رویای من

داستانها و دست نوشته های من

سقف آرزوها

ح.ش | دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۰ | 17:32

سقف آرزوها،  این روزها تا روزمرگی پایین آمده است. رویاهای ما شده است یک‌ مهمانی معمولی، بوسیدن عزیزان ، بی ترس وارد جمع‌شدن،  از آن‌هم کمتر، من امروز وقتی سوار اسنپ‌ شدم .در حالی که ماشین از جلوی ایستگاه مترو عبور میکرد. ناگهان چنان درگیر حس دلتنگی شدم که خودم، باورم نمی شد. یعنی  سوار مترو شدن نیز برای من یکی از آرزوها شده است. شروع کردم به نظاره کردن افکاری که در سرم رژه می رفت.‌  رویای بزرگ همه مردم، بازگشت به زندگی قبل از کروناست. 

زندگیی که  جزء جزء ش نارضایتی بود.  حالا که مدتی ست از حداقل ها هم‌ محروم هستیم  و تهی از ساده ترین موهبتهای زندگی شده ایم‌ . در رویای زندگی معمولی، ایام را ورق  می زنیم.‌ اما تا چه زمانی این ورق زدن های ما ادامه دارد ، معلوم‌ نیست. گاهی از دوام آوری خودمان شوکه میشوم. کرونا برای همه ملتها سر شار از  درد ورنج و فراق بوده است. اما برای ما با مقولاتی همراه بوده و هست که هر روز تاسف بیشتری را ما متحمل میشویم. هیچ گونه حمایت دولتی که در این یک سال واندی نشدیم و از آن بدتر  واکسناسیون ما ملت هم داستانهای خودش را پیدا کرده است. مردم ما این روزهای در میدانهای متفاوت در حال نبرد هستند. از یک‌طرف گرانی روز افزون  ارزاق وسوخت و کرایه و مایحتاج از  طرف دیگر بیماری و نبود دارو و مرگ‌ و میر. و دولت ما چنان غرق در بازیهای سیاسی است که به هیچ وجه  جایی برای درک امور مردم‌ برای خود نگذاشته است. ما چون رمه ای رها شده در بیابان هستیم که  گرگ‌ فقر و بیماری در حال دریدنش است. 

 

 

 

انتظار وناجی

ح.ش | یکشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۰ | 13:14

این روزها  مفهوم‌ انتظار را بیشتر درک میکنم‌ و عوارض انتظار را بیشتر بر روی افکار واحساساتم شاهد هستم.در انتطار حس معلق بودن را زیاد تجربه میکنم. این حس باعث میشود تکلیف خودم را در دست به عمل زدن ندانم. انتظار در عدم هشیاری باعث تخریب روان میشود. فقط حضور و صبوری را پیشه خود‌کردن است،  باعث میشود بتوان این روزها را گذراند.  در بعضی شرایط که قرار میگیریم انتظار، تنها کاری است که از آدم‌می آید.(مثل این روزهای من)  اما آنچه بیشتر برایم ملموس شده است. آسیب فرهنگ‌انتظار به جوامعی  است که قرنها ست. زندگی را زندگی نمی کنند و برای چشیدن هر لحظه منتظر آمدن شخصی خاص ودر کسوتی  خاص هستند. یعنی با این  تصور، در انتظار ناجی روزگار می گذرانند. هر چند، هر چه بر آگاهی بشر افزوده میشود. رهایی از این توهم که شخصی بیاید را کنار میگذارند و بیشتر می بینند که ناجی واقعی زندگیشان خودشان هستند. پس دست به عمل میشوند. همینطور به این درک‌می رسند فقط از طریق آگاهی و رشد خرد جمعی است که می توانند ناجی  زندگی اجتماعی خود نیز بشوند. این رشد فکری در اشخاصی که با ترسها و تعصبات مذهبی زندگی میکنند. پیش نمی آید. زیرا برای رشد در هر جنبه زندگی، لازم است قدرت ایستادن برای عبور از ترسها وتعصباتمان را پیدا کنیم. یعنی انسان ریسک‌پذیری بشویم. در این صورت است که با واقعیت زندگی مواجه می شویم. و ناجی بودن خود را در می یابیم.  

تغییر وثبات

ح.ش | شنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۰ | 21:47

در این دنیای بی ثبات ، وقتی به دنبال قرار و ثبات هستیم. کار خود را سخت می کنیم.چون‌به دنبال چیزی هستبم که در این‌جهان  وجود ندارد‌. همه چیز در هستی در حال تغییر است و تغییر وثبات در یک ظرف جا نمیگیرد. تنها راه بهره مند شدن در این جهان همراه شدن با تغییر است.  مقاومتهای در برابر تغییر فقط از ما یک‌انسان کوته بین و متعصب می سازد. 

 

نگاهی به انتخابمان

ح.ش | جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۰ | 15:26

 گاهی در زمانی که دست به انتخاب می زنیم. اگر این انتخاب آگاهانه نباشد و بر اساس ملاحظات ،  ترسها و با احساسمان انتخاب کنیم‌. اغلب بعد از مدتی درگیر چالشهایی میشویم که  از هر مسیری که‌می رویم حالمان در آن‌ رابطه خوب بشود یعنی حس و حال خوبی در آن رابطه داشته باشیم ، غیر ممکن میشود. یعنی هر روز تلاشی  جدید میکنیم اما نتیجه که نمی گیریم هیچ. فشارهای وارد شده بیشتر نیز میشود. 

تو ضیح بیشتر اینکه، از خودتان بپرسید.   تا به حال چقدر خواستید کاری بکنید که مسیری اصلاح بشه و نتوانستید؟ 

چقدر راههای مختلفی را امتحان کردید که نتیجه مطلوب نداده است، اما باز از امکانات موجود در هما‌ن‌مسیر برای تغییر استفاده کردید؟ 

این شکل عمل کردن مانند این است که موشی برای  پیدا کردن پنیر به آخریک سوراخ برود و ببیند که  پنیر نیست،  بر گردد.  دوباره وارد آن سوراخ بشود ولی این بار از پهلو وارد شود.  باز وقتی با نبودن پنیر مواجه شد ،راه دیگری که انتخاب کند ، مثلا این بار،  عقب عقب به انتهای سوراخ برود به نظر شما او به پنیر میرسد؟ 

جواب این است که هرگز ! 

چرا؟.

مبرهن است که از اول انتهای آن تونل از همان‌اول پنیری وجود نداشته است. پس با تغییر مسیر می توان انتظار داشت که به آن‌ برسد‌.  

بعضی  از رابطه ها و انتخابهای ما نیز از اول شکل نگرفته است. مثلا یکی از طرفین در ظاهر وارد رابطه شده است، در نتیجه طرف مقابل هر راهی برود که کیفیت رابطه تغییر کند‌ و به همدلی در رابطه برسند. ممکن‌نمیشود و حتی در بعضی روابط همه این تلاشها به شکلی دیده میشود کع طرف مقابل احساس می ککه میتواند هر سو استفاده ای را از او بکند. 

بنابراین  با تغییر مسیر  در نتیجه  تغییری که حاصل نمی شود که هیچ، گاه رابطه خرابتر هم‌می گردد .  در چنین مواقعی تنها راه پایان دادن به  آن رابطه است. در واقع لازم است که  تغییر اساسی ایجاد کنیم.  یعنی باید تمام نیروی خود را صرف این جریان کنیم که از آن رابطه خارج شویم. 

 

 

پی بردن به حرفهای خود...

ح.ش | پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۰ | 23:34

اولین واگ گفته:" جذابیت واقعی جر وبحث پی بردن به عقاید خود است، نه عقاید دیگران."

وقتی به این موضوع را می توانیم درک کنیم‌. که در هنگام جر وبحث با دیگران بتوانیم حرفهای خودمان را بشنویم.

اغلب وقتی در حال گفتگو با دیگران به نقاطی برمی خوریم که اختلاف عقیده داریم. فقط در پی اثبات خودمان هستیم. در بسیاری از اوقات تمام ایراد واشکالی که به شخص مقابل میگیریم. در وجود خودمان است. اگر یادبگیریم به کلماتی که به کار می بریم حین گفتگو گوش کنیم. خیلی زود مچ  خود را میگیریم و به جای اینکه انگشت اتهام ما به سمت دیگری برود. به سمت خودمان بر می گردد و از آنجا که راه  برون رفت از آن‌ایراد در درون ماست، نه در بیرون. با توجه به درون به راه حل  لازم می رسیم. 

دیروز با دوستی تلفنی صحبت میکردم. از شخص سومی صحبت میکرد که میخواست به راهنمایی او همت کند. مرتب از ذهن مقایسه گر او میگفت‌ و اینکه او در چالشهای زندگی اش فقط در حال مقایسه خود با دیگریست. 

ضمن گفتگو رفت به چالشی در رابطه خودش با پسرش و در تمام گ۳تگویی که تعریف کزد مرتب به پسرش می گفت خودت را با بالاتر در درس مقایسه کن وبا مثلا توان مالی با پایین دست. نا‌گاه گفتم‌ مقایسه کردی. شوکه شد وشروع به انکار کرد . کلماتش را بیان‌کردم.   گفتم ایرادی که به آن شخص میگیری را خودت داری چطور می توانی باعث عبور او شوی؟

 سکوت کرد.

ما در اولین قدمها برای آگاهی لازم است خودمان را بشنویم و بعد.‌‌‌.........

 

خش خش جارو

ح.ش | چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۰ | 10:19

  بعضی از شبها که بیدار ی مهمان چشمان من میشود و تا اولین روشنایی صبح بیدارم. یکی از آواهایی که  گوشهایم را نوازش می دهد، صدای خش خش جاروی رفتگر محله امان است.‌این صدا بر خلاف صدای گوشخراش بعضی از اتومبیلها، مهمان سکوت میشودتا سکوت را معنی  کند. من این صدا را بسیار دوست دارم‌ و جنسی از آرامش دارد‌. دیشب ساعت از دو ونیم گذشته بود که صدای جاروی رفتگر محله امان از توری پنجره اتاقم وارد شد وبه گوشهایم‌نشست و از آنجا راهش را به تمام سلولهای بدنم باز کرد. نا خود آگاه لبخندی رو لبانم‌نقش بست.  کتابم را بستم و گذاشتم این موسیقی به جانم بنشیند.  صدای جاروی رفتگران ،صدای صداقت است صدای سلامتی ، صدای مراقبت از محیط زیست در غفلت و خواب زدگی همگان است.

 هربار کشیده شدن  جارو انگار میگوید خیالت راحت باشد من‌ نمی گذارم صبح چشمان تو در اولین دیدار با خیابان، آلودگی و زشتی ببیند. و من می روم آنجا که ببینم‌چقدر از صبح تا شب خودم مراقب هستم تا چشمانم شاهد آلودگی ها نباشد. هر چند در این شهر، دیدن تصاویر زشت و بغص آور  فقر چیزی گریز ناپذیر شده است. سرهای فرو رفته در سطلهای زباله و کودکان فقر فروشی که هر کلامشان تا بن جگر نفوذ میکند.  مردانی که با نیافتن شغل مناسب ، چند جوراب و اسکاچ و دستمال در دست راهت را سد میکنند، اینان  فروشندگی نمی کنند بلکه التماس میکنند.

در این وا نفسا از خودم می پرسم‌:"  چه کاری برای این چشمهای غم‌گرفته از نامردی های کلان این‌جامعه میکنم‌؟ آیا مراقب هستم تا هر خوراکی را به چشمانم‌ نرسانم؟  از خودم می پرسم چقدر مراقب این‌مراقبت رفتگر از پاکیزگی هستم؟ چقدر حواسم هست که حداقل در خانه و در ساعتهایی که مختص خودم هست هر تصویر وهر نوشته ای راه باز نکند و مرا به غفلت بزرگتر بکشاند؟ چقدر به سلطان بدن خودم احترام می گذارم؟ چقدر چشمانم را مسئول آگاهی خودم قرار میدهم؟ 

و ده ها سوال دیگر......

 

نه شنیدن

ح.ش | سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۰ | 17:33

امروز به نه شنیدن هایم در  زندگی دارم‌ نگاه میکنم. 

قبلا نه گفتن برایم بسیار سخت بود، اما از یک زمانی که شروع کردم، برای خودم ایستادن و در واقع  رضایت خودم هم برایم ارزش شد. کم‌کم‌‌ نه گفتن برایم سختی خودش را از دست داد. 

اما تا به حال به نه شنیدن هایم‌نگاه جدی نکرده بودم . امروز با شنیدن داستانی در صفحه اینستاگرام فهیم عطار ، این پرسش برایم ایجاد شد که

با نه شنیدن چطور هستم؟  

مثلا دیروز از یک نفر درخواستی داشتم. در صفحه شخصی اش نوشتم. پاسخ نه  به در خواستم را که شنیدم‌ هیچ گله و شکایت و توقعی برایم ایجاد نشد. چون صرفا یک درخواست بود پس انتظار نه شنیدن نیز باید می داشتم.

 

به سالها قبل نقبی میزنم .‌به خاطره بیست سال قبل ، در سفری جمعی،  همسرم میخواست با سه نفر برای خرید برود‌.  از بس این موضوع تکرار شده بود و من در  پاساژها  ساعتها روی یک‌ نیمکت‌ نشسته بودم . گفتم من‌نمی آیم . همسرم مخالفت کرد.  من چون روزهای گذشته فقط به دنبال آنها رفتم و ساعتها روی نیمکت‌ نشستم. به یاد میآورم که چقدر در دلم حرص می خوردم.  تا تنها میشدم. اشکهایم سرازیر میشد.  کلا عادت به گله کردن و درد دل نیز نداشتم. الان که نگاه میکنم از شدت ملاحظه کاری به سرکوب خودم، مشغول بودم. البته من با شیوه ای که تربیت شده بودم و بسیار بهای خوب به نظر رسیدن می دادم ، چون نمی خواستم‌ در جمع به عنوان تکرو دیده شوم. در نتیجه همراهی میکردم. جاهای دیگری که نه می شنیدم وارد گفتگو برای خواسته ام‌نمیشد به دلیل ترسهایی بود که داشتم مثلا ترس از داد وبیداد کردن ترس از شنیده شدن صدایمات توسط همسایه ها.  

همین نه شنیدن مهارتی را در من به وجود آورده بود که خواسته هایم را طوری مطرح میکردم که مورد قبول واقع شود.

نکته مهم این است که وقتی نه میشنوی و عکس العمل نشان نمیدهی و برای خواسته ات محکم نمی ایستی. در واقع خودت را نادیده میگیری. همین باعث میشود دیگران نیز تو را نا دیده بگیرند. 

گاهی نیز توان نه شنیدن ما را قوی میکند و باعث میشود که آری بزرگ به خودمان بگوییم.برای خود شناسی قدم برداریم . تواناییهایمان را زندگی کنیم.

 

مسیر آگاهی

ح.ش | دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۰ | 14:55

تا وقتی با افکار دیروز، 

 امروز  را ارزیابی می کنی،

 هنوز قدمی به جلو برنداشته ای.

تا وقتی در هر کاری، 

به درون خود سفر نکرده ای

 و از آنجا به نظاره خود ننشسته ای.

آگاه باش

که هیچ تغییری را تجربه نکرده ای.

در مسیر آگاهی قدم برداشتن

برای پالایش ایستادن، 

 کار آسانی نیست. 

فقط

یک مبارز راه روشنایی است

که توان ایستادن در این مسیر را دارد.

پا در این مسیر که می گذاری ، 

می دانی کارت ، کندن و بریدن است. 

کندن از کلی تعلقات

بریدن از افکار، باورها 

هر بریدن و هر کندن 

دردی دارد که اشکهایت سرازیر میشود

در حالی که جشمهایت بارانی ست.

لبهایت خندان است،

می بینی که توانستی

از یک رکود خارج شوی 

اشک و لبخند در یک  آن صورتت را

نقاشی میکنند. 

 

 

 

زیبایی زندگی

ح.ش | یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۰ | 17:12

 

وقتی که شروع به نوشتن میکنم . دیگر فقط یک‌نگارنده ام. هیچ چیز را من تعیین نمیکنم. نه اینکه موضوع چه باشد. نه اینکه چند سطر نوشته شود . یا اینکه شروع و پایان چطور باشد؛ میشوم‌ مجری طرح  ذهنی خودم. طرحی که در لحظه شکل میگیرد.

الان در مورد اینکه چه چیزی زندگی را زیبا میکند میخواهم بنویسم. بعضی از ما آدمها زیبایی زندگی را فقط به دل بستگی ها و ماندنها می دانیم. از همین نقاط نیز آسیبب زیادی می بینیم. بعضی دیگر زندگی را درسفر و عبور زیبا می بینیم. بعضی در آمد وشد در این دو مقوله بعضی همین‌که شکل والدینمان زندگی کنیم کفایت میکند وبه نظرمان می رسد زندگی همین است. تکرار گذشته . واقعیت این است که چنبن آدمهایی با مسئله رضایت شخصی آشنایی ندارند. بعضی نیز افکار محدود کننده اشان‌ اجازه فکر کردن به آنها نمی دهند. وقتی برای شما از گره ای در زندگی شان مینالند، کافی ست، یک راه کار جدید ارائه دهید. خواهید دید، چنان‌متعجب به شما می نگرند که خودتان راجمع خواهید کرد. بخش انکار در وجود این اشخاص  بسیار قوی است.درست مانند آن اسبهایی هستند که کالسکه چی دوطرف صورتشان را بسته است تا در مسیر دلخواه او حرکت کند و راهی غیر از آن را نبیند. افکار محدود کننده آنها چنین‌کاری را برایشان میکند. 

انسانهایی که  گشوده اند وسیال ، زندگی میکنند با نیروی هر روز خود، وباز هستند به اندیشه های نو ، هر روز را با خواست همان روز به شب می رسانند، اینان‌میدانند در زندگی چقدر منعطف باشند تا از اختیار و حق انتخاب خود بیشترین بهره راببرند. زندگی میکنند بی حسرت دیروز و هر لحظه چنان‌ رها هستند که 

دل بستگی ها اسیرشان نمیکند. دل کندنها برایشان  سخت نمیشود. هر لحظه ادماده سفرند. و کامروا می زییند.  زندگی کردن با آنها چنان روح بخش است. که زیبایی زندگی را هر لحظه با آنها درک‌ میکنی. 

 

 

 

 

 

 

اشتباه

ح.ش | شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۰ | 21:32

زیگموند فروید میگوید :"انسان طی اشتباهات پیاپی، به همه ی حقیقت پی می برد.."

بعضی ها آنقدر با ترس بزرگ شده اند که یک‌زندگی تکراری را میگذرانند‌.  بی آنکه بیازمایند و تجربه کنند.  برای پاسخ تمام پرسشهای خود نیز به تجربه گذشتگان روی می آورند. اینها در ناخود آگاه خود تصمیم گرفته اند که فکر نکنند. انسان از طریق اشتباهاتی که میکند میتواند رشد کند.هر چه ما به خودمان اجازه اشتباه کردن بدهیم صاحب تجربه ‌هایبیشتری میشویم. انسانهای حقیقت جو از اشتباه کردن استقبال می کنند. چرا که می دانند، اشتباهات است که به کسب تجربه می انجامد. برای یافتن حقیقت  راه میانبری وجود ندارد باید  به خود روا بداریم که اشتباهات بیشتری بکنیم. 

فقط هر چه سریعتر از یک اشتباه باید عبور کرد. یعنی یک اشتباه را دوبار انجام ندادن اتفاق بسیا ر خوبی است که باعث میشود در مسیر رسیدن به خواسته خودسریعتر حرکت‌کنیم. وقتی میدانیم که لامپ ثمره ۱۰۰اشتباه بوده است. می فهمیم‌که برای درک زندگی بهتر نباید ازاشتباه کردن  بترسیم. 

 

 

حسین‌پناهی

ح.ش | جمعه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۰ | 9:23

جک‌کرواک عبارتی داردکه خیلی تکان دهنده است:" فقط ادمهایی برایم‌جالب هستند که دیوانه ی زندگی هستند، دیوانه وار حرف می زنند و دیوانه تر از ان هستند که نجات داده شوند....آن هایی که هرگز خمیازه نمی کشند و حرفهای عادی نمی زنند، بلکه مانند شمع های عالی و زرد رنگ رومی  میسوزند و می سوزند و می سوزند و چنان منفجر میشوند که تکه هایشان روی ستاره هامی بارد‌" 

چنین آدمهای شگفت انگیزی، خود زندگی هستند. به نظر من یکی از این آدمها که کوتاه زیست. حسین‌پناهی بزرگ است. او مصداق عینی این‌جمله کرواک است. انسانی که در همه جنبه های زندگی به نظر غیر عادی بود‌ .وقتی حرف می زد ، انگار  همان لحظه  را مزه مزه میکرد.

کلامش چنان متفاوت بود، که حس میکردی از عقل عبور کرده است و پا گذاشته است به سرزمین جنون آمیز عشق. وقتی از تلخکامیهای دنیا می گفت سوختنش را در آن‌لحظه شاهد بودی.

وقتی از ماوراءطبیعه سخن میگفت این را حس میکردی که چقدر میداند که این وادی ساخته ذهن  پر ترس آدمی ست و سخره آور است. 

وقتی حتی این روزها کتابهایش را می خوانی چنان خودش را حی حاضر میبینی؛  که انگار می توانی در همین لحظه اورا لمس کنی. 

انگار اوشنیدنی ها و دیدنی ها را لمس میکرد. 

حس لامسه اش به او بینایی مضاعف بخشیده بو. 

کلام او اگر همه به نوشته در آید، ستارگان روزگار هر کدام تکه ای از آن را  دارند. 

او چنان ساده بود که چون شیشه ای شفاف، شفاف می توانستی، درونش  را ببینی. 

او قلبش چنان از رنج در انقباض و انبساط پر و خالی شده بود که هیچ‌زنگاری نداشت. 

او شمع عالی زرد رومی اعلایی بود که سوختنهای هر روزش او را ماندگار کرد. 

 

دیروز واتفاق  نرسیدن مطلب

ح.ش | جمعه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۰ | 8:52

امروز صبح که بیدار شدم به سراغ وبلاگم امدم تا نوشته دیروز اگر اصلاح نیاز دارد، اصلاح کنم. اما کلا نوشته من با اینکه ارسال هم شده بود در وبلاگم‌نبود😔دیروز دو متن نوشتم که اولی رو خودم انتشار ندادم‌. ثبت موقت کردم و سپس پشیمان شدم . اما دومی را که آخر شب نوشتم. ارسال کردم. به امید اینکه صبح اصلاحات لازمش را انجام دهم. که متاسفانه نا وارد بودن من باعث تکرار اتفاق گم‌شدن مطلبم شد. شایدبه دلیل قطع شدن گاه و بیگاه  اینترنت دراین روزها، لحظه ارسال نت قطع شده است. در نتیجه نوشته من به انتشار عمومی نرسیده است.

من عادت ندارم مطلبم را در یک دفتر بنویسم و بعد به اینجا انتقال بدهم. هر چه ارسال میکنم در همین صفحه می نویسم. بنابراین با این اتفاقات دیگر مطلب دیروزم موجود نیست که بخواهم اینجا کپی کنم. 

 

دمی خوش باش

ح.ش | چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۰ | 22:54

شروع به نوشتن میکنم. بدون اینکه موضوع خاصی در ذهنم پرسه بزند. امروز از صبح چندین بار وارد این فضا شده ام. اما بدون اینکه نوشته ام سرانجام یابد. صفحه را ترک کرده ام.‌

اکنون‌که وقتی باقی نیست و من برای خواب اماده شده ام‌‌، می نویسم‌. 

از حضور،

از لحظه حال 

از همین"  آن" که

با گفتن

و نوشتن  

تمام‌میشود

دمی که آدمی را

تا به آنجا

میبرد که

ببیند

زندگی فقط

یک دم است.

و اگر آن دم را

زیستی  

بُرده ای 

و گرنه

مُرده ای.  

 

 

 

 

 

 

 

زندگی شکل گرفتنی ست

ح.ش | سه شنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۰ | 22:12

آنتوان دوسنت اگزوپری جمله زیبایی در باره زندگی دارد که بسیار ارزشمند است. او می گوید:" هر کسی باید به خود بنگرد تا معنای زندگی را بیاموزد. زندگی کشف شدنی نیست؛ شکل گرفتنی ست.‌" 

 زندگی به خودی خود معنایی ندارد. و هر کس با شیوه نگرش خودش به آن معنی میبخشد. جایی که چیزی را میخواهیم کشف کنیم  آنجاست که‌چیزی هست و‌ کار ما پرده برداری از روی آن است. اما وقتی چیزی  وجود ندارد. کشف کردن و کشف شدن مفهوم ندارد.‌

اگزوپری می گوید زندگی را هر انسانی خودش شکل میدهد.  در واقع هر انسانی خودش خالق زندگیش است.‌ انسانی که‌خود را و خواسته هایش را می بیند براساس آن معنی خود را به زندگیش می دهد. وقتی انسان مسئولیت آن را با آکاهی بپذیرد.  در فراز ونشیبها ی زندگی هر لحظه به دنبال یافتن‌مسئولیت خویش است و تا راه  عبور از آن‌موضوع را نیابد  از پا نمی نشیند.

در مسئولانه زیستن، انسان برای هر  انتخاب خود، دقت و توجه کافی صرف میکند. تا بتواند از لحظه لحظه ی زندگیش آنطور که خود می خواهد،  بهرمند گردد. 

وقتی خود را خالق زندگی خویش بداند، از تغییر نمی ترسد زیرا بالا بردن کیفیت زندگیش را حق خویش میداند. 

 

 

 

 

 

 

کشف و درک

ح.ش | دوشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۰ | 22:9

خیلی وقتها ما نا توان از درک خودمان‌هستیم  چه برسد به درک کردن دیگران. این‌ناتوانی از آنجا نشاءت میگیرد که‌ما هیچ گاه به کشف خود نپرداخته ایم که بتوانیم خود را درک کنیم. 

 وقتی بیشتر ما آدمها در کشف خود مانده ایم چطور می توانیم ادعا کنیم دیگران را درک می کنیم؟ 

 هیچ از خود پرسیده ایم که برای  کشف خود چه مسیری را باید طی کنیم؟ 

 چطور می توانیم به دنیای درون خود راه پیداکنیم‌ تا بفهمیم چه تواناییها و ناتوانیهایی داریم؟ 

 چه علائق و احساساتی داریم؟ چه نیازها و خواسته هایی داریم؟ دل مشغولی خاص خود را یافته ایم؟ 

با کشف خود درک کردن خودمان ساده میشود. 

سپس آنچه را که برای درک کردن دیگران نیاز داریم پذیرش  آنهاست. 

و با پذیرش دیگران کم‌ کم‌ می توانیم خواسته های آنها را کشف کنیم و سپس آنها را درک کنیم. درک‌کردن به معنی تایید دیگران‌نیست بلکه فقط به نشان همدلی با آنهاست. 

 

 

 

 

 

 

 

 

شادی

ح.ش | یکشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۰ | 15:58

ریچارد واگنر جمله ی جالبی دارد او گفته است:" شادی در اشیاء نیست ؛ در ماست."

خیلی وقتها ما فکر میکنیم داشتن فلان میزان دارایی و‌ یا فلان ماشین ما را خوشبخت و خوشحال میکند. یعنی شادی را  خارج از وجود خود جستجو می کنیم. 

 غافل هستیم، که اگر از بودن با خودمان و آنچه داریم از جسم‌خود تا افکار و اندیشه ها خوشحال نباشیم،  مطمئناً هیچ چیزی در بیرون با اضافه شدن به ما نمی تواند ما را شاد کند.

در انتخاب یک سری چیزها ما هیچ‌نقشی نداشته ایم مثلا محل تولد ، والدین، قد ، رنگ‌پوست، جنسیت پس اینجا پذیرش،است که میتواند ما را به صلح درونی و شادی برساند. اما در چگونه اندیشیدن و چه شعلی داشتن و باچه شخصی در رابطه بودن حق انتخاب داریم. نسبت به این‌موارد دقت و کار لازم را انجام دهیم و نسبت به عملکردمان هشیار باشیم. همچنین  هر جا نیاز به تغییر دیدیم، یا نیاز به مشورت برای انتخابشان ، از متخصصین آن مورد استفاده کنیم‌ ودر گیر مقاومت نشویم. تا در مسیر زندگی شاد و سرزنده بمانیم.اگر شادی را در ابزار و وسایل ببینیم فقط  در مقطع کوتاهی آن را حس خواهیم‌کرد. سپس زمانی که آن وسیله از اتومبیل گرفته تا خانه و وسایل آن و لوازم الکترونیکی چون مدام در حال تغییر و پیشرفت هستند و هر چه جدیدترین آنهارا بخریم.  باز در چشم هم بر زدنی یک‌مدل بالا تر آن می اید ومخل شادی ما میشود. چون اغلب شادی خریدن این لوازم ، شادی حقیقی نیست چون  با فخر فروشی و چشم و همچشمی همراه است. شادی حقیقی "شادی از بودن و حضور است." با دیدن خود و شاهد بودن در هستی جاری است. 

وقتی که برای تایید گرفتن نقاب بر چهره می زنیم و خواسته خود را ابراز نمیکنیم. وقتی در حال مقایسه خود با دیگری هستیم وقتی در حال رقابت با دیگری هستیم. وقتی به هر دلیلی به سانسور خود مشغول هستیم به شادی حقیقی نمی رسیم. 

برای  تجربه کردن شادی حقیقی فقط کافی ست خودمان باشیم. 

 

کار مورد نظر مان

ح.ش | شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۰ | 21:59

امروز یکبار کاملا مطلب را نوشتم و زمان ارسال، نیست شد. این مدت بارها این اتفاق افتاده است. اما من متوجه دلیل این اتفاق نمیشوم. 

اما امشب چون‌مهمان دارم و تمرکز برای نوشتنم بسیار پایین آمده است. ب

خیلی این گم شدن مطلب اذیتم کرد. تا آنجا که تصمیم گرفتم. دیگر ننویسم. 

اما باز به این فکر غلبه کردم و صفحه را باز کردم و شروع به نوشتن‌کردم‌. 

مطلب قبلی در مورد چگونگی انجام یک‌ کار و این حس که گاهی باعث میشود نتوانیم‌شروع به کاری که برای خود تعریف کرده ام‌ بکنیم و گاهی وسط کار، آن را رها کنیم و گاه قید پایان یک‌کار را میزنیم. 

اینکه چه اقداماتی انجام بدهیم که بتوانیم‌ کاری را شروع کنیم یا وسط کار رها نکنیم ویا چگونه  به پایان برسانیم

در  اولین قدم‌ لازم است که‌ متعهد به انجام‌ آن کار بشویم. بعد برنامه ی  لازم برای انجام آن‌کار را بریزیم و زمان شروع وپایان آن را معلوم‌ کنیم.  سپس شخصی را برای حمایت از خود انتخاب کنیم که، در وقت‌مشخصی به مایاد آوری کند که استارت کار را بزنیم‌. سپس  مراحل پیشرفت را از ما بخواهد. ضمناً خود را ملزم به گزارش به او بدانیم. اینطور باعث میشود که کار مورد نظرمان به نتیجه مطلوب برسد.‌

عشق

ح.ش | جمعه چهاردهم خرداد ۱۴۰۰ | 22:48

عشق از آن جنس موجودی هاست که هر چه از آن خرج میکنی بیشتر میشود.

 وجود انسان با حضورش  گسترش می یابد. همچنین  بر تعداد دوست داشتنی ها نیز در این مسیر عاشقی  افزوده میگردد.

هر کاری را به چاشنی عشق طعم دهی. چنان با کیفیت  و باسرعت پیش میرود که  حیرت زده می مانی.

عشق که باشد ، دایره ممکنات را در می نوردی تا ناممکنها را تسلیم‌‌ کنی.‌

هر کجا عشق آید وساکن شود

هر چه ناممکن بود، ممکن شود. 

تفاوت

ح.ش | پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۰ | 16:57

تفاوت ما با دیگران است که، فردیت ما را می سازد. داشتن تفاوت با دیگری ارزشی است که لازم است محترم شمرده شود
هر یک‌ از ما، با نوع نگرش خود از زندگی لذت میبریم. لذا در این راستا نباید اجازه دهیم‌ دیگران‌ طوری با ما رفتار کنند که، ما درگیر خودسانسوری شویم. وقتی در رابطه با دیگری قرار میگیریم. پذیرش تفاوت هاست که می تواند رابطه را شفاف و سازنده کند.‌ قدم اول در استحکام یک‌رابطه پذیرش همین تفاوت از سوی طرفین است.
همینطور که در طبیعت تفاوت است که، طبیعت را زیبا و چشم‌نواز کرده است. در بین انسانها نیز تفاوت در فیزیک، رفتار و اندیشه است که رابطه ها را در حرکت و پویا نگه می دارد و عامل رشد و تغییر ما نیز میشودو دنیا را زیبا کرده است.‌
وقتی در رابطه با دیگری قرار می گیریم‌، برای حفظ رابطه در جایی که تفاوت و اختلاف داریم آنچه میتواند ما را رشد دهد انعطاف پذیری ماست. برای تعامل در رابطه لازم است بتوانید روحیه و اندیشه طرف مقابل را درک کنیم. تا با همدلی در مسیر به تفاهم برسیم. درک‌متقابل باعث میشود که در چالشهای پیش رو، هر کدام بدانند که چه وقت به نفع طرف مقابل کوتاه بیایند، تا سرزندگی و شادابی رابطه اشان کم‌نشود. تفاوت ها ارزش هستند، با احترام به تفاوت یکدیگر زندگی خود را زیباتر می کنیم. و ریشه روابط خود را محکم‌ میکنیم.‌

به واسطه ناتوانی خود را یافتن

ح.ش | چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ | 18:28

امروز صبح کتابی راکه روی میز هال است ، باز کردم. و با این جمله از هلن کلر برخوردم.

"من خدا را برای ناتوانی هایم  شکر میکنم، زیرا به واسطه آنها من خودم را وکارم را و خدایم را پیدا کردم. " 

نگاه زیبا و متفاوت این بانوی بزرگ‌ مرا شگفت زده کرد.

ما عادت کرده ایم که شاکر تواناییهایمان باشیم. اغلب ما  توانایی هایمان را عامل  رشد و شکوفایی خود می دانیم.

و دیدن ناتوانیهایمان‌ما را قربانی میکند و به زمین و زمان‌بد وبیراه می گوییم. 

اما هلن‌کلر نا توانی هایش را واسطه ای برای یافتن خود ، یعنی شناخت خودش و تحقق یافتن رویای شخصی اش که‌همان کار وفعالیت اجتماعی اش می باشد، می داند. 

هلن کلر بانوی نویسنده امریکایی که از شش ماهگی شروع به گفتن کلمات کرده بود. در هجده ماهگی با درگیر شدن با بیماری مننژیت شنوایی و بینایی اش را از دست می دهد. و دنیایش تاریک وساکت می گردد. این نا توانی در برقراری ارتباط از او کودکی پر خاشگر و عصبانی می سازد. در هفت سالگی والدینش او را نزد الکساندر گراهام بل میبرند که در آن زمان بر روی کودکان ناشنوا کار میکرده است. او معلم بیست ساله ای به نام سالیون را به آنها معرفی میکند، که به خانه اشان بیاید و به هلن خواندن و نوشتن بیاموزد. 

سالیون یار و همدم هلن میگردد و تا سالهای دانشگاه و پس از آن نیز کنار هلن می ماند‌. 

هلن‌ کلر در کتاب زندگی من ، ورود سالیوان را نقطه عطف زندگی خود می داند. 

شاید امروز نقطه عطفی بشود برای بعضی از ما تا ببینیم‌ از طریق ناتوانی خودمان چطور می توانیم به خود کمک‌ کنیم؟ 

چطور می توانیم خودمان را از ورای نا توانی هایمان پیدا کنیم؟ 

وقتی بیاموزیم که به محرومیت خود  لباس محدودیت نپوشانیم . راه برای تغییر نگرش و یافتن تواناییهای مکملمان باز میشود‌. 

 با گرفتن دست ناتوانیهای خود راه برای شناخت خود و قدم گذاشتن در مسیر تحقق رویای شخصیمان باز میشود‌. 

در چنین جایگاهی نرسیدن و نتوانستن معنی خود را از دست میدهد. 

به امید آنکه ما نیز ناتوانی خود را واسطه یافتن‌خود بدانیم و شاکر آن شویم. 

 

 

 

اندیشه هامان یعنی ما

ح.ش | سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ | 20:49

 گاندی می گوید:" همان که فکر می کنیم، می شویم." 

یاد این بیت از  مولانا افتادم که در مثنوی گفته است

ای برادر تو همه اندیشه ای 

ما بقی تو استخوان و ریشه ای 

این دو کلام‌ می تواند برای ما تلنگری  باشد. تا اجازه ورو‌د هر فکری را به سر خود ندهیم. زیرا ما آنی میشویم که می اندیشیم. 

  راستی ، برای اغلب ما که لگام فکر مان در دست خودمان نیست و عادت کرده ایم، در  گذشته و آینده  در آمد و شد باشیم.

چقدر دغدغه چه شدن وجود دارد؟ 

اگر در ما چنین دغدغه ای باشد آیا اجازه ورود هر اندیشه ای را به سرمان می دهیم؟ 

برایمان چقدر سوال است که چطور می توانم، مدیریت افکارم را به دست بگیرم؟ 

در چنین شرایط که باشیم، فرماندهی ذهن کاری بسیار سخت است.  

فرض را براین بگذاریم که از الان می خواهیم ، بر اندیشه هامان مسلط باشیم. 

قدم اول در این وادی را چطور باید برداریم؟

به تجربه ی من گاهی در طول روز بنشینیم و به افکاری که در حال عبور از ذهنمان است توجه کنیم. بعد از مدتی همین توجه کمک‌میکند که به سمت سوال کردن از خود برویم. 

با سوالاتی که برای خود مطرح می کنیم.  ‌می توانیم به افکارمان‌سمت و سو بدهیم. و از میان‌ افکار خود را  آنچه مطلوبمان است را گزینش کرده و قابلیت های خود را بشناسیم‌ و  مسیر حرکت فکر از ناخود اگاه به سمت خوداگاه را انتخاب کنیم. همین‌ شیوه باعث میشود بفهمیم که می خواهیم چه بشویم. آنگاه در جهت به فعلیت رساندن قابلیت هایمان‌ به تلاش بپردازیم. به به نظرمن از اولین گام در این مسیر است که ما آنچه می خواهیم بشویم را زندگی می کنیم. 

 

 

 

 

عُرف و عقل

ح.ش | دوشنبه دهم خرداد ۱۴۰۰ | 9:59

دکتر دینانی می گوید:" بزرگترین دیکتاتور عرف است." 

این‌جمله واقعیت غیر قابل انکار در زندگی همه ماست. همه ما در عملکرد ها یمان فقط باید حواسمان به این‌جمع باشد که خلاف عرف عمل نکنیم.

عرف که قوانین تعیین شده بر اساس عقلهای قرنها پیش است که سنت و فرهنگ‌و مذ هب ان را شکل داده است.‌  باعث میشود که ما نتوانیم بر اساس اگاهی روزمان و رشد عقلیمان عمل کنیم. 

البته بزرگترین مانع در مسیر رشد عقلی عرف است.  

شکستن عرف در جامعه کاری بسیار دشوار و گاه محال میشود. عرف اسلحه نامرئی است که از اندیشه تا  عمل ما را نشانه میگیرد. ما از ترس طرد شدن همه اعمال خود را  جوری انجام می دهیم که‌در گیر اتهام اجتماعی نشویم. 

در جوامعی که عرف با عقل رشد یافته، مطابقت نداشته باشد. (مانند جامعه ما)زندگی کردن برای جوانان بسیار سخت و گاهی غیر قابل تحمل میشود. 

اگر فرهنگی پویا باشد. عرف مدام در حال تغییر میشود.‌یعنی با پیشرفت فکری وعملی جامعه معارف آن تغییر می کند و به روز میشود. 

در جوامع سنتی عرف گلوی جوانان که نو اندیش هستند را، فشار می دهد. 

عرف باعث میشود که دو گانگی در رفتارها و اعمال ایجاد بشود.

وقتی ارزش گذاری ما در جامعه، اشتباه باشد. به حضور دیکتاتور احترام می گذاریم. چون مسئولیت ازادی خود را نمی توانیم به عهده بگیریم.

مثلا در این سالهای اخیر بسیار ی از دختر وپسر ها، همسرشان‌را خودشان انتخاب میکنند، اما برای تشکیل خانواده با از فیلتر خانواده میخواهند عبور کنند. یعنی تمام مراحل خواستگاری تا زیر یک سقف رفتنشان را طبق عرف جامعه سنتی انجام می دهند. دلیل این گونه عمل کردنشان این است که نمیخواهند بپدیرند که با هم در یک اتاق بر اساس توان‌مالی خود زندگیشان را شروع کنند. بلکه میخواهند از منابع مالی پدر ومادر طرفین تیز بهره ببرند. و همین نوع بودنشان  منشا بسیاری از اختلافات زندگیشان می گردد.‌ 

  • از طرف دیگر والدین چون هنوز تفکرشان سنتی ست. اگر آنها بخواهند به شکل خودشان زندگی کنند. آنها را جمع فامیل و خانواده نمی پدیرند. اغلب زمانی که با والدین انها صحبت میکنیم فقط در پی مخالف عرف عمل نکردن خودشان هستند
  • در قرن بیست ویکم هستیم، کاش بیدار شویم و این دیکتاتور را سرنگون کنیم. 

 

وجهه

ح.ش | یکشنبه نهم خرداد ۱۴۰۰ | 11:13

در طول  زندگی ما آگاهانه یا ناآگاهانه در حال ساختن وجهه ای برای خود هستیم. تا یک‌جایی این وجهه ها هم به پبش بردن اهداف و جایگاههای ما کمک‌کننده هستند.‌اما اینکه ما به واسطه هر کدام از آنها بخواهیم برای خود یک احترام دروغین یا ویژه بخریم،  زندگی را برای ما سخت و گاهی رنج آور میکند.

چون هر کدام از این وجهه ها باعث میشود که ما در گیر توقع بشویم. این توقعات وقتی بر آورده نشوند، باعث کدر شدن روابط ما میشوند. آن وقت در گیر گله و شکایت از دیگران میشویم. و چون به تصور خودمان حق داریم چنین انتظاراتی را داشته باشیم . پس به توجیه و استدالال می پردازیم تا اینکه خودمان را تایید کنیم. 

و همین حق دادن به خود باعث میشود که نگاه ما به دیگران نگاه از بالا به پایین بشود. و خود به خود این‌نگاه در افکار و سپس گفتار ما تاثیر می گذارد و به مرور کسی مشتاق ارتباط دلخواه و دوستانه با ما نمی شود. 

و در نتیجه ما در گیر ارتباطهای  سطحی میشویم. همین ارتباطهای سطحی چون خود ما را راضی نمیکند. باعث میشود که  به دره ی تنهایی سقوط میکنیم.  در نتیجه بیماریهای جسمی و روانی متعدد را تجربه خواهیم‌ کرد.

پذیرش اینکه هر کدام  از ما در این جهان هستی تنها و مفرد هستیم. می تواند به ما کمک‌ کند که در ارتباطاتمان چگونه عمل کنیم‌‌ که در لحظاتی که‌کنار دیگران قرار میگیریم بازی برنده برنده داشته باشیم. که از پس این ارتباطها حال خوب را تجربه کنیم. 

اولین قدم برای اینکه بتوانیم در ارتباطهایمان شفاف باشیم و از آن روابط لذت ببریم، این است که با وجهه هایی که در طول زندگی برای خود ساخته ایم روبه رو شویم و یک یک‌انها را شناسایی کنیم و برای عبور از آنها دست به عمل شویم. 

این‌کار خیلی سخت است. در اول مسیر که  امکان جا زدن بسیار وجود دارد.  فقط آنچه باعث میشود که از پا نیفتیم‌  متعهد شدن و قول دادن به خود مان است. 

 

 

 

شادی حقیقی

ح.ش | شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۰ | 23:8

چند روز گذشته با شلوغ بودن دورو برم، آخرین کار هر روزم  نوشتن وبلاگم است. 

جرج برنارد شاو در باره شادی حقیقی در زندگی گفته ای دارد که می تواند برای همه راه را نشان دهد او می گوید: 

شادی حقیقی در زندگی این است که برای مقصودی در زندگی به کار گرفته شوید که از نطر خودتان با ارزش است، که پیش از آن که بی فایده شوید ، تا آخرین ذره ی توانتان کار کردا باشبد؛ که‌نیرویی در خدمت هستی باشید   نه تکه گوشتی ملتهب از خود خواهی و مالامال از ناخوشی و‌گلایه که چرا عالم و آدم خودشان را وقف خوشبختی شما نمی کنند. 

در این‌چند روز من با یک‌تکه گوشت ملتهب  در ارتباط بودم که کاملا احساس کردم در جمعی که هستم یک شخص کاری را که به نظر خودش ارزش است را انجام‌نمی دهد و مرتب با رفتارهای خود خواهانه خود گله و گله گذاری می کند میگوید دیگران کاری برای خوشبختی من‌ نمی کنند. 

به نظرم می آید چنین آدمهایی خودشان به کاری که دلشان‌می خواهد بکنند ایمان‌ندارند و می ترسند که بعد از انجام آن‌پشیمان شوند. پس انتطار دارند کسان دیگری برای آنها اقدام کنند. که مسئولیت آن کار را به عهده نداشته باشند. رفتارهای چنین ادمهایی روان اطرافیان را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. 

آنچه بیشتر از هر چیز باعث رنجش میشود، این است که این تکه گوشتهای ملتهب اصلا گوش ندارند و نمی شود با آنها از در بیدار کردن وارد گفتگو شد. 

گاهی فقط باید از هم‌نشینی با آنها دوری کرد. 

چون در تماس با انها به هیچ وجه ارامش را نمی توانی لمس کنی. 

 چقدر خوب میشد که‌اگر والدین به جای در قالب قرار دادن فرزندان با درست وغلط و خوب وبدهایشان، انها را طوری بزرگ‌می کردند که با بلوغ به ارزشهای خودشان پی می بردند و در جهت آنها زندگی می کردند.تا به جای گله وشکایت  رفتارهای خود خواهانه به شادی حقیقی دست پیدا می کردند. 

 

 

مسیر ومقصد

ح.ش | جمعه هفتم خرداد ۱۴۰۰ | 23:29

ما در مسیر که هستیم، با فکر کردن به مقصد از لذت بردن خود را محروم می کنیم. 

واقعیت انکار نا پذیر این هست که مقصدها آنقدر کوتاه مدت مقصد،  هستند که از دست دادن مسیر یعنی از دست دادن زندگی .

 

 

 

توقع با ما چه میکند.

ح.ش | چهارشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۰ | 14:33

در موقعیتهای متفاوتی که برای ما پیش می آید؛  اگر بتوانبم خودمان‌را ببینیم . مطمئنا می توانیم قدمی در راه تغییر نقاطی  از شخصیتما ن که‌ در ارتباط بر قرار کردن ما با دیگران  مشکل ایجاد میکند، برداریم.یکی از مواقعی که ما نیاز است به عملکرد خود توجه کنیم و قتی است که توقع داشته باشیم ، دیگران فقط شنونده و تایبد کننده ی ما باشند.در چنبن موقعیتی  آدمهای دیگر حتی نظری  مخالف عقیده ما نمی توانند داشته باشند. هر گونه اظهار نظر یا مخالفت آنها باعث بر افروختگی ما میشود. در نتیجه دیگران یا باید سکوت کنند و یا باید از هم‌  کلامی با ما  منصرف شوند.  در چنین  مواقعی،  وقتی دیگران از نزدیکان ما هستند و به هر دلیلی می خواهند رابطه را با ما ادامه دهند . تمام تلاششان را می کنند که کمترین ارتباط کلامی را با ما داشته باشند. و به  طور طبیعی کم‌ کم‌ آدمها علاقه اینکه با ما ارتباط داشته باشند را  از دست می دهند.‌ کم کم‌ تعداد دوستانمان به صفر می رسد. 

اگر کسی که دارای  چنین رفتار مخربی ست ، از نزدیکان ما باشد، چطور می توانیم به هشیاری او کمک‌کنیم؟ 

 این نوع بودن باعث بسته شدن  شنوایی می گردد.  در نتیجه راه  کمک‌ به خود را می بندد، و گاهی فقط برای بوجود آمدن یک  فرصت برای تلنگر بیداری فقط باید هشیار بود و در لحظه فرصت را شکار کرد. 

 

 

رابطه با حضور

ح.ش | سه شنبه چهارم خرداد ۱۴۰۰ | 19:2

وقتی در رابطه با دیگران هستیم. هر لحظه حضور ما کمک‌ میکند‌ که در چاله های ایجاد شونده در مسیر نیفتیم. 

پذیرش موقعیت مان در جایگاهی که در آن رابطه داریم‌، کمک‌ میکند. که از توقعاتی که در مسیر برایمان ایجاد میشود. به سرعت عبور کنیم. گوش سپردن به درونمان به ما کمک‌میکند تا قبل از شکل گرفتن کلمات در ذهنمان آگاهی لازم برای آن موقعیت را پیدا کنیم.   

 این جریان به ما امکان بهتر دیدن و بهتر شنیدن را  می دهد. 

در این مرحله از آگاهی،  جنسی از ارتباط با خود را تجربه می کنیم ، که کمترین آسیب رادر رابطه با دیگران می بینیم .

همچنین کمترین آسیب را به رابطه خودمان با دیگران می زنیم. 

صعود به این‌مرحله از رشد می تواند ما را به رهایی نزدیک و نزدیکتر کند.

ما برای رها شدن از فیلتر های موجود در ذهن‌خود و هشیارانه عمل کردن در مسیر 

زندگی ، در اولین قدم لازم است روی شنوایی خود کار کنیم. 

به قول مولانا 

جانور فربه شود از راه نوش

آدمی فربه شود از راه گوش

 

قدمی فراتر رفتن از برنامه

ح.ش | دوشنبه سوم خرداد ۱۴۰۰ | 19:50

هر روز طبق برنامه عمل کردن، به من‌حس ماشینی شدن می دهد. نه اینکه فکر کنید من کارهای تعریف شده برای  هر روزم  را انجام نمی دهم. بلکه من‌آگاهانه یک زمان از هر روز را برای یک کار،    که بتوانم خلاقانه برای پر کردن آن بایستم. کنار می گدارم.  کار خاص آن روز را هم از قبل نمیدانم‌ و همین می تواند پویا بودن و نو گرایی را در من‌ ز نده نگه دارد. 

با اینکه هر روز ترتیب ا نجام کارهایم ، مشخص است. گاهی الویت را به آن کار ی که‌تا آن‌لحظه نمیدانم چیست‌ می دهم‌و همین باعث می شود.‌ به سرعت خلق کردن نیز اهمیت بدهم. 

این‌که‌به ذهنم‌ اجازه  نمیدهم فقط به یک شکل عادت کند، خودش باعث میشود خلاق تر عمل کنم.

شما برای خلاق نگهداشتن ذهنتان چطور عمل می کنید؟.

 

 

 

 

 

تغییر در ارتباط

ح.ش | یکشنبه دوم خرداد ۱۴۰۰ | 20:22

یکی دو  دهه ی اخیر بخش  قابل ملاحظه ای  از مردم ما  در پی تغییر هستند. آنچه که هست را نمی خواهند.

اما اینکه چه چیزی واقعا باید تغییر کند، تا به حس رضایت برسند، را نیز گویا نیافته اند‌

بعضی در گیر تغییر در ظاهرشان می شوند‌ و از نوک‌سر تا نوک‌پا را به دست دکتر های مختلف زیبایی و آرایشگاه می سپارند. سپس انتظار توجه و تغییر رفتار دیگران را، با خود دارند. 

دو سال پیش در یک آرایشگاه نشسته بودم و  درد و دل های مدیر آرایشگاه و دوستانش را می شنیدم. آنها از اینکه چقدر، هزینه و وقت خود را صرف زیبا کردن خود می کنند و چقدر درد تحمل میکنند تا زیبا تر شوند و به این وسیله می خواهند که دوست پسرشان یا همسرشان توجه خاصی به آنها بکند.‌  می گفتند دلشان می خواهد که  کسی با آنها رابطه ای پیدا کند، که بتوانند با هم از ته دل بخندند و  از کنار هم بودن لذت ببرند. اما میسر نمیشود. یکی از آنها خاطره ای تعریف میکرد از شب گذشته در حال عبور از جلوی یک‌ پارک در ترافیک، او می گفت : زن و‌ مردی موتور سوار که از قیافه هایشان معلوم بوده است که  از طبقات پایین اجتماع و از جنوب شهر هستند. ایستادند چنان شاد وسرحال  بودند و قربان صدقه هم میرفتند که من نمی توانستم از آنها چشم بردارم.  زیرانداز شان را پهن کردند . از سبد پشت موتورشان خوراکی برداشتند و گذاشتند وسط زیر اندز،نشستند. مرد برای زن میوه پوست کند. زن برایش دلربایی میکرد. من با حسرت نگاهشان میکردم. خودم را در آینه ی جلوی ماشین نگاه کردم  با این‌همه زیبایی، تاسف می خوردم که  هیچ وقت‌نگاه همسرم به من‌ مثل آن مرد نبوده ونیست.

راستی چند نفر از ما مثل این‌جمع،  سوراخ دعا را گم‌کرده ایم؟ آیا ما می توانیم‌تشخیص بدهیم وقتی رابطه امان کار نمیکند و حال خودمان و طرف مقابلمان خوب نیست. چه چیزی باید تغییر کند؟

آیا کمبودهای رفتاری مان را می توانیم با زیبا تر کردن ظاهرمان جبران کنیم؟ 

 آیا فقط عشق به زیبایی ست که ما را درگیر مراکز زیبایی  کرده است یا فرار کردن از خود؟ 

خیلی از اوقات ما در همین‌مسابقات است که اتفاقا طرف مقابل خود را از دست می دهیم.

آیا ما برای مواجهه با خودمان نیز حاضر به پرداخت چنین هزینه ای هستیم؟ 

اگر ما همین زمان را صرف  شناخت خود و دیدن تاریکیهایمان و ایستادن برای تغییر خود میکردیم در درجه اول رابطه خودمان را با خود اصلاح میکردیم آن وقت برای ارتباط بهتربا دیگران  نمی توانستیم بایستیم؟ 

آیا اگر خودمان را همانطور که هستیم‌، بپذیریم آنگاه قدم‌در جهت کشف درونیات و رشد وشکوفایی و معنا دادن به زندگیمان وقت صرف کنیم. ارزشهای بیشتری  را در زندگی نخواهیم شناخت و براساس آنها زندگی خود را تعریف کردن باعث لذت بیشتر وشادی ورضایت بیشتر مان نمیشد؟ 

کاش روزی برسد که متوجه شویم. آنچه میتواند حال ما را در ارتباط با دیگری و دیگران خوب کند . رفتار و کردار ماست نه فقط زیبایی ظاهرمان.‌

 

 

 

قرص ایزوکور

ح.ش | شنبه یکم خرداد ۱۴۰۰ | 6:24

عارضه خوردن یک دارو که این روزها باید مصرف کنم‌، سردرد است. به واسطه ی حضور این قرص در زندگی من، هر روز چند ساعتی سردرد مهمان من است. این درد گاهی  باعث میشود که در طول روز نیز کارآی مغزم‌پایین بیاید؛  یعنی حوصله خواندن و نوشتن من نسبت به قبل کم‌ شود. فشاری که این درد به جمجمه و کاسه چشمم می آورد. باعث میشود پلک‌هایم  با درد حرکت‌کند و ترجیح بدهد که زیاد باز نشود. حالا فکر کنید چشمهایی که درشت هم نیست، به اندازه همیشه هم باز نشود.چه پیش می آید؟  دو خط به موازات ابرو ها ترسیم‌میشود درست مثل چشمهای  ژاپنیها.

 گنجشکها چنان محکم‌امروز صبح جیک‌جیک‌می کنند که انگار میخواهند به من‌یاد آوری کنند که یادت نرود از ما بنویسی. جالب است تا جمله ام‌را تمام‌کردم . جیک‌جیک گوش کرکُنشان به نوایی گوش نواز  تبدیل شد. چشمهایم باز بسته تر شده اند ودیدن صفحه برایم‌سخت تر نوشتن را تمام میکنم. تا با دوش گرفتن، حال خودم را  بهتر کنم و آماده ی انجام‌  کارهای روزانه ام شوم. 

 

 

 

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .