داستان این روزهای مردم این مصراع از مولانای جان است:" آنجا که برادر به برادر نکند رحم ." رحم و مروتی در بین مردم نیست. آنقدربخش،اعظمی از مردم در اثر تورم گرانی در معیشت خود مانده اند که برای چند میلیون پول، ازفروش واکسن تقلبی تا فروش آمپولهای بیماری با قیمتهای گزاف ، نیز مضایقه نمی کنند. بگذریم از حجم بالای دزدی ها که فقط از زمستانپارسال تا به امروز ه۴ت بار کابلهای تلفن کوچه ما را دزدیده اند.
از آن طرف متمولین متصل به وارد کننده ها نیز بیکار ننشسته اند. با وارد کردن واکسن فایزر و مدرنا و فروش به متمولین، به سودجویی و جدا کردن فقیر وغنی پرداخته اند . باز هم این بیماری نیز رنجمضاعف و مرگ بیشتر را نصیب پا برهنه ها کرده است. از آن طرف عده کثیری از جوانان از تجمع های دوستانه دست برنمیدارند . عده ای از مذهبیون از جلسات عزاداری دست نمی کشند.بخش دیگری کهکم هم نیستند صفوف نذری را ترک نمی کنند. پزنده های غذا نیز فکر میکنند با پختن و پخش کردن غذا چه کار خدا پسندانه ای انجام می دهند. که البته نفس خودشان را با این کار می پرورانند که مثلا دوهزار غذا برای اقا امام حسین پختیم. هیچ وقت یادم نمیرود چند سال پیش در جایی بودم. یکی از این بازاریها حضور داشت که در آنجا حدود شش ماه بود ۴میلیون تومان از قراردادی را که کارش انجامشده بود را پرداخت نمیکرد. بار آخر بهانه ای که آورد این بود که باید ۴هزار غذا برای وفات خانم فاطمه زهرا بپزم. سالهاست پخته ام همه می دانند در خانه من این روز باز است. حالا پول قرارداد را بعد می پردازم. مانده بودم آیا او عبدالله است یا عبدالنفس؟ کسی که حق کار انجام شده جوانی را نمی پردازد، اما دنبال پخت غذا برای اسم ورسم خودش است.
دولت هم کهکلا هیچحمایت مالی مردم را نمی کند که بتوانند چند ماهی را در خانه بنشینند. تا این ویروس دست از بازی مرگش بردارد.این یک سال و نه ماه کشورهایی که برای مردمشان ارزش قائل بوده اند در این مدت چقدر از خزانه برای مردم خرجکرده اند . از هشتاد در صد در امد یکمغازه به مغازه دارها، تا پرداخت بخشی یا تمام اجاره مستاجرها تا دارو و درمان تحت پوشش بیمه. و به سرعت واکسینه کردن مردم.
در کشور من رحم و انسانیت سربریده شده و دولت و مردم هر دو به سبک خود محورانه عمل می کنند. فاجعه انسانی رخ داده است. امروز زیر نویس صدا وسیما را میخواندم که هر سه ثانیه یکنفر مبتلا و هر سه دقیقه یکنفر می میرد. این آمار از زبان دولت آنچنانی که وصفش را گفتم، قطعاً صحیح نیست. آنچه در کشور من امروز نفس می کشد مرگاست. اینجاست که مسئولیت پذیری تک تک افراد اهمیت خودش را نشان میدهد. متاسفانه مسئولیت پذیری در جامعه ما در هیچ رده ای رشد نکرده است. این مرگ زیستی نشانه آناست. کاش مردم من در گذر از این روزها دل آگاه شوند. آنگاه کیفیت زندگی کردنشان تغییر میکند.