گاهی ما خود را ملزم به حفظ و ماندن در یک رابطه میدانیم. به قولی برایمان حفظ رابطه، مهمتر از حال و هوای رابطه میشود. در چنین صورتی معمولا رابطه در حالت بقا می ماند. در نتیجه رابطه بوی گند خشم و کینه و هزار جیز دیگر میگیرد.
واقعیت این است که ما به هر چه جامه تقدس بپوشانبم و فکر کنیم. حق ایجاد تعییر یا حذف ان را نداریم. نمی توانیم در آن لذت ببریم و حال خوبی با آن داشته باشیم. زیرا در آن برای خود حق انتخاب نمی بینبم. یعنی آزادی ما در آن رابطه از ما سلب شده است. هیچ انسانی در بردگی لذتی نمی برد.
هر چه بیشتر آگاه شویم؛ می بینبم که هیچ چیز مقدس و ماورایی وجود ندارد. در نتیجه هیچ انتخاب نا متعارفی نیز معنی ندارد. این آزادی انتخاب به ما کمک میکند. خودمان برای کیفیت روابطمان بایستیم و به این تشخیص برسیم که چه رابطه ای با ارزشهای من همخوانی دارد ، همان را حفظ کنم و چه رابطه ای نیروی مرا می گیرد، پس از آن فاصله بگیرم و یا آن را ترک کنم.
در رابطه ای که در آن نیرومند نیستیم. مطمئن باشبد که طرف مقابل نیز نیرومند نیست. پس دست وپا زدن برای ماندن در آن ارزش ندارد.
گاهی لازم است با فاصله گرفتن، به هم فرصت نفس کشیدن بدهیم. فرصت ناظر بودن و ارزیابی بودن هایمان. دیدن نقایص خود و دیگری در آن، شاید همینفاصله که زمانش به اختیار خودمان است. مثلا شش ماه یا یکسال یا چند سال کمک کند بعد از آن با یک تعریف جدید ان رابطه رابسازیم.