رویای من

داستانها و دست نوشته های من

شک‌وتردید

ح.ش | دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 6:30

نیروی ما به عنوان انسان، برای تحقق خواسته ها ورویاهایمان به طرز شگفت انگیزی زیاد است. و هیچ چیزی نمی تواند مانع ما بشود.  فقط لازم است حواسمان به گفتگوهای درونی یمان باشد.  تا مسیر رسیدن به خواسته یمان  هموار بشود. اولین چیزی که رسیدن به خواسته را به تاخیر می اندازد و گاهی چنان‌نیروی ما را میگیرد، که عقب نشینی می کنیم؛ ‌ شک و تردید است که مثل خوره به جان ما می افتد و حال ما را خراب میکند. وقتی حالمان خراب بشود دیگر امکان‌جدیدی نمی بینیم،  تابرای رفع مانع بکوشیمو به حرکت ادامه دهیم. البته شک وتردیددر ما خشم تولید میکند. خشم در اولین قدم‌از دیگری ست ولی کم‌کم‌خشم از خودمان است. که باعث می شود توانایی رسیدن به رویا یمان را در خود  نبینیم.برای بیرون‌کردن شک وتردید از ذهنمان، آنچه راه گشای ماست. این است که  فقط شاهد حضور و عبور کردن شک وتردیدهایمان باشیم و با خود بگوییم که این‌ فقط شک وتردیداست. انگاه در گیر آن‌ نخواهیم شد.  چرا که نتیجه ی بها دادن به شک و تردید  مسدود ویا سخت و دورشدن از رویا و خواسته امان است.

تجربه شخصی من‌ در مواجهه با شک وتردید این است که یک باور در لایه زیرین  شک می باشد. وجود  این باور در مسیرزندگی وقتی که من‌ناتوان بودم و با یکی  دو بار دست به عمل زدن، و از پا افتادن،  در من ایجاد شده است. و حالا دوباره سر وکله اش پیدا شده و در من ترس ایجاد کرده است. این ترس مرا دچار استرس نموده وبه شکل شک در ذهن من‌نمود پیدا کرده است. 

حالا با این مشاهده و آگاهی از منشا آن،  اول لازم است باور خودم را تغییر دهم. با تغییر باور،  ترس در من‌از بین‌می رود. واطمینان جای  شک وتردید را در ذهنم ‌میگیرد و با آرامش به  راه خود ادامه میدهم. 

 

 

 

 

 

ارزش شروع در تاریکی

ح.ش | یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ | 8:9

امروز باز هم ‌در شروع هیچ ایده ای برای نوشتن ندارم. مثل اغلب اوقات که می آیم و  صفحه وبلاگم را باز میکنم.‌ ونمی دانم چه می خواهم‌ بنویسم.اما در مسیر نوشتن‌که‌قرار میگیرم‌؛  مطلبی که برای آن روز هست خودش جاری میشود. ومن فقط نویسنده آن‌مطلب میشوم.  کم‌و زیاد و خوب و بدش را هم کاری ندارم.   به همین دلیل  وقتی نگارشم تمام میشود یک‌عنوان برایش انتخاب میکنم و جمله اولم را پاک‌میکنم.  اما امروز این کار را نمی کنم. جمله اول خودش مطلب امروز است.

پس به جسارت شروع می پردازم. همین‌که آدم برای خودش برنامه ای را تعریف میکند  و در جهت به انجام رساندن آن دست به عمل میزند.  خود به خود، چگونه پیش رفتن برایش روشن  می گردد.  اینطور هم نیست که نا گهان تا پایان راه را متوجه بشویم. بلکه چند گام‌جلو تر را می توانیم ببینیم.

نوشتن هم‌مثل تمام کارها ،  شروعش شاید سخت باشد.  اما همین‌که‌دست به قلم‌میشویم و مداومت به انجام آن را برنامه خود می کنیم‌.  از سختیه  شروع  کاسته میشود. و لذت عجیبی در وجودمان  ایجاد می شود  که  توقف و انصراف درش بی معنی می گردد. 

امروز باز هم‌ "نمیدانم" وبلاگ‌امروزم  را ساخت.‌ همین ارزش شروع کردن با نا آگاهی را   نشان می دهد. روزنه ها همیشه از دل تاریکیها باز میشوند. پس به دل تاریکیهایمان بزنیم و خودمان را به ترسهای متفاوت ومنطق خفه کننده امان نفروشیم . چه بسا جوجه اردک زشتی که از تاریکی تخم بیرون آمده است.  کم‌کم‌تبدیل به قوی زیبا و خرامانی بشود، که نگاه کردن به آن، همه زیباییها را یک جا به ما تقدیم کند. 

البته این هوشیاری که  مانع اصلی در بروز و شکوفایی خودمان هستیم را لازم است که بپذیریم و بدانیم که  اگر میخواهیم‌ کربن وجودمان به الماس درخشان  تبدیل شود. باید  که این "خود" را  کنار بگداریم . و یادبگیریم که‌ناخالصی هایمان ن را بتراشیم و صیقلی وزیبا بشویم. 

 

 

 

 

تصمیم یا انتخاب

ح.ش | جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 8:50

 

هر انسانی در زندگی باید دل مشغولیه خودش را داشته باشد. شاید بگوییدمگر  دل مشغولی مهم است. پس مسئولیتهایمان چه می شود؟ من‌میگویم‌  دل مشغولی عامل سرزندگی و نشاط هر انسان است. چرا که‌نشان میدهد چقدر برای خودمان مهم‌هستیم. 

 من‌ترکیب این لغت رو خیلی دوست دارم. دل +مشغولی 

یعنی به کاری بپردازی که دلت تو را به آنسو می برد. (دل با هوس متفاوت است به این توجه داشته باشید)  دل به انسان دروغ  نمی گوید.  در عوض  مغز منطقی آن چیزی را که از هزار فیلتر گذشته است. با توجیهات منطقی به ما می قبولاند.  اما با رجوع به درون متوجه  میشویم از انجام آن نیرومند نمی شویم.  

جایگاه منطق آلوده به تایید دیگران و چهارچوبهای برآمده از فیلتر تربیت و مذهب وجامعه  راه ما را به شناخت خواسته قلبی یا همان دلمشغولی بسته است. 

یک‌گام‌به درون که برداریم. تشهیص می دهیم  کجا تصمیم گرفته ایم و کجا انتخاب کرده ایم

تقاوت تصمیم با انتخاب این است که در تصمیم‌گیری فقط عقل منطقیمان دخیل است. اما دز انتخاب نود درصد خواسته قلبی امان وده درصد منطق مان که‌با آن‌از امکانات موحود در مسیر خواسته قلبیمان باید استفاده کنیم‌. که‌حالمان در زندگی و در هر شرایطی که هستیم خوب باشد. 

اگر فقط در مسیر زندگی وقتی میخواهیم‌کار جدیدی بکنیم فقط تصمیم‌بگیریم در واقع مرتب  خودکشی می کنیم یعنی از خواسته قلبیمان صرف نطر می کنیم واین روش در زندگی از ما یک انسان‌ماشینی میسازد. 

آنچه در زندگی به ما سرزندگی ونشاط می بخشد. داشتن دلمشفولی خاص خودمان است. یعنی ‌ برای خواسته قلبی خودمان  ارزش قائل شویم و هر روز بدانیم امروز چه قدم جدیدی برای خودمان برمی داریم. در این شکل بودن است که مسئولیت تمام ‌انتخابهایمان را به عهده میگیریم‌ و اتقاقا انسان مسئولیت پذیرتر و تاثیر گذارتری می شویم.

زندگی پر شور تر و لذت بخش تری را تجربه می کنیم. 

 

 

از  رنج نوشتن

ح.ش | پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۹ | 8:45

در مورد رنج میخواهم بنویسم.  نگاه من به رنج شاید متفاوت باشد.  ‌به نظر من رنج سوخت و آتشی است که راه را به ما نشان میدهد و ما را به دیدن امکانات موجود هوشیار می کند. وقتی از یک‌موضوعی رنج‌می بریم آن موضوع بیشترین فضای ذهن‌ما را اشغال میکند. تا دست به عمل شویم و‌ راهی را برای رها شدن از آن را امتحان کنیم. همین بودن و زیستن هر روز،  توام با رنج است. که بشر به سمت اختراع وابداع واکتشاف سوق داده است.‌یک‌مثال ساده: انسان برای استفاده از آب مجبور بود نزدیک دریاها و رودها زندگی کند.  اما این نزدیکی خطرات بزرگی برای زندگیش داشت.  در زمان‌طغیان رودخانه ها ودریاها همه هست ونیستش نابود و خودش نیز گاهی در آن‌غرق  میشد. رنج‌از دست دادن  و نیاز به استفاده از آب، باعث شد که انسان   به دنبال یافتن راهی برای بهره بردن و تلطیف رنج از دست دادن‌، به چاه کندن و قنات و کاریز و لوله کشی و.‌.... شود.‌ تا با فاصله بیشتر از رود ودریا از آب نیز بهرمند شود.

انسان  برای کم‌کردن رنجهای انسانی چهرنجهای درونی و چه رنج ارتباط با دیگر انسانها به اختراع زبان‌ و سپس نوشتن وبعد وضع قوانین  وتولید ادیان روی آورد.

هر چه ما به رنج نگاه ارزشی داشته باشیم در زندگی خود راه حلهای بهتری را پیدا می کنیم.

اکنون‌که‌تمام‌عوامل زدودن رنجی که‌به آنها دست یافته خود عامل رنج او شده است. باز به دنبال مشترکات بین  تمامی انسانها تا از رنج جدیدش بکاهد. و به واسطه آن بشر در تعامل و آرامش بیشتری زندگی کند. از هر نژاد و زبان وملیتیت و دینی که باشد.

این چند دهه ی  اخیر بیشتر اندیشه بشر برآگاهی و حضور در لحظه و عشق متمرکز بوده است.  و به واسطه وجود و پیشرفت علم‌روانشناسی وفلسفه و دیگر علوم‌انسانی در پی کاستن از رنجهای موجود در حال گام‌برداشتن است. تا به جای جنگ و خونریزی و کشتار  مانند مادرش طبیعت همسو شود.

حاصل رنج‌بیداری مداوم است.

در مسیر روشن شدگی (۲۳)

ح.ش | سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۹ | 8:28

 

یکی از مواردی که خیلی برای ماندن  در مسیر رشد،ارزش دارد و بسیار پر اهمیت است.

 این است که ما به خودمان نگاه کنیم همانطور که در آینه  صورتمان را می بینیم .  توجه به اعمال و رفتارمان از ریزترین و بی اهمیت تربن (به نطر خودمان) تا مهم ترین آنها را  زیر ذره بین ببریم. تا ‌متوجه شویم‌ چه کمبودهایی در دیدگاهمان وجود دارد. یا چه دیدگاهی از ما مناسب نیست یابرای ما کارآیی ندارد و  باید آن را کنار بگذاریم. و همچنین از کدام‌احساس یا عواطفمان به جا ومناسب استفاده نمی کنیم . وقتی به جای اینکه چشم وگوشمان به این باشد که دیگران، چه میکنند و چه شخصیتی دارند. در گیر کنشها و واکنشهای عاطفی و رفتاری خود باشیم. مرتباً  به اصلاح خودمان مشغول می شویم  و درون خود را از  آنچه به ما واطرافیانمان آسیب میزند رها می کنیم.

البته این فرایند تا زنده هستیم ادامه خواهد داشت. چرا که ما انسان هستیم  و تمام عواطف و احساسات منفی و مثبت خود را در مسیر زندگی نیاز داریم و توجه به هر کدام‌برای این است که ‌بهره بردن در حد تعادل را و استفاده مناسب از آن را در جهت اهداف و روابط و رویاهایمان  را پیدا کنیم. 

 

 

سر به راه باش

ح.ش | شنبه بیستم دی ۱۳۹۹ | 16:57

 در نسل ما این طور بود که خواسته والدین  از فرزند این ‌بود که" سر به راه باش"و اگر می خواستند از فرزند دیگران تعریف کنند.

می گفتند:"بچه سربه راهی است."

در پشت این تعریف،  دنیایی از معانی بود. یعنی او مطیع و تابع است. روی حرف والدینش حرف نمی زند. یعنی آنها برایش انتخاب میکنند. از لباس تنش تا رشته تحصیلی، سن ازدواجش و انتخاب همسرش.

این ضد ارزش در جامعه ما یک‌ارزش بود. وشاید هنوز هم هست. (البته کمتر از نسل ما)

ما در فرزند پروری از دیگر موجودات بسیار عقب تر  هستیم حیوانات  زمانی که فرزندانشان بالغ میشوند کاملا از خانه می روند و زندگی را به تنهایی ودر استقلال تجربه می کنند. و والدین هم دغدغه شان زندگی خودشان می شود. در واقع حیوانات زندگی را زندگی می کنند. اما ما انسانها بخصوص در جوامع سنتی و مذهبی و رشد نیافته. اجازه تجربه زندگی را  به فرزندانمان نمی دهیم.  در جامعه ما وقتی فکر میکنیم  پیران صاحب تجربه هستند و جوانتر ها باید از آنها مشورت بگیرند در واقع فضای رشد را از نیروی جوان جامعه میگیریم. 

به نظر من برای اینکه یک‌ پدر و مادر بخواهند کنار قرزندانشان بمانند باید خودشان را به روز کنند. به جای اینکه از جوانشان بخواهند پیرو آنها باشد.

نتیجه سر به راه بودن این است اندیشه های نوی جوان را قربانی اندیشه های نسل گذشته کنیم. و در همه ابعاد نیروی انسانی جامعه پا در رکود از بین می رود. 

    جبران خلیل جبران می گوید:  بچه ها روزی از کوچه وجود ما عبور کردند. 

در واقع این بهای بیش از اندازه که از طریق مذهب وفرهنگ‌به والدین داده شده است. مانع بزرگ تغییر ریشه ای و اساسی در جامعه ما می باشد. 

من‌میگویم سر به راه باش ولی ابتدا ببین میخواهی چه راهی را برای خودت انتخاب کنی. بعد از انتخاب راهت، سرت را هم در آن راه بگذار. 

به خاطر والدین بودن نباید سد راه فرزند شد.

و راهی را به فرزند دیکته کرد.‌

 

در مسیر روشن شدگی( ۲۲)

ح.ش | یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۹ | 8:16

یکی از موانع بزرگ‌ مسیر رشد " وابستگی" است.‌که به شکلهای مختلف  وجود دارد. یکی از مهلک‌ترین وابستگی ها " وابستگی اعتقادی "است که انسان  را با بایدها ونبایدهایی که‌در اعتقاد  وجود دارد،  محدود میکند و مانع از تجربه کردن و داشتن دید باز نسبت به موضوعات اطراف  می شود.  وابستگی اعتقادی چون اغلب ریشه در خانواده دارد و هر کس از بدو تولد  به شکلی در گیر آن میشود. رهایی از آن بسیار دشوار است.  و نیاز به عبور از ترسهای متفاوت و واقع بینی دارد . اغلب وابستگی اعتقادی در انسان تعصب نیز  ایجاد میکند و  تعصب مانع بزرگ‌اندیشیدن میشود. و وقتی راه فکر کردن بسته شود امید به رشد و  روشن بینی بسیار کم ‌میگردد.

وابستگی عاطفی  هم  تخریبالی متفاوتی را در انسان به وجد می آورد در چنین وابستگی چون‌میخواهیم از کسی که به او وابسته هستیم تایید بگیریم، بنابراین خیلی وقتها یا به مناسب بودن انتخابهایمان فکر نمی کنیم و یا اگر هم فکر کنیم اجازه پرواز به اندیشه امان نمیدهیم‌. 

نوع دیگر  وابستگی اقتصادی است که ریشه در  ناتوان دیدن خودمان دارد.  درگیر آن،  ‌ماندن می تواند اعتماد به نفس را بسیار تضعیف کند.

در واقع در گیر چنین وابستگی ماندن خود عامل استثمار می گردد. و قدرت تعیین‌کننده بودن را می تواند از ما بگیرد. 

برای بیرون رفتن از دایره وابستگی باید به جزئی ترین نکات توجه داشت. کار بسیار سختی است . اما نشدنی و غیر ممکن‌نیست.  

در مسیر روشن شدگی( ۲۱)

ح.ش | جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۹ | 8:57

الان‌ هم‌ نمی دانم‌ چه موضوعی رو می خواهم بنویسم‌.  واقعا متوجه شدم که من‌ مجری هستم. چون از پیش،  چیزی را برای نوشتن انتخاب نمی کنم وبه آن فکر هم نمی کنم و فقط صفحه وبلاگم‌ را باز می کنم و شروع به ‌نوشتن میکنم و همین رهایی باعث میشود. آنچه بر صفحه جاری می شود.  واقعا در همان لحظه وارد جریان ذهنم شده باشد و مثل نا ن از تنور در آمده که داغ و دلچسب  است و لذت خوردنش دهها برابر بیشتر از نان سرد شده است. نوشته ام نیز برای خودم جذاب تر بشود.  نا‌گفته نماند،  هر کس از موضوعی بنویسد که تجربه کرده و به قولی با گوشت و پوست واستخوانش آن را درک کرده باشد. مطمئناً از به اشتراک‌گذاشتن آن با دیگران ضرر نمی کند.

  خیلی وقتها ترسهای ما و تجزیه وتحلیلهای درون ذهنمان این فرصت را از ما می گیرد. و نمی گذارد که تجربه های شخصی خودمان را با دیگران سهیم شویم. حداقل در مورد خود من این اتفاق سالها تکرار شده است که بدترین قاضی خودم بودم و انقدر در گیر این شدم که‌نکند مطلب  ارزشمندی نباشد. نکند باعث تمسخر دیگران بشوم نکند خودم را زیادی جدی گرفته ام و هزار نکندو شاید وباید دیگر که باعث شده است که ‌کلا  عطای نوشتن  را به لقایش بخشیده ام و توان ابراز را از خودم‌گرفته ام. این روزها دیگر برایم فقط نوشتن مطرح هست و بس.‌ 

با خودم می گویم همین که بتوانم صادقانه و همین که هستم روبرو بشوم‌ می توانم عامل رشد خودم باشم . همین باعث شد انتظار و توقع در من‌برای تایید شدن، از بین برود و دست به قلم شدن برایم آسان شود.  

آنچه در این مسیر نیرو بخش است . دیدن رشد و تغییراتی است که  از درون جان می گیرد و در نوشته ها جاری می شود.  به وقهمین لذتی ایجاد میکند که دیگر با تمام سختی های این راه،  حاضر به عقب نشینی و یا توقف نمیشویم‌.  وبه راه خود ادامه میدهیم .

 

در مسیر روشن شدگی(۲۰)

ح.ش | چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۹ | 8:5

 

یک‌نقطه ای که در شخصیت من هست و روی آن  خیلی کار کرده ام ولی هنوز هم به کار کردن روی آن نیاز دارم.  این است که وقتی کاری به من سپرده میشود ، فقط می خواهم،  انجام دهم‌ که تمام شود.

به همین خاطر در شروع آن کار،  شیوه ها ورویکردهایی که می شود آن را انجام داد؛  تا با کیفیت متفاوت به انجام برسد‌ را در نظر نمی گیرم. به سرعت اقدام به انجام آن به شیوه جا افتاده در ذهنم  می کنم.

در واقع این طرز بودن از من آدمی ماشینی  ساخته بود که کاری را که به من سپرده شده بود. به شیوهای که از قبل در ذهنم طراحی شده بود.به انجام می رساندم. از آن رو که باید به پایان می رساندم در انجام یک سری از آنها دچار اضطراب میشدم. و کم‌ کم این اضطراب به روان من‌لطمه می زد. وقتی به بررسی  ریشه این نوع بودن خودم پرداختم. متوجه شدم. این نوع بودن  از آنجا سرچشمه میگیرد که آدم بر اساس تکلیف و وظیفه رشد بکند  و یک کار را صرفا انجام بدهد چون باید انجام یدهد. از عشق انگیزه و میل شخصی در آن خبری  نباشد. در واقع حق انتخابی برای آن در خود نبیند.  این نوع بودن، ریشه در بزرگ شدن ، در خانواده مذهبی دارد  که‌ والدین مذهب خودشان را به فرزند  تحمیل می کنند . یا بهتر بگویم،  خود را موظف می دانند که آداب  دینی را به شیوه خود به او آموزش می دهند. و فرزند  هیچ خود آگاهی نسبت به آن‌ندارد و صرفا  ارثیه خانواده است. پس در سن‌کم بدون هیچ‌ آگاهی آن را تکرار می کند. که فقط والدین را راضی نگهدارد.

این جریان خودش عامل مرگ‌خلاقیت در شخص میشود. چرا که خلاق شدن و خلاقانه عمل کردن توام با شور وشوق درونی ایجاد میشود.  در واقع شخص آن را انتخاب میکند.  با اینکه والدین من طوری رفتار نکرده بودند که تحت فشار شدید آن اعمال را انجام دهم .یعنی بابت آن تنبیه وتهدید نمیشدم. ولی باز هم تاثیر آن در روان من بسیار شدید بوده  است.  بعد از ده سال که به طور جدی روی ابعاد مختلف شخصیت خودم کار میکنم. حالا در شروع بیشتر کارهایم  به خودم  اندیشیدن  میدهم، که چگونه آن را شروع کنم‌ و چطور  روند آن را طی کنم،  که نحوه انجام آن دلخواهم و متفاوت باشد. و اینطور هست که‌عشق وعلاقه و همچنین آرامش بیشتری زا در خودم  احساس میکنم. و البته که در زمانهایی که نسبت به درون خودم‌حضور نداشته باشم . شکل بودن قبلی باز می گردد. 

 

 

 

 

در مسیر روشن شدگی(۱۹)

ح.ش | دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۹ | 9:38

وقتی می خواهی با تمام‌توان زندگی کنی وهر لحظه را دریابی . یک راهش سفر  رفتن و‌ به دل طبیعت زدن است. کوله ات را برداری و به کوه ودشت و دریا و جنگل بروی.و در دل طبیعت وقت بگذرانی و یا به شهرها وکشورهای دیگر بروی و زندگی کردن با مردمان و فرهنگهای دیگر را تجربه کنی. آن وقت مطمئن باش دنیایت هر روز بزرگ وبزرگتر می شود.و نگاهت به زندگی تغییر می کند.

من عاشق سفر کردن هستم و به دنبال فرصت برای سفر رفتن. نه برای سفر،  مکان‌خاصی مد نظرم‌هست ونه کیفیت خاصی را برایش تعریف می‌کنم. ‌ چرا که اینها ایجاد محدودیت می  کنند.. رها از هر قیدی  سفر رفتن برایم‌ مطرح است.  چرا که سفر ضمن‌تجدید قوا،  من را به اعماق وجودم می برد. ‌ این سیر بیرونی با سیاحت درونی برایم  همیشه دستاوردهای زیادی داشته است و قدم به قدم‌ مرا با خودم  آشتی داده است. و به این بیت از شعر سعدی رسیده ام‌که: 

بنی ادم اعضای یک‌پیکرند 

که در آفرینش ز یک‌گوهرند

این‌ که سفر رفتن  بتواند عامل نزدیکی و بالا بردن هم زیستی در ما بشود. بستگی به نوع نگرش ما دارد. وآنچه من در اینجا مطرح می کنم‌برای انسانهایی است که‌هم‌مسیر من‌هستند. 

  البته نا گفته نماند که  سفر نیز اگر تبدیل به عادت بشود؛  دیگر عامل رشد نیست. پس لازم است در لابه لای سفر رفتن  مدتی نیز توقف کرد و به عادت درون‌نگری پرداخت و خلوت گزینی را تجربه کرد.  یعنی در طول سکنا گزینی به سیر درونی پرداخت.  در واقع

به شکل دیگر به حرکت‌خود ادامه داد.  

به قول مولانا

ما زنده از آنیم که آرام‌نگیریم‌

موجیم‌که آسودگی ما عدم ماست

 رکود و درجا زدن نیروی زندگی را در ما می کشد. پس حرکت حتی کند و آرام باعث نگاه هر روز تازه به زندگی می شود. 

 

 

 

در مسیر روشن شدگی(۱۸)

ح.ش | شنبه ششم دی ۱۳۹۹ | 13:44

یکی از کارهایی که می تواند،  به سرعت حرکت‌ در این مسیر کمک ‌کند "خلق زمان" برای خودمان است. شاید مقاومت زیادی برایمان ایجاد شود و فکر کنیم، وقت به هدر داده نداریم‌. اما با توجه بیشتر کم‌کم‌وقتهایی زیادی را خواهیم یافت که بیش از  اندازه لازم برای کاری صرف می کنیم. مثلا تماسهای تلفنی که با چند دقیقه می توانند تمام شوند و گاه تا یک ساعت ادامه پیدا می کند.  چرا که هدفمان از آن روشن نیست. یا دیدن تلویزیون و بررسی واطلاع از اخبار  وقتی که از ده کانال یک خبر را پیگیری می کنیم یعنی داریم وقت خودمان را بیش از اندازه صرف می کنیم. و دهها مورد دیگر که شناسایی آن به ذخیره وقت برای خودمان کمک‌میکند.  در ابتدای راه یکی  از سخت ترین کارها این است که بتوانیم ضمن رسیدن به مسئولیتهایمان؛ به خواست قلبی خود، نیز توجه کنیم. شاید درک‌اینکه بزرگترین مسئولیت را در زندگی،  نسبت به خودمان داریم. سخت باشد. اما با قبول این واقعیت، یاد میگیریم چطور بهترین و ‌پر انرژی ترین زمان شبانه روز را برای انجام  کارهای مربوط به خودمان‌، که باعث شناخت بهتر از خودمان می شود،بکنیم. چرا که‌هر چه کیفیت خودمان در زندگی بالا برود،انسان تاثیر گزارتری میشویم و نسبت به انجام مسئولیتهایمان نیز دقیقتر خواهیم بود. و مطمئناً در ارتباط با اطرافیان نیز بدون اینکه برنامه های مربوط به خود را کم یا قطع کنیم،  می توانیم در صورت نیازشان حمایت وخدمت مناسب انجام دهیم. 

در مسبر روشن شدگی(۱۷)

ح.ش | جمعه پنجم دی ۱۳۹۹ | 8:7

هرچه بیشتر در جهت روشنگری حرکت کرده و روی جزئیات شخصیت خود کار میکنم ، قدرت ریسک پذیری ام بیشتر می شود، زیرا این ریسکها با درک بهتر از خودم همراه است. من در مورد محدودیت توانایی خود بیشتر می دانم. و چون من از ناتوانی خودم مطلع هستم ، ریسک کردن بهتر است.

از این طریق است که می آموزم چه کسی می توانم از آنها حمایت کنم تا معلولیت هایم را بپوشاند. توانایی آن شخص را به توانایی من اضافه کنم.

سالها پیش من آنقدر باورهای غلط داشتم که من را محدود می کرد و در مقابل دریافت حمایت مقاومت می کردم. همین نتوانست مرا نگه دارد. زیرا من درک نکردم که در حمایت از دیگران ، انسان قدرت خود را برای حرکت در مسیر رشد افزایش می دهد.

من شروع به شناختن باورهای غلطم کردم ، فهمیدم که چگونه این باورها مانع رشد من شده است. از بارزترین آنها شروع کردم و سعی کردم آن باور غلط را کنار بگذارم، این کار به من کمک کرد ذهنم را بهتر مدیریت کنم و یاد گرفتم که با پشتیبانی می توانم ناتوانی هایم را به توانایی تبدیل کنم.

اکنون که هیچ مقاومت در برابر دریافت پشتیبانی ندارم. خودآگاهی من افزایش یافته و فهمیدم که چگونه می توانم با حمایت از افراد مناسب در طول مسیر ، کیفیت خود را روز به روز افزایش دهم.

در نتیجه ، ناتوانی من به تدریج به یک توانایی تبدیل می شود و می توانم مستقل تر عمل کنم.

 

در نسیر روشن شدگی (۱۶)

ح.ش | سه شنبه دوم دی ۱۳۹۹ | 10:15

من واقعاً نمی دانم امروز می خواهم در مورد چه چیزی بنویسم.

اکنون هر آنچه در روند نوشتن به ذهنم می رسد را با شما در میان می گذارم.

من در مورد "شروع" می نویسم. شروع هر کاری دشوار است. بنابراین ما باید این نکته را بپذیریم و قبل از هر چیز به خود سخت بگیریم. زیرا در غیر این صورت ما گرفتار بازی ذهن می شویم و مدام آن را به تعویق می اندازیم.

در مرحله اول یک تاریخ و روز مشخص را تعیین کنید. در صورت نیاز ، حتماً کسی را راهنمایی کنید که به ما کمک کند آن تاریخ را به یاد بیاوریم. اگر ترجیح می دهیم دیگران را از این موضوع آگاه نکنیم. ما می توانیم این پشتیبانی را از تلفن همراه خود دریافت کرده و ساعت زنگی را برای آن روز و ساعت تنظیم کنیم. روش دیگر یادآوری تعهد خود در دفتر هر روز است. شروع هر کاری با ترس و تردید زیادی همراه است. بنابراین می توانیم ترس و نگرانی خود را در آن دفتر بنویسیم. زیرا تا شروع کار مشکلات مسیر را درک نمی کنیم. و این ضربان قلب تاریکی است که ما را به یک قهرمان تبدیل می کند و رشد از همین جا آغاز می شود.

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .