بهمن فرسی در گره بیست وششم از کتاب جور هندوستان که سفرنامه اوست.نکته جالبی را میگوید. تصمیم گرفته که اطلاعات تاریخی و جغرافیایی را نگوید ولی به شکلهای مختلف آن را بیان می کند.و شروع میکند به توجیه خودش: " چون در سرزمین نودیده ی نمیدانم درندشت یا بی در وپیکری هستی اینگونه معلومات!،بی وقفه می ریزند توی کاسه ی جمجمه ات، تو هممجبوری ، کاسه را یکجوری تخلیه کنی تا جا داشته باشد برای دو نخود مجهولات!خودت."
در واقع می گوید ، آگاه شدن و حرکت در جهت دانایی فقط دانستن زیاد و مرتب به افزودن اطلاعات مشغول بودن و ذهن را تبدیل به انبار اطلاعات کردن نیست. بلکه بابد بتوانی آنها را با نوشتن وبیانکردن از مطالب خالی کنی تا اینکه جای خالی در سرت برای دیدن تاریکی های دیگر ذهنت باز شو د وذهنت به چالش بیفتد، تا برای تبدیل آن به روشنایی سوالاتی در ذهنت ایجاد شود و این طرح سوالها درهای جدید اگاهی را به روی تو باز کند.
من حدود سی سال فقط کتاب میخواندم و کلاس می رفتم. اما جسارت اینکه از دانسته هایم بتوانم در زندگی شخصی خودم و دیگران بهره ببرم. وبه واسطه انها منشا خدمتی باشم، نداشتم. تا اینکه با دوره های به سوی تعادل آشناشدم و حدود شش سال در آن فضا ماندم. به دلیل فضایی که لازم بود حامی باشم ودر رابطه با دیگران به شکل کاربردی از دانسته هایم استفاده کنم و همین باعث شد که سوالات بیشتری برایم در همه جنبه های فکری امایجاد شود و اینتازه آغاز راه بود، برای عمیق شدن در خودم و مجهولات بسیار را در دیدن و مرتب با سوال روبرو شدن ، ممارست بسیاردر این راه و ایستادگی کردن باعث شد بتوانم همبه خودمدر جهت روشن شدگی بهره ببرم و هممنشا خدمت به انسانهای دیگر باشم.