مدتی پیش تصمیم گرفتم که پشت میز تحریر بنشینم و خود را مقید کنم در آنجا به طور رسمی هر روز چند ساعتی به مطالعه و نوشتن در word بپردازم. فکر میکنید چه شد؟ چنان در عرض چند روز کلافه شدم که کلا با لپ تاپ خداحافظی کردم و نوشتنم در همین صفحه و با تایپ یکانگشتی ادامه پیدا کرد و بقیه نوشته هایم جا خوش کردند در دفتر هایم. اما با لایو دیشب استاد شاهین کلانتری عزیز تصمیم گرفتم که نوشتن در word که برایم سخت ترین کار دنیاست را شروع کنم. در آنجا از انجام دو کار که یکی ثابت و دیگری موقت است حرف زده شد. در توصیف کار ثابت مهمترین کار و سخت ترین کار هر کس بود؛ که من برایم نوشتن در ورد سخت ترین کار شده بود و به واسطه آن نیز هر روز بازنویسی داستانم را به تعویق می انداختم.
حالا امروز لپتاپم را به هال آوردم. روی کاناپه نشستم. روی پایم گذاشتم. و ۱۰۰۰کلمه را بدون هیچ درد وخونریزی نوشتم. خوب شد در گیر ابزار نماندم و خوشحالم که نوشتن داستانم را شروع کردم. شکر که بالاخره فهمیدم که آدم پشت میز نشینی نیستم.