رویای من

داستانها و دست نوشته های من

کرواسان

ح.ش | شنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۱ | 19:28

​​​​قطار در ایستگاه توقف کرد. در های واگنها باز شد. مردی که شاید میشد گفت چهل را گذرانده با یک پلاستیک طوسی رنگ بزرگ‌ که داخلش کارتنی بود وارد شد. کسیه را زمین‌گذاشت و از داخل کارتن دو بسته کروسان مغز دار شکلاتی در آورد. سرش را بالا آورد. چشمش به زنی که کنار دست من‌نشسته بود، خورد. شروع به حرف زدن با او کرد. انگار زبان در دهانش لوله میشد. خیلی بلند صحبت میکرد. از میان کلماتش این را فهمیدم که به زن گفت:" تو دیروز خریدی، بد بود؟" زن شروع کرد به تعریف کردن: " نه خیلی تازه بود دست شما درد نکنه. بخرید ازشون." مرد هر چه بیشتر حرف میزد ،کمتر میشد فهمید که چه میگوید. زن سرش را گرم گوشیش کرد . مرد صدایش را بالا برد. چیزهایی میگفت که قابل فهم نبود. زن رویش را به من‌کرد و گفت :" هیچی از حرفاش نمی فهمم. شما متوجه میشین؟‌ سری تکان دادم و گفتم:" نه." کلافه شده بودم. سری چرخاندم همه سرشان را پایین انداخته بودند. به مرد توجهی نمیکردند. مرد با صدایی که ناامیدی از آن موج میزد. چیزی گفت و کیسه اش را بلند کرد و به واگن‌ بعدی رفت.

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .