رویای من

داستانها و دست نوشته های من

مترو و خلاقیت

ح.ش | شنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۱ | 11:38

امروز هم لازم شد، مترو سوار شوم. اینجا خلاقیت در فروش بیداد میکند. پیرزن لاغر اندام و ریز نقشی که پوستی تیره داشت. دستمال آشپزخانه و دستگیره می فروخت. اما خودش تبلیغ نمیکرد و انگار خانوادگی تصمیم به فروش گرفته بودند. نوه ، دختر و مادر بزرگ. جالب بود. نوه ، دختری جوانی درشت اندام و زیبارو بود. آرایش ملایمی به چهره داشت. او کار تبلیغ را انجام میداد‌:" خانمها این مادر نیاز داره که با این سن وسال داره جنس می فروشه. اگر لازم دارین ازش بخرین. صدای رسا و نافذی داشت. گوش را هم آزار نمی داد. جالب اینکه وقتی کسی از پیرزن جنس می خرید، دخترش که کنار مادر بود. با کارت خوان جلوی خریدار ظاهر میشد و کارت می کشید. یکبار که اشکالی در کشیدن کارت به وجود آمد. دختر جوان به او نزدیک شد و یک یک اعداد و تعداد صفرها را گفت تا مادرش اشتباه نکند.

گمانم همینطور پیش برویم؛ بالاخره مردم ایران کار تیمی هم یاد میگیرند. خدا را چه دیدی!!

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .