گاهی وقتی کسی نمی خواهد واقعیت موجود زندگی خود را بپذیرد . هرچه زمان بیشتری را در این انکار صرف میکند؛ هزینه سنگین تری خواهد پرداخت. راههای نپذیرفتن واقعیت موجود هر زندگی بسیار است و همه در پوشه ی دلیل وتوجیه گذاشته شده است. در چنین موقعیتی ،در واقع شخص خود را به ترسهایش و امیال نفسانی لش فروخته است. به همین دلیل هیچ امکان جدیدی را نمی بیند. حتی نمیتواند از امکانات موجود برای مواجهه با واقعیت بهره ببرد.
اما روزی میرسد که چنان واقعیت توی صورتش می خورد که دیگرجای انکار برای شخص باقی نمی ماند. آن وقت است که سیلی روزگار فرصت بستن چشمش را به آن واقعیت نمیدهد حالا باید ناجی خودش شود تا مانع سقوط قطعی خود شود. امان از زمانی که به جای بیداری از سیلی ، به توقع از دیگران ادامه دهد. آنگاه در چنان ویلی سقوط می کند. که درک ا سفل جایگاهش میشود.