هر انسانی در زندگی باید دل مشغولیه خودش را داشته باشد. شاید بگوییدمگر دل مشغولی مهم است. پس مسئولیتهایمان چه می شود؟ منمیگویم دل مشغولی عامل سرزندگی و نشاط هر انسان است. چرا کهنشان میدهد چقدر برای خودمان مهمهستیم.
منترکیب این لغت رو خیلی دوست دارم. دل +مشغولی
یعنی به کاری بپردازی که دلت تو را به آنسو می برد. (دل با هوس متفاوت است به این توجه داشته باشید) دل به انسان دروغ نمی گوید. در عوض مغز منطقی آن چیزی را که از هزار فیلتر گذشته است. با توجیهات منطقی به ما می قبولاند. اما با رجوع به درون متوجه میشویم از انجام آن نیرومند نمی شویم.
جایگاه منطق آلوده به تایید دیگران و چهارچوبهای برآمده از فیلتر تربیت و مذهب وجامعه راه ما را به شناخت خواسته قلبی یا همان دلمشغولی بسته است.
یکگامبه درون که برداریم. تشهیص می دهیم کجا تصمیم گرفته ایم و کجا انتخاب کرده ایم
تقاوت تصمیم با انتخاب این است که در تصمیمگیری فقط عقل منطقیمان دخیل است. اما دز انتخاب نود درصد خواسته قلبی امان وده درصد منطق مان کهبا آناز امکانات موحود در مسیر خواسته قلبیمان باید استفاده کنیم. کهحالمان در زندگی و در هر شرایطی که هستیم خوب باشد.
اگر فقط در مسیر زندگی وقتی میخواهیمکار جدیدی بکنیم فقط تصمیمبگیریم در واقع مرتب خودکشی می کنیم یعنی از خواسته قلبیمان صرف نطر می کنیم واین روش در زندگی از ما یک انسانماشینی میسازد.
آنچه در زندگی به ما سرزندگی ونشاط می بخشد. داشتن دلمشفولی خاص خودمان است. یعنی برای خواسته قلبی خودمان ارزش قائل شویم و هر روز بدانیم امروز چه قدم جدیدی برای خودمان برمی داریم. در این شکل بودن است که مسئولیت تمام انتخابهایمان را به عهده میگیریم و اتقاقا انسان مسئولیت پذیرتر و تاثیر گذارتری می شویم.
زندگی پر شور تر و لذت بخش تری را تجربه می کنیم.