فکر کنم هنوز ده دقیقه به پنج صبح وبلاگ ننوشته بودم. خیلی خنده دار است. این هم از نتیجه بیدار بودن از سه صبح است. دو ساعتی ست وبیدارم چه کارها کهنکرده ام. اول صفحات صبحگاهی نوشتم فکر میکنم ۵تا ۶ صفحه هم شد. استوری ضبط کردم والان دوباره به تخت برگشتم ومشغول نوشتن وبلاگم هستم. گاهی چشماهم روی هم می افتند .انگشتم روی حروف سُر میخورد و حرفها بی ربط تایپ می شود. باز چشمانم را باز میکنم و نوشتن را ادامه میدهم. دارم به ضرب المثلی فکر میکنم که گاهی کاربردش مختل میشود.
چون که صد آمد نود هم پیش ماست."
این ضرب المثل که چند رو قبل مدام در ذهن من جولان میداد باعث ایجاد وشکل گیری اشتباه روز گذشته من شد. من چندین رفتار ناشایست از عزیز خودم دیده بودم. وقتی اشتباه محاسباتی ام در ذهنم شکل گرفت به جای دقت وتفحص و مشورت ، با این ضرب المثل گفتم : آن رفتارها و آن اشتباهات را دارد. پس این اشکال را هم قطعا دارد. ومن در شرایطی که خودم نیز متعادل نبودم . دست به عمل زدم.
امروز یاد گرفتم از ضربالمثلها وحی منزل نسازم. البته گاهی ۱۰۰هم که باشد ۹۰ پیش ما نیست.
باورهای تولید شده از ضرب المثلها نیز گاهی به تخریب ما کمکمیکنند.