در جنگل نروژی نوشته ی هاروکی موراکامی) در گفتگوی واتانابه با ناگاساوا، واتابانه میگوید : "اینطوری که من می بینم، مردم دارن سخت تلاش می کنن، اونا با همه ی وجود کار می کنن، یا شاید من دنیا رو اشتباه می بینم."
ناگاساوا پاسخ می دهد:" اینی که تو میبینی سختکوشی نیست، اینی که تو میبینی کار بدنیه، حمالیه! سختکوشی ای که من ازش حرف می زنم هدفمند تر و با برنامه تره. "
" منظورت اینه که وقتی که همه دارن استراحت می کنن زبان اسپانیابی یاد بگیری؟"
" دقیقا.... من قبلا به انگلیسی و المانی و فرانسه مسلط شدم ......تو فکر میکنی همچنین چیزایی بدون سختکوشی ممکن میشن؟"
تعبیری که موراکامی از سختکوشی دارد.برایم خیلی جذاب است. برای کار بدنی هر چند که سخت هم باشد، چون در دایره امن انساناتفاق می افتد و نیاز اولیه انسان را تامین میکند. سختکوشی به حساب نمی آید. او می گوید سختکوشی هدفمند تر و با برنامه تر است. یعنی در علومی که به شناخت و کشف و اختراع و ابداع می رسیم. باید سختکوش باشی. یعنی بر طبق برنامه ای هدفمند برای آن وقت بگذاری. مثلا زمانی که به یاد گرفتن یک زبان جدید می پردازیم. چون از همه نظر ناشناخته است. ترسهای متفاوتی را تجربه است. چرا که با یاد گرفتن زبان جدید، دنیای ما بزرگتر میشود. ما را با فرهنگ جدیدی آشنا میکند. ضمنا برای اینکه گوشهایمان آنکلمات رابشناسد باید بسیار وقت بگذاریم. باید برای غلتاندن هر کلمه در دهان و پیدا کردن مخرج بیان آن زمان بسیاری صرف کنیم.
شاید خیلی نکات دیگری هست، که من الان به آن اشراف ندارم.