من یک عادتی دارم کهنمیدانم اسمش را بد بگذارم یا خوب. من عادت دارم وقتی آدامس میخورم یا باد کنم وبترکانم یا با جویدنش صدا در بیاورم. این عادت به کودکیم برمیگردد که آدامس بادکنکی های خروس نشان مستطیل شکل بود آن وقتها من با دوستانم مسابقه ی باد کردن تا حد ممکنه میگذاشتیم و اغلب من برنده میشدم. یادممی آید یک روز وقتی شاید هشت یا نه ساله بودم. برای خرید از خانه بیرون آمدم . چادر سفید گلداری سرمکرده بودم و سفت با دستم زیر چانه نگهش داشته بودم . خوب یادم است که آن روز دو آدامس را با هم می جویدم. در حین راه رفتن شروع به دمیدن داخل آدامس کردم. توپی به اندازه کل صورتم، جلوی دهانم شکل گرفت ومن همچنان میدمیدم. ذوق میکردم که دارد بزرگ وبزرگتر میشودکه ناگهان با صدای ترکیدنش و همزمان صدای خنده ،خشکم زد .این کار را پسری که در حال عبور بود انجام داده بود. تمام صورتم آدامس چسبید. من که هیج راه چاره ای نداشتم به خانه برگشتم تا جلوی آینه صورتم را پاک کنم. بگذریم . چند روز پیش در ماشین پسرمنشسته بودم که یک آدامس به من تعارف کرد. و من مشغول جویدن شدم. اصلا حواسمنبود که پسرماز باد کردن و ترکاندن آدامس چقدر بدش می آید. بار اول و دوم که باد کردم و ترکاندم چیزی نگفت اما بار سومچنان فریاد زد که من خشکم زد . وبعد عذر خواهی کردم و از اینکه اینکار به من حس خوبی میدهد و قصد اذیت نداشتم گفتم که نوه ام از صندلی عقب با صدای زیبایش گفت :" زنها خیلی خوب بلدن خودشون رو خوشحال کنن. من وقتی توی ماشین مامانم هستم کلی می خندیم و شادیم ." من متعجب از جمله ی عمیق و درست او قربان صدقه اش رفتم. او که تازگی هفت ساله شده همیشه حرفهایش باعث شگفتی من استاین واقعیتی انکار نا پذیر هست که زنها در این بخش از وجود بسیار گشوده تر از مردان هستند. دخترک فیلسوف من چقدر قشنگاین واقعیت را بیان کرد.