این داستان را دیروز ۱۴۰۰/۸/۲۳نوشته بودم اما فراموش کرده بودم منتشر کنم.
از قبل به سرایدار گفته بود که برای بردن زباله زنگ واحدش را نزند. اما دقیقا ساعت نه زنگ به صدا در آمد. در دل گفت پاسخش را نمی دهم تا برود. اما دوباره و سه باره صدای زنگ بلند شد، رفت. در را باز کرد. زن سرایدار گفت:" سلام "جواب سلامش را داد. با صدایی آرام گفت:" میشه من بیام تو ؟ " در را تا آخر باز کرد. زن وارد شد. گفت:"شوهر من با یکی از خواهرام بده می خوام با خواهرم حرف بزنم میشه از تلفنتون استفاده کنم؟ گفت:" تلفن ما قط شده." گفت:" میشه با موبایلتون زنگبزنم؟ با اینکه مردد بود گفت:" باشه. " با دو شماره تماس گرفت اما هیچ کدام پاسخگو نبودند. موبایل را که گذاشت روی میز گفت:"به شوهرمگفتم:" میخوام قالیچه ای که صب شستم رو براش جمع کنم. آخه بفهمه ناراحت میشه." از در بیرون رفت. زن به فکر فرو رفت. رفتار این زن طبیعی نیست. صبح که برای کار آمده بود انقدر آسمان ریسمان بافته بود از رنجها و آزار واذیت شوهر سابقش و بی اعتمادی به شوهر فعلیش حرف زده بود. که چند بار کلافه شده بودو خواسته بود به جای حرف زدن به کارش برسد و در آخر گفته بود:" حتما برو پیش روان پزشک چون آسیبهای ازدواج قبلیت روی روانت اثر زیادی گذاشته و شوهر فعلیت اینطور که از رفتارهاش میگی خیلی هم انسان خوبیه. زودتر برای درمان خودت اقدام کن. " الان با این رفتارش شکش بیشتر شد. آن شب گذشت، صبح دوباره به ظهر نرسیده زنگ در زده شد.دوباره همان رفتار شب پیش تکرارشد. اما این بار زنگفت:" چرا وقتی شوهرت نیست با تلفن ثابت اتاقت با خواهرت تماس نمیگیری؟" گفت :"شماره اش رو می بینه، بلد نیستمپاککنم، دعوام میکنه." حس کرد دارد مورد سو استفاده این زن قرار می گیرد. او به شوهرش میگوید برای انجام کاری برای او وارد خانه اش میشود. در حالی که میخواهد در زندگی اش پنهان کاری بکند. از چند وچون رابطه سرایدار با زنش هیچ اطلاعی نداشت. اما دلش نمی خواست به خاطر دلسوزی بر اساس اطلاعات یک جانبه این زن لطمه ای به خودش یا رابطه او بزند. به فکر افتاد که چه کند. آیا درست است شماره را از اوبخواهد واول خودش با طرف صحبت کند؟ یا محکم بایستد و بگوید نمیتوانی از خط تلفن من استفاده کنی؟ در مورد صحبتهای این زن از همسایه اش سوال کند تا بفهمد که زن سرایدر مشکل روحی وروانی دارد یا نه؟....