بهمن فرسی درسطر آخر صفحه۶۵و در صفحه ۶۶کتاب جور هندوستان بسیار زیبا پذیرش و درنتیجه ی آن، قربانی جریان و شرایطی نشدن را بیان میکند."
یک وقتی یک مرض نحس پوستی، از دولت سر استخر محله مان وبالم شد. پس از هفت هشت سال جنگیدن با آن ، بل اخره یکپزشک سالمند و متخصص، در یک بیمارستانی، عوض دوا ودرمان ، پندی به من داد. گفت با این مرض نجنگ! با آن زندگی کن. چونمرض ات هم با تو زندگی خواهد کرد.
پت و رابرت همدارند باپارکینسونزندگی می کنند. به همین علت هم پت پارکینسونش رابرداشته با خودش آورده است به هالیدی! "
همینکه انچه را که هست، بپذیری انگار قدرت قربانی کردنت را دیگر ندارد. بلکه تو زندگی خودت را میکنی و از موهبتهای ممکن، نها یت بهره را می بری.
بهمنفرسی در ادامه نوع بودن پت ورابرت را چنین توصیف میکند.
من البته با نگاه های جوینده ام ، بی آن که نشان بدهم که دارم می بینم، در لحظات و مواردی ناخن گزنده و خراشنده ی بیماری را در ژرفای جان پت می بینم. رابرت اما اصلا به بیماری پت رو نمیدهد. سراپا انکار است. وسراپا پذیرش واقعیت ناخوانده ای که هست. و همه ی پرستاری ست. و همه ی پرستاری اش به شرط آنکه خود پت بخواهد. و پت سراپا خود_مدیری و نخواستن است و وقتی میخواهد که هر آدمیزاد تندرست هم در چنان وضعی ممکن است بخواهد.
چنان پرستدر بودن رابرت را ارزشمند بیانمیکند که هیچ جا ندیده است رابرت للگی پت رابکند.
اینها از ورای پذیرش آگاهانه بر می خیزد.