا اعتماد نیز به او نمی کنندو بعد از مرگ نیز به بدی از اویاد میشود."
همین حرفهای مادرم در زندگی، برای من، همچنان راه گشاست وباعث شده است تا نسبت به عملکردها و رفتارهایم هر روز آگاه و آگاه تر بشوم و حتی جاهایی که در لحظه متوجه نمیشوم که رفتارم باعث آزار دیگری شده است به محض اگاه شدن، در موقعیت مناسب، با او به گفتگو می نشینم و از اشتباهی که در حق او کرده ام، می گویم. در ضمن از او می خواهم که مراببخشد.
خیلی قبل تر ها اشتباهی که میکردم، بلد نبودم که برای رفع آن
چگونه دست به عمل بشوم، تا هم رابطه ام با طرف مقابل اصلاح شود و هم حال خودم خوب شود. اما با مطالعه و رفتن به کلاسهای مختلف در مورد خود آکاهی، خودشناسی و تحلیل رفتار متقابل، یاد گرفته ام که به جای سرزنش خودم و طلب بخشش از خدای نادیدنی، با شخص مورد نظر گفتگو کنم تا هم خودم رها شوم و هم او را از ابهامی که برایش ایجاد کرده ام رها کنم. این روزها که همچنان در مسیر آگاهی زندگی می کنم، متوجه شده ام که توبه و استغفار نالیدن واشک ریختن در خلوت نیست. بلکه اندیشیدن در خلوت و دست به عمل زدن در رابطه با دیگران، برای عبور از آن اشتباه و ترک کردن منیت و ساختن دنیایی بهتر برای خود ودیگران است.