عشق در هیچ قالبی جای نمیگیرد. تو نمی توانی یک تعریف بدهی و بگویی این شکل کافی ست. هر کس برای خودش تعریفی دارد، که برای او کافی ست. هر انسان جهانی ست، اما اینکه بخواهیم همه ی جهانی بیاندیشد انتظار به جا ومناسبی نیست. هر کس با توجه به نگاهش به زندگی، با جهان بیرون خود ارتباط بر قرار میکند. باز جهان هرکس نیز متفاوت با دیگری ست. پس هر کس جهان بینی خاص خود را دارد.در نتیجه با همان جهان بینی تعریفی از عشق دارد. حالا اینکه بگوییم او تعریفش درست یا غلط است مفهومخود را از دست میدهد. زیرا کمی عمیق نگاه کنیم. هیچ درست وغلطی وجود ندارد. آنچه برای او درست است برای من غلط میتواند باشد و برعکس. کمی که هر کداماز ما جهان خود را گسترش می دهیم و انسانهایی دیگری را شامل میشویم خود به خود می بینیم تعاریف در ذهن ما تغییر میکند. چونجهان درون و بیرون ما تغییر میکند. وقتی دایره حضور ما در هستی گسترده تر میشود. انسانهای هم فکر و همراه خود را پیدا میکنیم. آنگاه با آنها تعاریف مشترکی از عشق نیز به دست می آوریم.
در گیری ما در زندگی اغلب این است که وقتی دو نفر کنار هم قرار میگیرند و میخواهند رابطه عاطفی به هر شکلی را شروع کنند. به جای پیدا کردن مشترکات خود در علایق و عاشقی کردنها ، به مقولاتی می پردازند که در یک رابطه در بُعد زمانی برای ارزش گذاری، در درجه اعتبار دیگری قرار دارد..
رابطه عاطفی از ترکیبش معلوم است که لازم است، ارزشهای نهاده شده براساس عواطف و احساسات دو طرف همسو باشد. سپس در چگونگی و کیفیت بقیه اختلافی باشد با تفاهم و همدلی قابل درک و چشمپوشی و عبور است.