دیروز عصر به منزل دوستی دعوت شدیم که چندساعتی را با هم بگذرانیم. دوساعتی که نشستیم صاحب خانه خواست غذایی درست کند که با هم بخوریم. دوستی گفت من به شرطی می پذیرم کهنان وپنیر بیاو ری ووبه زحمت نیفتی. صاحب خانه پذیرفت.
اما با اتفاقی که افتاد من متوجه شدم همین نان وپنیر باعث زحمت او شد. چرا که نه نان در خانه داشت و نه پنیر. با توجه به تعطیل بودن دیروز و بسته بودن کلی از مغازه ها صاحب خانه متوسل شد به اسنپ فود و .....
دیشب گذشت.
امروز ناگهان من رفتم به تجربه ای در سی وشش سال قبل. زمان جنگ بود. شبی ساعت از ده گذشته بود که چند نفر از همرزمان همسر سابقم برای دیدار به منزل ما آمدند .ما شام خورده بودیم. همسرم تعارف کرد که اگر شام نخورده اید. برایتان آماده کنیم. آنها شرط کردند که در صورتی دعوت به شام ما راقبول میکنند که ما نیمرو درست کنیم. همسرم به آشپزخانه آمد. تخم مرغ نداشتیم نان هم بسیار کم داشتیم. مغازه ها نیز بسته بودند. آن وقتها که امکانات امروز نبود. ما تلفن را برداشتیم و شروع کردیم به زنگ زدن به منزل خواهرهای همسرم که نزدیک ما بودند. بالاخره یک نفر نان و دیگری تخم مرغ برایمان آورد. تا بیاید این غذای ساده به سفره برسد. یک ساعت گذشت. مردها می خندیدند و به همسرم می گفتند: اگر از شما غذای دیگری می خواستیم چقدر طول میکشید؟! یکنیمرو،یک ساعت طول کشید.
آنها نمی دانستند که اگر غذا را به عهده خودمان می گذاشتند در عرض همان یک ساعت با داشته هایمان و بدون در خواست از دیگران غذای مطلوبی را برای آنها آماده می کردیم.
چقدر پیش می آید که می خواهیم کار کسی را ساده کنیم، اما او را به زحمت و دردسر میندازیم. بهتر است در چنین شرایطی که قرار میگیریم ، بگوییم باشد با آنچه در خانه داری به کمکهم غذای ساده ای آماده کنیم تا با هم بخوریم.
خیلی موارد دیگر به غیر از غذا هست که قصد لطف و کمک ما به دیگری دردسر او میشود. در چنین موقعهایی تامل کنیم شاید خود فرد راه مناسب تری انتخاب کند.