در جریان این فرصت چند دهه ای که داریم. هر کس باید رویای شخصی خودش را گیر بیاورد و با آن زندگی کند.
تا زمانی که این رویا برای هر کدام از ما قطعی نشده است، و جای خودش را در زندگی ما باز نکرده است؛ لزومی ندارد که، اطرافیان ما چیزی درباره آن بدانند . به اصطلاح بهتر است که با چراغ خاموش حرکت کنیم.
در مسیر یافتن و رسیدن به آن، باید چنان مصمم باشیم که هر روز یک گام هر چند کوچکبرداریم. چرا که همین پیوستگی ما در عمل کردن است که باعث یافتن و رسیدن به رویا یمان و زندگی کردن در آن می شود.
دل مشغولی ما همینکه کمککند کهخلوت ما با یکارزش پر بشود، کافی است.
من می گویم آدمها را خلوتشان می سازد. خلوتی که در بزرگسالی با بیرون آمدن از زیر یوغ والدین، با عشق و تعلق خاطر خود پر می کنند.
اگر این خاموش حرکتکردن بشود خط مشی ما ، ممکناست که به بیراه برویم. و به جایی برسیم، که دیگر همه مسئولیتهای ما تحت تاثیر آن قرار بگیرد. آنگاه می تواند نابودی ما را رقم بزند. ما تبدیل به یک آدمی میشویم که خود خواه و خود محور است. میدان دیدش بست است. درست مثل اسب گاری، که دو طرف چشمهایش را بسته شده و فقط جلوی راه خودش را می بیند عمل می کنیم.
حتی قدرت تفکر ما از دست می رود. تا جایی که اگر چنین ادمی بشویم همه اطرافیان خود را از دست می دهیم. حتی نیاز به یاری شدن و تعییر مسیر دادن را تشخیص نمی دهیم. بلکه فقط با آن خلوت، تمام رابطه هایمان را به مسلخ می بریم.