هرچه بیشتر در جهت روشنگری حرکت کرده و روی جزئیات شخصیت خود کار میکنم ، قدرت ریسک پذیری ام بیشتر می شود، زیرا این ریسکها با درک بهتر از خودم همراه است. من در مورد محدودیت توانایی خود بیشتر می دانم. و چون من از ناتوانی خودم مطلع هستم ، ریسک کردن بهتر است.
از این طریق است که می آموزم چه کسی می توانم از آنها حمایت کنم تا معلولیت هایم را بپوشاند. توانایی آن شخص را به توانایی من اضافه کنم.
سالها پیش من آنقدر باورهای غلط داشتم که من را محدود می کرد و در مقابل دریافت حمایت مقاومت می کردم. همین نتوانست مرا نگه دارد. زیرا من درک نکردم که در حمایت از دیگران ، انسان قدرت خود را برای حرکت در مسیر رشد افزایش می دهد.
من شروع به شناختن باورهای غلطم کردم ، فهمیدم که چگونه این باورها مانع رشد من شده است. از بارزترین آنها شروع کردم و سعی کردم آن باور غلط را کنار بگذارم، این کار به من کمک کرد ذهنم را بهتر مدیریت کنم و یاد گرفتم که با پشتیبانی می توانم ناتوانی هایم را به توانایی تبدیل کنم.
اکنون که هیچ مقاومت در برابر دریافت پشتیبانی ندارم. خودآگاهی من افزایش یافته و فهمیدم که چگونه می توانم با حمایت از افراد مناسب در طول مسیر ، کیفیت خود را روز به روز افزایش دهم.
در نتیجه ، ناتوانی من به تدریج به یک توانایی تبدیل می شود و می توانم مستقل تر عمل کنم.