نوشتن، نوشتن می آورد. اگر خود را ملزم به نوشتنکنیم. کم کم موضوع هر بار نوشتن به ذهنمان هم، تشریف فرما میشود. مثلدهمین الان من که از صبح بارها صفحه وبلاگمرا باز کردم و چند جمله نوشتم و سپس خارج شدم ودر برگشت، نوشته قبلی را پاککرده ام.
خیلی از اوقات برای یککار کوچک، لازم است ،زمان زیادی را صرف اندیشیدن کنیم. همین در فکر فرو رفتن باعث میشود. ذهن خلاق گردد و نگاه تیز. تیز بینی از آدمی یک شکارچی میسازد.
اجداد ما شکارچی بودند آنها تیز بینی خود را صرف شکاری می کردند که غذای هر روز جسمشان بود. حالا همان بخش شکارچی در مسیر اندیشیدن باید به کار برود. اندیشیدن در این دوره که پر از ترس تولید شده از عقاید متفاوت است، جسارت می خواهد. حالا به فکر نو هم که می رسی ، برای ابراز آن نیز به جسارت مضاعف نیاز داری. در واقع تو باید بتوانی فکر دیروز خودت را نقض کنی و برعلیه خودت بایستی. این ایستادن است که از تو یکمنِ ِ متفاوت می سازد. و کمکممی توانی بر جامعه اطرافت اثر گذار شوی. لطفاً عجله نداشته باش. حتی اگر یتوانی فقط بر یکنفر تاثیر بگذاری کافی ست. بگذار در غار تاریکذهنت هر روز یک قندیل تازه شکل بگیرد، آنگاه خواهی دید روزی می رسدکه، غار ذهن تو پر اندیشه های است که اشخاص مشتاقانه به دیدارش می آیند.