چشمکه باز میکنم. با عشق قدم در مسیر سفرم می گذارم. فاصله ام تا رسیدن به وسیله نقلیه و سوار شدن بر آن، کوتاهتر از آن است که بتوان توصیف کرد. فاصله در این سفر معنا ندارد. به سرعت بر روی صندلی می نشینم. بلیط در دست به میز جلوی صندلی ام نگاه می کنم. چشم بر صفحه سفید دفترم بلیط آبی رنگ بین انگشتانم را روی اولین خط می گذارم. سفر من به درون کلمات آغاز میشود. من سفری شگفت انگیزتر از سفر درون کلمات نیافته ام. در شروع پرواز ، به بخشی از سرزمین وجودم ورود پیدا میکنم. در جهان لایتناهی درونم به جستجو می پردازم. هر چه در این جستجو دستگیرم میشود. بر روی ورق می نشیند. چشمهای درونم باز شده، جریان هزاران زندگی را در درونم، می بینم. تک تک آنها را لمس میکنم با آنها به طواف تمام احساسات و عواطفم می روم. به نقطه ی بکری از اندیشه ام می رسم. در آن توقفی میکنم. همیشه این وقوف سوغات خود را دارد. این سوغات به منمی افزاید، از آن افزودنی هایی که وبال نمیشود، بار نمی گردد، بلکه بال میشود و مرا برای پروازی تا قله ی قاف توانا تر میکند. ازاین روست که شور و شوق من برای رفتن به سفر درون کلمات هر روز بیشتر میشود. سفری شیرین، در دسترس، پر دستاورد و هر روزه.
نکته:
"سفر درون کلمات" ترکیبی وام گرفته از کتاب آداب کتاب خواری آقای احسان رضایی است