در زندگی اگر بیاموزیم خودمان را به چالش بکشیم. در واقع هنر سرزنده نگهداشتن خودرو یاد گرفته ایم. البته اگر این هنر را نداشته باشیم زندگی طوری طراحی شده کهما وارد چالشها ویا بهتربگوبمچاله هایی میشویم که در مسیر قرار دارد. حالا تفاوت میان طرح چالش از سمت خودبا چالش بدون آگاه بودن ما چیست؟ شاید به نظرتان برسد که چه ضرورتی دارد خودم را وارد چالش کنم وقتی در مسیر زندگی چالش وجود دارد
اگر ما هنر طرح چالش برای خودمان را پیدا کنیم. مسیر زندگیمان را خودمان تعریف میکنیم. ضمناً آمادگی و بیداری لازم برای اتفاقات غیر منتظره در طول مسیر را نیز داریم. داشتن هوشیاری باعث میشود ضربه مهلکی نخوریم. و بتوانیم قدمهای بعدی را با اقتدار بیشتری برداریم. در مسیر درسهای زیادی می آموزیم. زمین بازی زندگی ما روز به روز بزرگتر می شود. زندگی را اندازه ی بزرگتری تجربه می کنیم. ذهنمان چنانپویا میشود کهمرتب سوالا تی در آنطرح میشود که چطور و چگونه بودن را برای ما به ارمغان می آورد.
اما وقتی چالشی در مسیر مان قرار میگیرد که نسبت به طرح آن دخیل نبودیمترس واضطراب وسردر گمی زیادی را تجربه می کنیم. گاه مدتی مغلوب میشویم و ذهنمان قفل میشود. اعتماد به نفس خودمان را ازدست میدهیم. چه بسا چون در رکود و بی توجهی قرارداشتیم. به بن بست برخورد کنیم.
ناگفته نماند حتی وقتی چالشی را برای خود تعریف میکنیم در مسیر ناشناخته ها قرار می گیریم. شاید در میان میدان با چالش دیگری مواجه شویمکه هیچ انتظارش را ندا شیم ولی چون ذهنمان باز است، بااعتماد به نفس برای رفتن به جلو و پیدا کردن راه حل مناسب خواهیم رفت و باترس و لرز هم کهشده قدمبعدی رابرمیددریم و ارامش خیلی زودتر جایش را به اضطراب می دهد.
وقتی محور زندگی را با طرح چالش از سمت خودمان به دست میگیریم. فرصتهای موجود در مسیر را بهتر می بینیم. هر روز گامبلند تری نسبت به قبل برمی داریم.
شکست را تجربه و پلکانی می بینیم که یکقدم ما را در مسیر جلو برده است. و به ما گفته است یک راه دیگر را امتحانکن.