این روزها آنچه ذهنم را معطوف به خود کرده است، برگزاری معارفه دوره هجدهم است. اینکه برای دوره خودم اینطور محکم و بدون خستگی و با شور وشوق هستم برایم بسیار لذت بخش است.
هر روز یک ایده جدید به ذهنم می رسد و به دنبال اجرایی کردن آن با کسانی که به من و راهم باور دارند به مشورت می پردازم. هر ایده جدیدی میتواند به بازخوردهای بهتر در جهت رشد دوره ام و شناخته شدنم، کمک کند.
همینکه بتوانم برای خودم و تعداد دیگری از انسانها بایستم که کمی آگاهانه تر زندگی کنیم، کافی ست.
امروز یکی از حامیان دوره از تاثیر حمایت کردن در زندگی شخصی اش و اینکه شخصی که مورد حمایت اوست، شاغل است و حمایت او همزمان با حضور همسرش در خانه است. با اینکه او برلی حفظ امانتداری وارد اتاق میشود و در را می بندد تا افراد خانواده در جریان گفتگوی او قرار نگیرند، اما همسرش نزدیک اتاق او میشود و گفته هایش را میشنود. و همین شنیدن یک طرفه باعث بیداری همسرش در رابطه با پدرش شده است. چرا که بدون خدشه دار شدن فضای احترام بین شان حرف دلش را به پدرش میزند. و همین یک قدم باعث شده است که در کنار همسر وفرزندانش حال بهتری را داشته باشد.
بعد از شنیدن حرفهای حامی ام هم خنده ام گرفته بود از رفتار همسر او که فال گوش ایستاده بود و هم خدا را شکر میکردم که این شنیدن ناقص و یک طرفه نیز توانسته است اثری مثبت در زندگی اش داشته باشد. آرزو کردم که مردان نیز برای تغییر پا پیش بگذارند.