رویای من

داستانها و دست نوشته های من

درمان شامل تغییره(مسئاه اسپینوزا)

ح.ش | جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ | 21:34

در فصل  بیست وهشت ملاقات آلفرد روزنبرگ‌با فردریش را داریم. که بعد از سه سال از اخرین دیدارشان است. آلفرد از اتفاقات سیاسی ان سالها می گوید و شکست حزب در کودتا و از یادداشتی می گوید که هیتلر قبل از حبس برایش نوشته که رهبری حزب را به عهده بگیرد و این یادداشت که‌همچنان همراه آلفرد است به قول خودش هم باعث غرور زیاد اوشده است که هیتلر دربین آن همه به او اعتماد کرده و هم طاعون زندگی اش است زیرا هیتلر هیچ گاه در جایی از این یادداشت حرف نزده و در جمع در موقعیتهای مختلف اورا تحقیر کرده است. او از محاکمه و حبس هیتلر در سال۱۹۲۳ میگوید که باعث شهرتش شده. الان او را همه می شناسند.‌ آلفرد غمگین از این ضربه ای که خورده می باشد.‌

آلفرد از استعداد زیاد خودش واینکه فیلسوف حزب بوده و اینکه هیچگاه مورد تحسین قرار نگرفته و همیشه دوست داشته مورد تحسین هیتلر باشه. اما او در جمع او را تحقیر کرده است، میگوید. فردریش سوالات هشیار کننده ای می پرسد:

چرا تحملشون می کنی؟ چی باعث میشه که بمونی و بیشتربخوای؟ چرا از خودت بهتر مراقبت نمی کنی؟‌

آلفردمیگوید فرصت شغلی دیگری ندارد وکار دیگری نمیتواند بکند. 

فردریش میگوید:" ولی اینکه خودت روبه هیتلر ببندی و این رفتار ناشایست رو تحمل کنی و اجازه بدی تا عزت نفست بسته به خلق او افت وخیز داشته باشه دستورالعمل مناسبی برلی ثبات وبهروزی نیست، چرا عشقش به تواین قدر برای تو مهمه؟" 

آلفرد میگوید  در پی عشق او نیستم . او نقش تسهیل کننده داره. هدف غایی من پاکسازی نژادیه."

فردریش با اینکه از تغییر دیدگاه الفرد ناامید شده موضوع رو تعییر میده میگه به نطرمن هیتلتر بعد از حبس قصد دوباره خلق کردن خودش رو داره و میخواد بزرگتر از زندگی بشه. و من‌فکر میکنم میخوادخودش رو ازتمام کسانی که او رو از موقعی که انسانی ساده ومعمولی بود می شناختن دورکنه. شاید این ورای دوری او از تو باشه." 

شاین حرف فردریش را آلقرد تایید میکند 

و  شروع به گفتن موقعیت خودش در حزب  که فیلسوف رسمی حزب بوده و حرفهایی که قبل از زندان رفتن هیتلر روزنامه ها می نوشتند، می کند که" هیتلر بلندگوی روزنبرگ‌است".یا" هیتلر فرمانهایش به خواسته ی روزنبرگ‌است." واینکه حالا فقط،میخواهد خودش دیده شود.

فردریش سمت گفتگو را تغییر میدهد و میگوید این گفتگو فقط باعث  تسکین و ارامش توست و کافی نیست و از رواندرمانگی میگوید و اینکه درمان شامل تعییر است. 

او گفتگو را به سمت دیدن مسئولیت سوق می دهد. از اومیپرسد که دیگران چند درصد باعث شدند توبا این مشکل مواجه بشی؟" 

آلفرد میگوید :" نود درصد"

فردریش میگوید پس ده درصد خودت باعث درگیر شدن با این مشکلات هستی. 

آلفرد میگوید:" با تو که صحبت میکنم به طور عجیبی گیج میشوم. " 

فردریش می گوید:" فرایندتغییر اغلب به ادم‌حس بی ثباتی میدهد. " 

البته تا آخر فصل هیچ پیشرفتی در پذیرش،مسیولیت از سمت آلعرد اتفاق نمی افتد زیرا او نمیخواهد مسئولیتی بپذیرد.و مقاومت شدید آلفرد باعث میشود که این آخرین دیدار آنها باشد. 

در زندگی هر گاه مشکلی پیش می آید اگر فقط انگشت اتهاممان به سمت دیگران باشدو خود شیفته وار دیگران را مسئول بدانیم و خود را تمام و کمال.  قطعا نمی توانیم مشکل را حل و حال خود را خوب کنیم. در هر مشکلی لازم است سهم خود را ببینیم و برای تغییر بایستیم. اگر باورمان باشد که همین یک راه وجود دارد و بس نمی توانیم امکانات دیگر را ببینبم و بهتر است بگویم‌ نمی خواهیم امکانات دیگر را مورد بررسی قراردهیم. تعییر از پذیرش‌سهم خود در هر اتفاق  آغاز می شود.

 

 

 

 

 

 

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .