پرندگان برای فراخوان روز جدید دارند آماده می شوند اما خواب هنوز مهمان چشمان من نشده است.
به روز گذشته ام نگاه می کنم؛ می بینم، روز پر باری بوده است. مهمانان عزیزی برای ناهار داشته ام بعد از آن یککلاس انلاین را گذراندم. سپس یک عصر و غروب فوق العاده در کنار یک دوست بی نظیر ، که مرا در استقبال از ماه تولدم مهمان کرد و چند ساعتی را نیز با خوشی کنار او سپری کردم. پس از آن لازم بود برای اداره ای یکنامه ی اعتراضی بنویسم. نوشتن نامه ی اداری (برای من که کلا با چنین نامه هایی در طول عمرم آشنایی نداشته ام)سخت بود. اما بالاخره بعد از کلی کمک فکری گرفتن و نوشتن و کنار گذاشتن ، موفق به نوشتن آن شدم. آنگاه برای خواب آماده شدم ولی تا الان از خواب خبری نبود ه و نیست.
َاین سالها با هر اتفاق مجبور شده ام به دنبال قانون بروم. آنچه متوجه شده ام ندانستن قانون در رابطه با امور مربوط به خود چه ضعف بزرگی است و می تواند دستاویزی باشد برای آدم سو استفاده گری که در کنار هر کس ممکناست، قرار بگیرد؛ که یکی از آنها عمری در کنار منبود. خیلی از درد سرهایی که الان دارم می کشم از همین ندانستن قانون است.کاش در مدارس ما قوانین شهروندی را به جای هر درسی که هیچ فایده ای در طول زندگی ما ندارد، به ما می آموختند. با آگاه بودن به حقوق خود، اجازه و فرصت سو استفاده به دیگران را نمی دادیم.،شب دارد جایش را به صبح می دهد .با هر خمیازه اشک از گوشه ی چشمانم جاری میشود.من روزقبل را به امروز پیوند زده ام. کمتر از سه ساعت دیگر به اداره ی مربوطه خواهم رفت.
پارسال با شروع مرداد در گیر مسائل مربوط به جراجی قلبم بودم. امسال در گیر اداره ای دولتی. این نیز ختم به خیر می شود.
صبح به خیر