در مسیر، " ارزش سکوت" نیز روز به روز برای من روشن و روشن تر میشد. می دیدم که دراطرافم خیلی ها فقط نیاز به شنیده شدن دارند. وقتی به حرفهایشان با توجه، گوش می دهم، چقدر حالشان خوب میشود. متوجه شد م که تمرین اینکه شنونده باشی، چقدر سخت است.ارزش شنیدن بدون درگیر پاسخ شدن، این است که ،به شنوایی بی لایه نزدیک میشدم. پس شردع کردم با جان ودل به آدمها گوش کردن، نه اینکه فقط دهانمبسته باشد، بلکه موانع شنوایی را آگاهانه و با توجه از ذهنممرتباً برداشتم. (همین تمرین یکمراقبه است تا بتوانیم مدیریت ذهنمان را به عهده بگیریم)گاهی که طرف مقابلم شک میکرد که، به کلامش دقت دارم یا نه؟ جمله کلیدی کلامش را تکرار میکردم. تا خیالش راحت باشد ،با او هستمنه در ذهنم. به مرور شنوایی ودرکم نسبت به نوع بودن و عمل کرد دیگران بالا رفت. البته نا گفته نماند چون از چهل سال پیش رمانهای زیادی از نویسندگان قرن نوزده وبیست میلادی وهمینطور مطالعه کتابهای نویسندگان مشهور خودمان را، داشتم قدرت درک و پذیرش آدمها برایم سخت نبود.
یادش به خیر، دانشگاه که می رفتم؛ استاد سبکشناسی ام دکتر محمدی می گفت:"من اگر مشاوره ازدواج می خواستم بدهم؛ می گفتم زوجین تا ۵۰ رمان برتر دنیا را نخوانده اند. ازدواج نکنند."استدلال دکتر محمدی این بود که خواندن رمان درک و پذیرش انسانها با شخصیتهای متفاوت، را در انسان بالا می برد. من نیز خودم کاملا به این نتیجه رسیده بودم. کلام استاد برایم ارزش رمان خواندن را دوصد چندان کرد.
با این مراقبه زمانهای سکوتم به وقت و ارزشمند شد.