امروز به نه شنیدن هایم در زندگی دارم نگاه میکنم.
قبلا نه گفتن برایم بسیار سخت بود، اما از یک زمانی که شروع کردم، برای خودم ایستادن و در واقع رضایت خودم هم برایم ارزش شد. کمکم نه گفتن برایم سختی خودش را از دست داد.
اما تا به حال به نه شنیدن هایمنگاه جدی نکرده بودم . امروز با شنیدن داستانی در صفحه اینستاگرام فهیم عطار ، این پرسش برایم ایجاد شد که
با نه شنیدن چطور هستم؟
مثلا دیروز از یک نفر درخواستی داشتم. در صفحه شخصی اش نوشتم. پاسخ نه به در خواستم را که شنیدم هیچ گله و شکایت و توقعی برایم ایجاد نشد. چون صرفا یک درخواست بود پس انتظار نه شنیدن نیز باید می داشتم.
به سالها قبل نقبی میزنم .به خاطره بیست سال قبل ، در سفری جمعی، همسرم میخواست با سه نفر برای خرید برود. از بس این موضوع تکرار شده بود و من در پاساژها ساعتها روی یک نیمکت نشسته بودم . گفتم مننمی آیم . همسرم مخالفت کرد. من چون روزهای گذشته فقط به دنبال آنها رفتم و ساعتها روی نیمکت نشستم. به یاد میآورم که چقدر در دلم حرص می خوردم. تا تنها میشدم. اشکهایم سرازیر میشد. کلا عادت به گله کردن و درد دل نیز نداشتم. الان که نگاه میکنم از شدت ملاحظه کاری به سرکوب خودم، مشغول بودم. البته من با شیوه ای که تربیت شده بودم و بسیار بهای خوب به نظر رسیدن می دادم ، چون نمی خواستم در جمع به عنوان تکرو دیده شوم. در نتیجه همراهی میکردم. جاهای دیگری که نه می شنیدم وارد گفتگو برای خواسته امنمیشد به دلیل ترسهایی بود که داشتم مثلا ترس از داد وبیداد کردن ترس از شنیده شدن صدایمات توسط همسایه ها.
همین نه شنیدن مهارتی را در من به وجود آورده بود که خواسته هایم را طوری مطرح میکردم که مورد قبول واقع شود.
نکته مهم این است که وقتی نه میشنوی و عکس العمل نشان نمیدهی و برای خواسته ات محکم نمی ایستی. در واقع خودت را نادیده میگیری. همین باعث میشود دیگران نیز تو را نا دیده بگیرند.
گاهی نیز توان نه شنیدن ما را قوی میکند و باعث میشود که آری بزرگ به خودمان بگوییم.برای خود شناسی قدم برداریم . تواناییهایمان را زندگی کنیم.