انسان موجود عجیبی است میتواند دوام بیاورد، وقتی هیچ توانی برای ادامه دادن ندارد.
جمله ای ازساموئل بکت در پایان یک رمانش است که تا به امروز من بسیار به این نقطه رسیده ام که "دیگر نمی توانم، ادامه میدهم"
به قول مجتبی شکوری در آن ویرگول دنیایی وجود دارد. در انمکث . گاهی چاره ای جز ادامه دادن نداریم و هیچ نیرویی هم نداریم. ادامه دادن در این شرایط سخت ترین کار دنیاست.
امیدوارم که شما خواننده متن من هیچ گاه به این نقطه از زندگی نرسیده باشید و تا زنده اید نیز نرسید.
در چنین مواقعی تمام گفتگویم با اوست. آن خدایی که مولانا در سرگشتگی هایش به آن پناه میبرد
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
در شب ظلمانی ام، ماه نشانم بده
یوسف مصری ز چاه ، گشت چنین پادشاه
راه اگر این بود، چاه نشانم بده.
این پست نصفه نیمه باشد تا روزی که بتوانم بقیه اش را بنویسم