در کشاکش این روزهای سخت، دیگر توان حرفهایی که فرار از مسئولیت معنای آن است را نداریم. هر روز اتقاقی نا میمون در اینکشور رخ می دهد و آن را به گردن دشمن می اندازند. در شاهچراغ تیر اندازی میشود و مردم مجروح می شوند به گردن دشمن می افتد. متروپل برای بار سوم ریزش میکند و باز پای دشمن به میانمی آید دختران وزنان سالهاست که با تبعیضها مبارزه می کنند باز پای تحریک دشمن وسط است. اقتصاد و آب وهوا و زمین نابود میشودباز دشمن است که عامل اصلی است. سوال ما این است حکومتی که این اندازه ناتوان است که دشمن در همه جای زندگی مردمش نفوذ دارد، در واقع نشان داده است که صلاحیت اداره اینکشور را ندارد.
اگر کلمه ی دشمن لباس انسان به تنمیکرد. مطمئن باشید از تمام متولیان این نظام و هوادارانشان به محاکم قضایی شکایت میکرد که این چنین مورد سوء استفاده قرار گرفته است. می گفتکه در کشور گردنش از مو باریکتر است. چون نظام موجودتمام اشتباهات و کارهای مغرضانه و نفاق افکنانه ا ش را به گردنش در طی ۴۳ سال انداخته است.
کاملن مشخص است که اتفاق شاهچراغ کار خودشان است تا به عوام بگویند معترضین می خواهند شما را به خاطر اعتقادتان بکشند.
در جایی از بزرگی خوانده بودم که دیکتاتور ها برای بقای خود به دشمن فرضی نیاز دارند. چرا که با آن میتوانند افکار عمومی را مهار کنند ودر خدمت امیال خود قرار دهند.
کاش استعدادی که صرف توجه نابخردیهایشان وایجاد رعب از طریق وجود دشمن در این سالها شده است، صرف ایجاد دوستی و وفاق با مردم خود وجهان می شد. مطمئناً الان کشورمان گلستان بود.
ما نمیتوانیم از حاکمان بخواهیم از شیوه ی منفورشان دست بردارند. اما می توانیم از خودمان انتظار داشته باشیم که افکارمان توسط آنها مدیریت نشود و مورد سو استفاده آنها قرار نگیریم.