امروز که راهی سفر کوتاهی هستم. در ترمینال که ایستاده بودم؛ با پیامی از طرف یک شرکت کننده مواجه شدم. همین اول صبح باعث شدکه وارد یک گفتگوی سخت بشوم. در آن گفتگو دیدم که چقدر تعاریف بعضی، از حریم و حدود می تواند نا مناسب باشدچقدر به خاطر به دست آوردن پول ارزشهای انسانی خود را می فروشند و بعد از آن هر چه به خودشان نگاه میکنند، چیزی جز نفرت و خشم از خود و از کسی که در آن موقعیت مورد سواستفاده قرارشان داده است، پیدا نمی کنند. چنین اشخاصی فقط طرف مقابل را مقصر و مسئول می دانند. در صورتی که من مسئولیت صد درصد را با خود شخص میبینم. چون با آگاهی وارد یک معامله شده است. طرف مقابل در ازای کاری که قرار بر انجام آن داشته است، ارزش انسانی طلب کرده است. آن فرد نیز در آن لحظه پذیرفته است. حالا که خرش از پل گذشته است. پشیمان شده است. می بیند که تمام آن دارایی نمیتواند عزت نفس لگد کوب شده اش را برگرداند. میبیند که حتی هر دلیلی که قبل از آن برایش مهم بود الان تبدیل به بهانه ای واهی شده است.
چه میشود اگر ما آدمها کمی برای انتخاب کردن هایمان تامل کنیم. با تصمیم های نا گهانی ارزش های انسانی خود را به ارزشهای مادی نفروشیم.