من به خودمقول دادم که هر روز بنویسم حتی اگر شده چند جمله و به اینتصمیم پایبند هستم. امروز پنج شنبه آخر سال ۹۹هست ومنامسال واقعا با تصمیمی که گرفتم. یکپایانسال بسیار متفاوت رو دارمتجربه می کنمخدا رو شکر میکنمکه انقدر مقاومتهای ذهنمشکسته و در لحظه حضور دارم . چقدر گفتگوی ذهنم کم شده. وارد یکتجربه جدید شدن مثل پرت شدن در استخر عمیق، در حالی ست، که اصلا شنا بلد نیستی.
همانطور که در استخر اگر بترسی عضلاتت منقبص میشه و دست و پا زدنهات تو رو از غرق شدن نجات نمیده.بلکه چنانخسته اتمیکنه که خفه شدنت حتمی میشه
وقتی وارد یک کاری میشی که کاملا برات جدید هست اگر ذهنت در گیر این باشه که من کاری بلد نیستم. من چطور میتونم؟ اگر گند بزنم چی؟ ذهنت قفل میکنه و شکستت قطعی میشه .
اما همانطور که وقتی توی آب میفتی اگر بدنت رو شل کنی میای روی آب و حتی اگر حرکتی نکنی غرق نمیشی و بلکه خود انگیخته و آرام دست و پا میزنی و شنا کردن رو هم یاد میگیری . وقتی وارد یک کار جدید میشی کافیه خودت روبسپری به اون کار و این سپردن گشودگی میاره. یعنی بهتر می بینی و بهتر میشنوی در نتیجه از تواناییهات در جهت اموختن وپیشرفت توی اون کار استفاده میکنی.