از دوازده سال پیش که من به طور جدی برا ی رویا رویی با خودم ایستادم، آموختم که هدفمند زندگی کردن و برنامه خلاقانه برای پیشرفت داشتن، زندگی را غنی می کند.ذهن را از برهوت گذشته و آینده بیرون می کشد و باعث میشود، ذهن، فرصتهای کوتاهی پیدا کند که به گذشته و آینده کشیده شود. این گونهبودن باعث میشود که عبور از گذشته و آینده این دو مقوله ی، افسردگی آور و استرس زا دیگر کار سختی نباشد. شوق محقق کردن برنامه هر روز، مسئولیت ما را نسبت به خودمان صد درصد می کند. هر روز نیز توانایی جدیدی از خودمان را برایمان رو نمایی میکند. تبلور تواناییها شوق زندگی را در ما بیشتر و بیشتر میکند. و می فهمیم که زندگی را برای زندگی دوست داشتن، چقدر می تواند از ما انسان قوی تر و سر زنده تری بسازد. در این وادی قدمگذاشتن باعث میشود دیگر پشت سرمان، همانجا باشد و در حال ما پرسه نزند. بلکه ما در حال زندگی کنیم و منتظر گام بعدی برای لحظه حال بعدی هستیم.