رویای من

داستانها و دست نوشته های من

سال نو مبارک

ح.ش | شنبه سی ام اسفند ۱۳۹۹ | 13:40

 سال جدید  که با قرن جدید نیز همراه شده است آغاز شد. 

 امروز از صبح این سوال ذهنم‌رو اشغال کرده است  که در این قرن که  تازه اولین روزش آغاز شده است. چه چیزهایی را بشر قرار است شاهد باشد؟ چه شگفتی هایی را خلق کند؟ در چه زمینه هایی رشد وشکوفایی داشته باشد؟ 

آرزوی من برای این قرن  جهش عظیم در آگاهی بشر است.  تا بتواند با عشق و دوستی و همدلی زمین را بهشت جاوید کندو  به امید دنیای دیگر  فرصت داده شده برای این زندگی بی تکرار را  از دست ندهد و به خون و آتش نکشد. 

آرزو میکنم‌در همین فرصت چند دهه ای که دارد به یگانگی با تمام اهالی زمین برسد.‌

آرزو میکنم هیچ شیپوری برای جنگ ‌نواخته نشود. و جهان با نجات از دست سیاست مداران  سلطه گر و جنگ‌طلب  به دست سیاستمداران عاشق زندگی اداره شود. 

آرزو میکنم بشر به تمام و کمال زندگی کردن را سرلوحه ی تمام کارهایش بکند. 

آرزو میکنم بشر به آنجا برسد که بداند وقتی به دنیا می آید مهمان زمین است. پس حرمت زمین را حفظ کند 

 

سال نو که با قرن‌جدید همراه است سال نو اندیشی ودگر اندیشی برای  ما مردم ایران باشد. 

 

آخرین روز

ح.ش | جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۹ | 23:32

امروز اخرین روز از سال ۱۳۹۹ که سالی پر از اضطراب برای همه جهانیان بود و همچنان نیز هست. برای مردم ایران با گرانی افسار گسیخته و سختی معیشت و در نتیجه گرسنگی وفقر همراه شد. که دیگر کلمه سخت برای توصیف گذران سال ۹۹ برای مردم ما نه‌کافی است ونه بیان کننده ی حال وروز ما مردم. 

اکثریت مردم ما از همه  چیز نامید و یک اقیلت سی تا چهل درصدی که با اطاعت بی چون و چرا از حاکمیت  بی خرد باعث ماندگاری چنین شرایطی هستند. 

امیدوارم سال جدید سال بیداری  همگان  و ورود دولتی  متخصص و کار بلد و خدمتگذار همه مردم از هر قوم و دین و فرهنگ‌باشد. سال آزادی واقعی  برای ما مردم‌ باشد. 

 

 

سپردن

ح.ش | پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۹ | 14:18

من به خودم‌قول دادم که هر روز بنویسم حتی اگر شده چند جمله و به این‌تصمیم پایبند هستم. امروز پنج شنبه آخر سال ۹۹هست ومن‌امسال واقعا با تصمیمی که ‌گرفتم. یک‌پایان‌سال بسیار متفاوت رو دارم‌تجربه می کنم‌خدا رو شکر میکنم‌که انقدر مقاومتهای ذهنم‌شکسته و در لحظه حضور دارم . چقدر گفتگوی ذهنم کم‌ شده. وارد یک‌تجربه جدید شدن مثل پرت شدن  در  استخر عمیق،  در حالی ست، که اصلا شنا بلد نیستی.

همانطور که در استخر  اگر بترسی عضلاتت منقبص میشه و دست و پا زدنهات تو رو از غرق شدن نجات نمیده.بلکه چنان‌خسته ات‌میکنه که خفه شدنت حتمی میشه 

وقتی وارد یک کاری میشی که کاملا برات جدید هست اگر ذهنت در گیر این باشه که من کاری بلد نیستم. من چطور میتونم؟ اگر گند بزنم چی؟  ذهنت قفل میکنه و شکستت قطعی میشه .

اما همانطور که وقتی ‌توی آب میفتی اگر بدنت رو شل کنی میای روی آب و حتی اگر حرکتی نکنی غرق نمیشی و بلکه خود انگیخته و آرام دست و پا میزنی و شنا کردن رو هم یاد میگیری  . وقتی وارد یک کار جدید میشی کافیه خودت روبسپری به اون کار و این سپردن گشودگی میاره.   یعنی بهتر می بینی و بهتر میشنوی در نتیجه از  تواناییهات در جهت اموختن وپیشرفت توی اون کار استفاده میکنی. ‌

 

قول دادن

ح.ش | چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 6:8

ذهن کارش تخریب است و هر ذهنی یک عبارتهایی دارد  که باعث میشود یا  دست به عمل نزنیم ،  یا اگر دست به عمل زدیم‌ با اولین مانع عقب نشینی کنیم. ذهن من‌، یک‌ ولش کن دار د  که باعث میشود،  یا کاری رو شروع نکنم، و یا اگر کاری را شروع کردم به بهانه ای متوقف بشوم. و باز وقتی دچار حسرت میشوم فوری فریبکاری ذهنم‌ شروع میشود که هر وقت بخواهی دوباره شروع میکنی. اما زهی خیال باطل چرا که ‌کلا  آن روز نمیابد. راه چاره ای که‌من دارم و فکر میکنم برای هر کس می تواند مفید باشد.  این است که برای انجام  کاری به خودم ' قول' میدهم و به این شکل خودم را متعهد میکنم. قول باعث میشود که با  خودم شفیقانه برخورد میکنم. اینکه‌بتونم هم‌مهربان باشم و هم ‌نسبت به خودم سخت گیر و بی رحم خیلی کمک‌میکند تا داخل  چاله ها و دست اندازهایی که ذهن سر راهم میگذارد  تا از ادامه مسیر  منصرفم کند، نیفتم.  تعهد یک  انرژی دارد.   ذهن را هدفمند میکند  ذهن را در جهت ارزشی که تعهداتمان قرار میدهد.  

عبارتهای ذهن‌شما چیست؟ 

 توجیهاتی که  ذهن با آنها دست و پایتان  را می بندد را می شناسید ؟

 

تعهد نوین

ح.ش | سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ | 7:7

برای خودم امروز یک تعهد تعریف کردم و میخوام که اینجا اعلامش کنم تا بشه یک قول منتشر شده ، که  خودم رو ملزم به انجامش کنم.

 متعهد میشوم  که‌هر روز توی وبلاگم‌یادداشت روزانه بنویسم.  کما‌کان مثل این شش ماه گدشته محتواش مشخص نیست. و هر روز آنچه برام هست یا اینکه برام در آن روز‌موضوعی پر رنگ‌ میشه رو می نویسم .

ارزشی که برام  این تعهدم به نوشتن میاره.  فشاری است که از طریق این تعهد به مغزم میارم و مطمینم که در بروز توانایی صحبت کردن بدون توپوق و اشکال دستوری بهم کمک‌میکنه. 

نکته جالب دیگه ای که این تعهدم داره ، یک‌نظم شخصی خلاقانه هست. 

حالا نطم شخصی من این هست که‌متعهد شدم هر روز بنویسم اما زمان نوشتن رو محدود نمیکنم.  یعنی از صبح تا شب قبل از خواب چنددقیقه ای خواهم نوشت. 

 نکته دیگه ای اینکه حتی نوع نگارشم رو محدود  نمیکنم.  یعنی گاهی محاوره می نویسم .  گاهی ادبی و گاهی بین این دو یعنی زبان معیار .

میخوام فضای نوشتنم گسترده بشه.جای جولان دادن به ذهنم‌بدم. 

توی نظم  خلاقانه م این هم هست که شایددبعضی روزها یه جمله از بزرگی رو انتخاب کنم‌ و بسط وگسترشش بدم‌و برداشتهای خودم از اون رو بنویسم. 

 

خیلی ایده های رنگ‌و وارنگ برام داره میاد 

که‌با اجرایی کردنش شما هم متوجه خواهید شد. 

قدم‌ اول در این راستا رو برداشتم. 

 

تا فردا .......

تاثیر روابط

ح.ش | یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹ | 9:18

بعضی روابط در زندگی مانند ترمز عمل میکنند. یعنی باعث میشوند، ما به آنچه دوست داریم و دلمان  برایش می تپد، دیر برسیم و یا کلا نر سیم.  در چنین شرایطی آنچه تجربه میکنیم‌حال بد است. این حال بد باعث میشود کیفیتمان در همان روابط نیز پایین باشد.کسی که در زندگی خواسته های قلبی خودش را می شناسد. ودر جهت رسیدن به آنها الویتها و برنامه مناسب برای به اجرا در آوردن آن الویتها را معلوم‌کرده است. در قدم‌اول باید بتواند روابط خودش را تنظیم کند و بیاموزد چطور آنها را مدیریت کند.‌اگر در رابطه ای قراردارد که چرخه معیوب دارد، خودش را از آن رابطه بیرون بکشد. چون‌هر اندازه در چنین رابطه ای بماند در واقع خودش را از اهدافش دور کرده است.‌ 

زمانی که ما چندین مرحله از زندگی را گذرانده ایم و تازه می خواهیم به دنبال خواسته های قلبی خودمان برویم‌. کارمان سخت میشود. چون قبل از شناخت اهداف ونیازهامون وارد رابطه هایی شده بودیم. که شاید در این دوره از زندگی ما به هیچ شکلی جای نگیرند. پس تلاشهای ما در چند جبهه مختلف باید صورت بگیرد و همین نیروی بسیاری را می طلبد و باعث میشود روند حرکت ما کند گردد. گاهی لازم‌ است، اگر به این شناخت رسیدیم که رابطه ای  از پایه نا مناسب بوده است. از آن بیرون بیاییم.  تا بتوانیم‌در جهت خواسته قلبیمان سرعث بگیریم. نا‌گفته نماند  در مورد بعضی روابط  لازم است، محدودیتهایی را تعریف کنیم . و همچنین باید توجه کنیم‌ به اینکه چه روابطی در جهت رسیدن به خواسته قلبیمات  تاثیر گذارهستند آنها را خلق کنیم. تا در آن روابط است که‌ما نیرو میگیریم و با انگیزه بیشتری به راه خودمان ادامه می دهیم.

چالش

ح.ش | یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۹ | 14:50

در زندگی اگر بیاموزیم خودمان را به چالش بکشیم. در واقع هنر سرزنده نگه‌داشتن خودرو یاد گرفته ایم. البته اگر این هنر را نداشته باشیم‌ زندگی طوری طراحی شده که‌ما وارد چالشها ویا بهتربگوبم‌چاله هایی میشویم که در مسیر قرار دارد. حالا تفاوت میان طرح چالش از سمت خودبا چالش بدون آگاه بودن ما چیست؟   شاید به نظرتان برسد که ‌چه ضرورتی دارد خودم را وارد چالش کنم وقتی در مسیر زندگی چالش وجود دارد

 ‌اگر ما هنر طرح چالش برای خودمان را پیدا کنیم.  مسیر زندگیمان را خودمان تعریف میکنیم. ضمناً  آمادگی و بیداری لازم برای  اتفاقات غیر منتظره در طول مسیر را نیز داریم‌.  داشتن  هوشیاری باعث میشود  ضربه مهلکی نخوریم. و بتوانیم‌ قدمهای بعدی را با اقتدار بیشتری  برداریم.  در مسیر درسهای زیادی  ‌می آموزیم. زمین بازی زندگی ما روز به روز بزرگتر می شود. زندگی را اندازه ی  بزرگتری تجربه می کنیم. ذهنمان چنان‌پویا میشود که‌مرتب سوالا تی در آن‌طرح میشود که چطور و چگونه بودن را برای ما به ارمغان  می آورد. 

اما وقتی چالشی در مسیر مان قرار میگیرد که نسبت به طرح آن دخیل نبودیم‌ترس واضطراب وسردر گمی زیادی را تجربه می کنیم. گاه مدتی مغلوب میشویم و ذهنمان قفل میشود. اعتماد به نفس خودمان را ازدست میدهیم. چه بسا چون در رکود و بی توجهی قرارداشتیم. به بن بست برخورد کنیم. 

نا‌گفته نماند حتی وقتی چالشی را برای خود تعریف میکنیم در مسیر ناشناخته ها قرار می گیریم‌. شاید در میان میدان با چالش دیگری مواجه شویم‌که هیچ ‌انتظارش را ندا شیم ولی چون ذهنمان باز است،  بااعتماد به نفس برای رفتن به جلو و پیدا کردن راه حل مناسب خواهیم رفت و باترس و لرز هم که‌شده قدم‌بعدی رابرمیددریم و ارامش خیلی زودتر جایش را به اضطراب می دهد.

وقتی محور زندگی را با طرح چالش از سمت خودمان به دست میگیریم‌. فرصتهای موجود در مسیر را بهتر می بینیم.   هر روز گام‌بلند تری نسبت به قبل برمی داریم. 

شکست را تجربه و پلکانی می بینیم که یک‌قدم ما را در مسیر جلو برده است. و به ما گفته است یک راه دیگر را امتحان‌کن. 

 

 

تنهایی(دل نوشته)

ح.ش | چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ | 10:26

وقتی رشد واقعی برای هر کدام از ما اتفاق می افتد، که دانسته هایمان را رها کنیم ‌و زندگی را در  لحظه تجربه کنیم.‌در این وقت است، که‌چشم‌ وگوشمان باز میشود. به جای اینکه بیرون از وجود مان گام بردایم وارد جهان درونمان میشویم. بینا وشنوا می شویم. در اینجا زندگی آغاز میشود. هرآنچه که هست، رنگ‌وبوی شگفتی پیدا میکند.‌ مدام ‌حیرت زده میشوی. هیچ‌چیزی آنقدر ساده و دم دستی نیست که تو بی توجه به آن  بشوی و از آن‌عبور کنی.  وقتی برگهای زرد گلدانت را جدا میکنی و به گلهات آب میدهی.  چنان ذوق در دلت ایجاد میشود. که حس میکنی جهان در دست توست. اینجاست که نگرانی دیگر ‌مفهوم ‌ندارد. آغوشت باز میشود.‌برای همه و میفهمی که زندگی با وجود تمام جزئیات موجود، زندگی ست. دیگر دغدغه ات حتی این‌ نمیشود که کسی حال تو را بفهمد. همین که خودت به چیز عشق می ورزی کافی ست.کلماتی مثل انتظار ،حسرت و .......از دایره ی واژگانت حذف میشود. در این لحظه  هست که‌سکوتت سرشار از  زندگی میشود و تمام‌ حرفایت را در سکوت میزنی. به شکلی عاشق تنهایی میشوی نه اینکه‌عزلت گزین بشوی، نه.

در میان جمع هم‌که هستی و آن‌جنس شگفتی‌ را تجربه میکنی، که ‌تنها خودت درکش میکنی و با آن  هستی. بیشتر از هرکسی خودت هستی  که رفیق خودت میشوی.

  رفیق در این اندازه مگر بیرون از خود وجود دارد ؟

دیگربه دنبال پر کردن تنهاییت، با کسی نیستی، آخر  تنها نیستی! 

برای همه آرزوی این اندازه عاشقی و رفاقت با خود را دارم.‌

 

 

 

ترک و طرد

ح.ش | دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۹ | 10:5

 من طرد کردن دیگران را مناسب نمی دانم اما ترک‌کردن جزء لاینفک‌زندگی است. و هر جا لازم‌باشد بدون‌هیچ تعللی باید اقدام به ترک‌کرد. 

 ترک‌کردن در مورد آدمهایی  که با آنها در ارتباط هستیم، به شکلها وبا دلایل مختلف  اتفاق می افتد. گاهی دوستی را ترک‌میکنیم‌، چرا که‌متوجه میشویم، دیگر هم‌ مسیر نیستیم. یا حالمان در آن رابطه خوب نیست.  

اما طرد کردن همیشه حال خراب برای ما به ارمغان می آورد. چون منشا آن نفرت وخشم و توقع ماست. وقتی در گیر چنین‌احساس و عواطفی میشویم یعنی هنوز به آن شخص علاقه داریم‌،و چون مرتب میخواهیم، به خودمان حق بدهیم و خودمان را توجیه کنیم‌ حالمان خراب میشود. طرد کردن در رابطه با والدین و خواهر وبرادر چون در کودکی ارتباطمان شکل گرفته است و عمیق است.  بسیار از نظر روانی می تواند به ما آسیب برساند. شاید آن شخص شایسته طرد شدن باشد. ولی ما شایسته آزار دیدن نیستیم‌. پس او را ترک میکنیم . چون در ترک کردن ما به شناخت وآگاهی رسیده ایم. و همه جوانب امر را پذیرفته ایم. حتی شکل بودن آن شخص را .‌ در این صورت  حتی فکر بازگشت به آن رابطه نیز آزار دهنده نمی شود. 

شاید شما نیز بخواهید مطلبی به آن بیفزایید و گسترده تر به این‌موضوع بپردازید.

اگر جرقه اندیشیدن در رابطه با تمیز دادن این دو ترکیب در ذهن شما زده شده است. پس بهتر است به آن دو،  از زاویه دید خودتان به نظاره بنشینید. 

 

 

 

زنگ‌زدگی افکار

ح.ش | یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ | 8:44

چقدر به خودمان فرصت اندیشیدن میدهیم؟

چطور میشودکه گاهی بیشترمان اطمینانی ابلهانه به افکار خودمان داریم و بالاتر و بهتر و متفاوت را نمی توانیم بپذیریم؟ 

 آدمها هر چه به خودشان‌فرصت تجربی زندگی کردن را بدهند.  بیشتر متوجه می شوند که آنچه در درونشان میگذرد. فقط درون خودشان است و لزومی ندارد برای دیگری و دیگران نیز چنین باشد.  و آنگاه دست از اصرار واثبات خودشان وتحمیل آن به دیگری‌ برمیدارند. ‌جمود اندیشه ها چقدر عامل دشمنی و نفهمیدن خود ودیگری در طول تاریخ بشر ودر زندگی کنونی ما شده است، قابل وصف نیست.

گاهی این کدری افکار چنان لطمه بزرگی به جامعه می زند که خود شخص حتی نمیخواهد مسئولیت آن را به عهده بگیرد و به همه کس نسبت میدهد الا به فکر بیمار خودش. کاش همه مثل مولانا در جوانی بیدار میشدیم. تا در این‌جامعه زهر نوش دائمی نمی شدیم. چقدر ما هزینه این در  نا آگاهی زندگی کردن را  بدهیم؟   چرا این هزینه را حاضر نیستیم برای آگاهی بدهیم؟ 

گاهی میخواهم آن اسرافیل در صور بدمد تا همه از این غفلت بیدارشویم‌ وقیامتی بر پا کنیم‌. واز این خود تخریبی دست برداریم . 

شاید هزینه ماندن در این افکار پوسیده غیرقابل جبران شود. شاید مخروبه ای که تحویل میگیرم‌ از تمام‌ دفینه ها خالی شده‌ باشد! و هزار شاید  دیگر 

راستی  چگونه از این‌معضل رها میشویم؟ 

چه راهی مناسبتر است؟

شروع

ح.ش | شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ | 14:50

 

امروز اولین‌ روز هفته است. معمولا این روز من آماده میشوم برای اینکه یک‌هفته پراز دستاورد را شروع کنم.  

شروع،  گاهی خیلی سخت میشود. وقتی  تصمیم میگیریم، کاری جدید را آغاز کنیم.‌ اولین ومهمترین مانع، ذهنمان  میشود و هی با خودمیگوییم‌ فردا.

  وقتی به اولین فردای ذهن اجازه اقامت میدهیم.  ذهن ذوق کنان  فعال میشود تا با هزار استدلال و دلیل دیگر انصراف قطعی ما را رقم‌بزند و مارا به رخوت ناشی از بی عملی وادار کند. تا جایی این بازی ذهن ادامه پیدا میکند که ما عوامل بیرونی را در شروع نکردن کارمان مقصر می بینیم. نمیدانم‌حس و حال شما چیست ولی من در چنین مواقعی در درونم‌  خود زنی بسیار میکنم و در بیرون متهم های زیادی پیدا میکنم‌تا مسئولیت این دست به عمل زدن را نپذیرم. راه کاری که برا ی خودم بسیار موثر بوده است که‌به چنین دره ای سقوط نکنم‌ اعلام کردن آن کار در جمعی که مشوقم‌هستند. همچنین حمایت‌گرفتن از یک‌نفر تا در آن روز مشخص به من هشدار لازم برای شروع کار را  بدهد.  کار  دیگری که‌به من‌کمک‌میکند. این است که‌در همان اولین تصمیم برای شروع،  یک‌گفتگوی درونی محکم‌ برای خودم طراحی می‌کنم. تا وقتی اولین شک‌وتردید در ذهنم شکل میگیرد، فورا به  تخریب آن بپردازم.  که دومی وسومی و.‌‌....جای عرض اندام ‌پیدا نکند.

مناسبت

ح.ش | پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۹ | 6:56

امروز که‌به مناسبت روز فکر میکردم. مقوله مرد بودن و متزلزل شدن جایگاهش در این سالهای وا نفسای فلج اقتصادی کشور و قوانین مرد سالارانه مخرب خانواده و هزاران معضل که از همین دو موضوع در جامعه تولید شده است، برایم بسیار برجسته شد. نمی دانم حاکمان جامعه وقتی خرد اداره کشور را ندارند  چرا همچنان به این موقعیت چسبیده اند.  مگر ادعای  پیروی از همین علی ابن ابی طالب را ندارند که‌میگوید اگر توان انجام مسئولیتی را نداری تقوی این است که‌ آن رانپذیری و یااز آن  کناره گیری کنی(قریب به مضمون)این همه بی خردی چنان‌پایه های ستون خانواده را به لرزه انداخته است که بسیاری از  خانواده ها در حال فروپاشی هستند و کم‌نیستند خانواده هایی که فقط اعضای آن در یک خانه اند و هیچ پیوند عاطفی با هم ندارند. در نتیجه  روابط افسار گسیخته روز به روز بیشتر میشود. مصرف انواع مواد مخدر و روان‌گردان بیداد کند. گریز از مکانی که دیگر فقط نام خانه وخانواده را یدک‌میکشد. امری طبیعی گردیده است. 

جامعه به بن بست رسیده ما دیگر جشنها و مناسبتهایش دلخوش کن‌ هم ‌نیست.  فقط مرحم از روی زخم ‌برداشتن است. 

  

نگاهی به پندواندرز

ح.ش | سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۹ | 12:48

امروز صبح به این فکر افتادم که نگاهی کنم به  یک سال گذشته  که به طور جدی در اینستاگرام فعالیتم را شروع کردم. همچنین به  شش ماه اخیر، که وبلاگ‌نویسی را شروع کردم . از خودم‌پرسیدم از شروع تا امروز آیا تغییراتی کرده ای؟  دیدم هم در نوع نوشتن و هم در کیفیت استفاده از اینستا گرام تغییرات چشم‌گیری کرده ام.  نکته قابل توجه برایم این است که نحوه ی فکر کردنم نیز تغییر  کرده و چقدر مسائل مورد علاقه ام برایم جدی تر شده است و خودم را درگیر داستانهای آزار دهنده ای که پیش می آید، نمیکنم. دغدغه هام‌ فرق کرده و سرعت حرکتم‌ در مسیری که شروع کردم خیلی بیشتر شده است. ناگهان  کوتاهی فرصت باقی مانده خیلی به چشمم آمد. با خودم گفتم خوب است حواست باشد که در این مدت بدانی که چطور از وقتهایت بهترین‌استفاده رابکنی. بی توجهی و تلف کردن وقت را به خودت حرام‌کن. یک سری ارتباطها را فقط بگذار برای زمانی که میخواهی تجدید قوا کنی. خودت از هر کس بهتر میدانی از ده سال پیش تا به امروز چطور ذره ذره ایستادی تا نخواستنیها را کنار بگذاری و آنچه دوست داری و برایت ارزش است را وارد زندگیت کنی. جای سخت از الان به بعد است که برای حفظ و بالاتر رفتن کیفیت امروزت بایستی. یادت باشد اگر از اولین سالهای زندگیت بیدار و هوشیار بودی سالها بود که خیلی از رویاهایت محقق شده بود. این را فقط بدان تا برنامه روزانه ات را ترک‌ نکنی. و هر روز ببین‌چه چیز جدیدی را باید به آن بیفزایی.

ناگهان به خودم گفتم‌ آدمی وقتی خودش به نصیحت کردن خودش می پردازد اصلا گارد نمیگیرد و حالش خراب نمیشود ولی وقتی کسی پندش می دهد . حالش خراب میشود.

گفتم‌بیا از حالا به بعد خودت گاهی پیر خودت باش و گوش خودت را بگیر و نگذار از راه بیفتی و یا از پا بیفتی. 

بی توجهی

ح.ش | دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۹ | 8:36

گاهی بی توجهی ما در قالب توجه خودش را نشان میدهد وباعث بروز یک اختلال در فرزندمان میگردد. وقتی والدین میشویم از آنجا که میخواهیم چیزی برای فرزندمان‌کم‌ نگذاریم. گاهی نیز با بزرگ شدن خودمان انتقادهایی به عملکرد والدینمان در مورد نا کامی امروزمان میبینیم،  ‌و فکر میکنیم که اگر آنها چنین وچنان میکردند من الان در فلان جایگاه بودم پس بنابراین از عشق به فرزندمان و دیدن خودمان در ان‌جایگاه تلاش میکنیم ،کارهای نکرده آنها را برای فرزندمان انجام دهیم. غافل از اینکه با این کار در واقع به تخریب روانی فرزند خود مشغول هستیم. وقتی که خواسته و تمایل او برای زندگیش را نادیده میگیریم. و به عنوان صلاح دید برایش تصمیم می گیریم، در واقع داریم بزرگترین بی توجهی رو به او میکنیم‌ و این فشارها گاهی باعث بروز اختلال روانی خود شیفته در فرزندمان میگردد. چرا که او همه را  موجودی بی ارزش می بیند که احترام گذاشتن به آنها را ضروری نمیداند و این نشات گرفته از همان توجه مخربی است که ما به او کرده ابم و درواقع  به او در زمان‌کودکی و نوجوانی احترام لازم را نگذاشتیم.  

خیلی وقتها بیاموزیم که توجه به فرزندمان ‌رها کردن او و توجه به خواسته قلبی اوست.  به خاطر چندسالی که از او بزرگتر هستیم. اجازه نداریم  فرصت زندگی کردن به میل خودش را از او بگیریم. والدین خردمند والدینی لست که به تماشای فرزندش بنشیند ودر خلال رفتارهایش استعدادش را کشف کند ودر مسیر آن  توانایی ‌او را هدایت کند.

تکرار

ح.ش | شنبه دوم اسفند ۱۳۹۹ | 7:50

اغلب ما با واژه تکرار میانه خوبی نداریم. با تکرار زندگی معنی میشود. ‌تکرار سازنده و رشد دهنده هست.با تکرار است که میشود تکراری نبود. همچنین تکراربخش جدایی ناپذیر زندگی ماست. از روز وشب گرفته تا نفس کشیدن، دائما در حال تکرار هستند وهمین‌کافی ست تا ما به چشم ملال آور بودن به تکرار نگاه نکنیم‌. در مسیر آگاهی که قرار میگیریم آگاهانه یک‌سری از کارها را تکرار می کنیم مثلا مطالعه میکنیم‌و مطالعه میکنیم‌و مطالعه میکنبم‌ ودر این‌میان بعضی از کتابها را بادها وبارها مطالعه میکنیم. و این میشود که ما تجربه میکنیم‌تفاوت اپروزمان را با دیروزمان. 

با تکراراست که عادتهای ارزشمند را در خود ایجاد میکنیم‌همانطور که با تکرار عادتهای غلط خودرا به ورطه سقوط می رسانیم. 

خیلی خوب میشود مدتی را بگذاریم برای اینکه ببینیم‌چه کارهایی را تکرار میکنبم و چه عادتهایی رازیم‌که‌خودمان از آن رثایت قلبی نداریم‌ولی به آنها معتاد شده ایم‌. وبایستیم برلی اینکه از این اعتیاد دست بکشیم.

 ما آدمها وقتی از تکرار به عادت واز عادت به اعتیاد می رسیم. دیگر دست کشیدن از آنچه به ان‌معتاد شده ایم. سخت وگاه غیرممکن‌میشود. خیلی خوب است که حواسمان باشد که چه عملی را تکرارمیکنیم ‌چون ‌همین ‌باعث میشود که اعتیاد ارزشمند و رشد دهنده را در خود ایجاد  کنیم.  هر روز با آن به سمت بلوغ و خودشکوفایی برویم. بشویم و حال خوب ورضایت درون را تجربه کنیم.   

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .