رویای من

داستانها و دست نوشته های من

فرصت

ح.ش | سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 6:27

گاهی از خودمان بپرسیم. نگاه من‌به فرصت چگونه است؟  

بعضی از ما می نشینیم و کاسه چه کنم ‌به دست میگیریم که نمیشود ونیست و نباید. 

 این شکل بودن در زندگی، از ما فقط یک انسان غر غرو، شاکی و بی انرژی میسازد که از تمام لحظات زندگی فقط ناکامی هایش را جدا می کنیم‌. تا بهانه ای برای دست به عمل نزدن داشته باشیم. 

وقتی شرایط، هر چه هست و من در هر موقعیتی که هستم.  می ایستم‌و یک توانایی در خودم را رشد میدهم و از آن در جهت بهبود کیفیت حال خودم ودر نتیجه ارتقا کیفیت زندگیم بهره می برم. انسانی میشوم، که فرصت را خلق میکنم. و نمی گذارم ‌شرایط چنان بر من ‌مسلط بشود که از پا بیفتم. 

گامهای اولی که برای خلق یک فرصت برمیداریم، گامهای سختی است. اما همین که  اولین  فرصت را خلق می کنیم . چنان حال خوب را تجربه میکنیم که‌گام‌بعدی را با سرعت و نیروی بیشتری برمیداریم. 

در این موقعیت است که ذهن ما از ناهشیاری بیرون می آید و مانند یک عقاب فرصتها را با تیز بینی شکار میکند. 

وقتی خودمان را در چنین موقعیتی قرار بدهیم. مانند آبی میشویم که در دمای زیر صفر هم منجمد نمی شود و به راه خود ادامه می دهد. 

نگاه‌مان به فرصت که تغییر کند. ما در زندگی پویا وخلاق میشویم و حال خوب بیشتری را تجربه میکنیم. 

دیده شدن

ح.ش | دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 8:52

خیلی وقتها در  زندگیمان از اینکه‌نادیده گرفته می شویم‌ رنج‌می بریم. اما اینکه چطور باشیم‌، که‌دیده شویم‌ را نیاموخته ایم. بهتر بگویم‌ به قدری در باورهایی که از ما انسان رام و مطیع ساخته است و یا در ترس اینکه نکند ،تایید نگیریم غوطه می خوریم. که فقط درد ورنج را تحمل میکنیم و تبدیل به انسانی می شویم‌که‌از غر وشکایت دست برنمی دارد. و در بردگی روحی وروانی زندگی میکند. در واقع چنین آدمی قبل از اینکه برده ای برای اطرافیان باشد. طوق بندگی باورها و ترسهای خودش را برگردن دارد.‌

اگر  به خودش جرات واکاوی باورها وترسهایش را بدهد و باورهای مخربش را شناسایی کند. هم چنین قدرت نه گفتن در خودش را افزایش دهد در واقع  بر روی ترسهایش بایستد. مطمئنا به مرور میتواند خودش را به عنوان یک انسان به دیده شدن خودش کمک‌کند.‌

به طور مثال وقتی ما تربیت ملاحظه کاری داریم‌در هر جا بع شکلی این ملاحظه کاری بروز میکند. مثلا از همسر خود درخواست نمی کنیم.‌چون‌ میترسیم به درد سر بیفتد‌.  در محفل دوستانه نظر نمی دهیم می ترسیم تایید نگیریم‌. جاهایی که می خواهیم نه بگوییم آری میگوییم و خودمان را به مشقت می اندازیم تا تعریف ما رابکنند.‌ و برای هر کدام از این ملاحظه کاری ها دلیلی  می تراشیم مثلا فلانی بزرگتر است دیگری بچه است. او استادم است. اودوستم است. 

در بیشتر ملاحظه کاری ها تایید طلبی و مهر طلب بودن و ترس از دست دادن است که‌به تخریب ما مشغول است. 

نگاهی به عشق

ح.ش | یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ | 7:36

 عشق به شکلهای مختلف در زندگی هر کس جاری ست.  در هر رابطه ای به طرز مناسب برای آن رابطه معنی میشود. بالاترین شکل عشق ورزی را سعدی در این بیت گفته است.

به جهان‌خرم از آنم که جهان‌خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

وقتی عاشق آب و گل و گیاه و حیوانات و کوهها و دریاها میشوی. آنچه برایت مهم میشود حفظ و  نگهداری آنهاست. و با احترام رفتار کردن با تک‌تکشان. وقتی عاشق انسانها میشوی الویتت وجود هر انسانی می شود و بنابراین جنگ‌و کشتار به هیچ دلیلی برایت موجه نمیشود. عقاید آنها هر چند متفاوت با تو باشد برایت محترم میشود.  ستیزه جویی در وجودت رنگ‌می بازد. و باز هم به گفته سعدی

بنی آدم اعضای یک‌ پیکرند

که در آفرینش ز یک‌ گوهرند

وقتی کسی را جدای از خودت ندانی نمی توانی به او صدمه ای برسانی. 

عشق در رابطه با جنس مخالف رنگ‌ و بوی نیاز جنسی را به خود میگیرد. و کشش و جذبه های جنسی در آن برای طرفین حائز اهمیت است. این عشق در بارقه اول با برطرف شدن نیاز رو به افول می رود . و در بعضی تا هوسرانی سقوط میکند. 

 در بعضی همین کشش، می تواند آنها را به  یافتن مشترکات شخصیتی ارزشمند در طرف مقابل و بالا رفتن کیفیت رابطه اشان گردد. و تا آنجا پیش برود که خانواده تشکیل دهند و با نیروی عشق در نقطه های تفاوتشان به تفاهم برسند. اینجاست که که همین جذبه در آنها تبدیل به جوشش عشقی ماندگار می گردد. 

در این مقوله جامعه ما به دلیل محدودیتهای زیادی که دارد،  افسار گسیختگی و هرزگی جنسی در تیپ های مختلف را به وجود آورده  است. فلج اقتصادی از یک طرف، دو گانگی فرهنگی از طرف دیگر، نبودن امکانات به طور آزادانه در سطح جامعه ، رواج پنهان‌کاری به عنوان یک اصل در زندگی اشخاص، باعث شده است که سلامت جنسی در جامعه ما باخطر جدی مواجه شود.  و در تمام سنین به شکلهای مختلف بی تعهدی به خود ودیگری روز به روز بیشتر شود. مفهوم عشق در جامعه و مردم عادی مخدوش گردد. واز اعتبار و ارزش بیفتد.معمولا در چنین برهه ای از زمان است که در ادبیات مکتب واسوخت اعتبار پیدامیکند. و انسانها به دلیل ضربه هایی که از ارتباط با جنس مخالف میخورند، از او روی برمی گردانند. و ترس از ارتباط سالم برقرار کردن زیاد میشود. و نقطه مقابل عشق یعنی ترس وقتی حاکم‌ شود. تشکیل خانواده و آرامش در کنار هم زیستن ارزش خود را از دست می دهد میل به تشکیل خانواده کم‌‌ و کمتر میشود.

کتاب و کتابخوانی

ح.ش | دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ | 8:39

  به نظر کارشناسان علوم اجتماعی،  جوامعی به پیشرفت نائل میشوند،  که مردم عادی آن‌جامعه اهل مطالعه باشند. که متاسفانه در فرهنگ‌عامه ما مطالعه جایی ندارد و حتی در فرهنگ‌گفتگوی مردم به عنوان ارزش تلقی نمی شود. وقتی سرانه مطالعه در جامعه ما به زحمت به ۵ دقیقه هم نمی رسد ، میتوانیم عمق فاجعه عقب ماندگی را درک‌کنیم. علتهای متفاوتی برای این کمبود در جامعه است. که در خلال این نوشتار به برهی از آنها می پردازم .‌

وقتی فرزندان یک‌ خانواده در طول شبانه روز والدین خود را در حال مطالعه نمی بینند.حتی اگر والدین زحمت بکشند برای کودکانشان کتاب داستان بخوانند تاثیر شگرفی در کتاب خوان شدن نسل بعد ندارد.

نکته دیگر اینکه آموزش غلط در مدارس ما که بچه ها از هفت سالگی با آن‌درگیر هستند. دلزدگی عجیبی را از مقوله کتاب و‌کتابخوانی در کودکان به وجود می آورد. و انتظار اینکه آنها به سمت مطالعه آزاد بروند بسیار دور از ذهن‌می شود. 

 ودیگر اینکه  مقوله نشر و داشتن انتشاراتی در این کشور و فیلترهایی که برای انتشار هر کتاب باید از آن عبور کرد نگاه می کنیم . متوجه مرگ‌اندیشه در این کشور می شویم. و با نگاهی به جوامع پیشرفته ونبودن فیلتر برای نشر اندیشه ها و اهمیت دادن متولیان جامعه  برای رشد فکری مردم عادی وتوجه به تمام سلایق و نیاز های مردم باعث تغییرات اساسی وپیشرفت جامعه خود می شوند. 

 در طول این چهل سال اخیر و اینکه برنامه ریزی اقتصادی کشور طوری بوده است که هر سال با تورمی وحشتناک آغاز شده و با وحشت عطیمتری سال را به پایان برده ایم. مردم را چنان درگیر برآورده کردن نیازهای اولیه خود کردهاست.حتی امیدی به رها شدن ذهنشان نیست تا بتوانند  به مقوله اندیشه واندیشیدن که نیازی در جهت رشد انسانی است،  توجه کنند. 

اینکه در چنین شرایطی مسئولیت قشری از جامعه که در پی ارزشهای انسانی هستند چیست؟ بسیار مهم است. 

آیا امیدی به برون رفت از چنین شرایطی می بینیم که بتوانیم به کتاب و کتابخوانی بپردازیم .

مردمی که مطالعه می‌کند به مرور می آموزند که مطالباتی از مسئولین داشته باشند. و در کشور ما که مسئولین برای مئیشت مردم ‌هم 

دل نمی سوزانند چطور می توانیم‌انتظار داشته باشیم به اندیشه مردم اهمیت دهند؟ 

در شروع این متن میخواستم به چگونه مطالعه کردن بپردازم و تجربیات خودم را بنویسم. 

اما این متن اینطور پیش رفت وتصمیم‌گرفتم آن را از بین نبرم و فردا به چگونگی مطالعه بپردازم

 

مدیریت ذهن

ح.ش | شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ | 7:39

هر چه بیاموزیم که‌ چطور گفتگوی های ذهنمان را مدیریت کنیم‌ و متوجه باشیم که چطور از رسوبات خالی اش بکنیم، فضای ذهن‌مان برای خلاقانه زیستن جا باز میکند. چرا که ذهن ‌باک ‌بنزین موتور ماشینی به نام بدنمان است. همینطور که وجود الاینده ها در باک بنزین مانع از با کیفیت کار کردن موتور ماشین میشود، و چه بسا به مرور باعث تخریب موتور شود‌، ما نیز، اگر خودمان را به گفتگوهای همراه با تردید، ترس، توقع و عصبانیت ذهنمان بسپاریم، حال خوب را تجربه نمیکنیم و چه بسا که باعث آلوده شدن و تخریب روابطمان ،که ‌همان آسمان و زمینی است که ما را در برگرفته، بشویم.

اگر بتوانیم نسبت به آنچه میشنویم و می بینیم هوشیار بشویم و رسوبات ذهنمان رابشناسیم و آنها را از ذهنمان بیرون‌کنیم، هم بدن ما سلامتی بیشتری را تجربه میکند و هم آسمان و زمینمان ،که ‌همانا روابطمان است، از مه الودگی بیرون می آید. و به تشخیص می رسیم که چگونه و چطور روابطمان را بهتر و با کیفیت تر کنبم و یا چه روابطی با خواسته قلبی ما همسو نیست و لازم است آن را نیز حدف کنیم تا ذهنمان نیز آلوده به اصطحکاکهای آن رابطه آلوده نشود.

چشم و‌گوش

ح.ش | جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۹ | 9:17

هستی چشم  وگوش را برای دیدن و شنیدن  به انسان داده است  و چقدر تعجب بر انگیز است  که، در نسل ما وقتی می خواستند از دختری تعریف کنند می گفتند:"چشم و گوش بسته است! "

چه زنان با استعداد و توانایی، با این ویژگی که به عنوان ارزش از جامعه و خانواده به او تحمیل میشد‌، در زندگی تبدیل به انسانهای ناتوانی شدند، که حتی توان مطالبه حق انسانی خود را در خانه اشان نداشتند؛ چه برسد به مطالبه آن از جامعه. و این باور آنها را تبدیل به انسانهایی سرخورده و دلشکسته کرد، که وجودشان باعث آسیب ناخواسته ای، برای فرزندانشان می شد. 

نا‌گفته نماند که در همان زمان نیز خانواده های دگر اندیشی نیز بودند، که این ضد ارزش برایشان ارزش نبود. اما غالب افراد جامعه چشم و گوش بسته بودن را ارزش یک دختر میدانستند، و آگاه نبودند که چون تربیت افراد جامعه در دامن زن است، فقط چنین نوع بودنی، جامعه عقب افتاده و بی خرد را گسترش می دهد. و زنان و مردان مقتدر و خلاق در دامن چنین زنانی رشد نمی کنند. 

با انقلاب و اینکه حکومت برای نمایش مطلوب به جامعه جهانی، به حضور زن در مجامع عمومی نیاز داشت، این ارزش رنگ‌وبوی خودش را از دست داد. و زنان به مرور حقوق انسانی خود را مطالبه کردند. هر چند حکومت با وضع قوانین زن ستیزانه دست و پای زنان را در بسیاری از جایگاهها بست. اما بیداری در زنان جامعه متوقف نشد. و بسیاری ازمادرها دیگر نخواستند، دخترانشان ارزشهای وجودیشان را زندگی نکنند.  با گسترش وسایل ارتباط جمعی و فضای مجازی موقعیتهای روشنگری برای همه انسانها باز شد و این ضد ارزش اعتبارش را از دست داد. 

به امید روزی که این ضرب المثل  از فرهنگ‌گفتار جامعه کاملاً حذف شود. 

کنترلگری

ح.ش | جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۹ | 5:13

در فضای کنترلگری آنچه غلط مورد استفاده قرار می گیرد توجه است. توجهی که ناشی از عشق باشد باعث میشود که نیروها واستعداد های اعضای خانواده شکوفا گردد.اما توجهی که از روی ترس باشد (در افراد کنترلگرچنین است)باعث محدود شدن و تعطیل شدن فکر واندیشه میشود. زیرا انسانهای کنترلگر  منیّتشان چنان حکم‌ میکند که آنچه من‌می گویم و می فهمم کمال مطلق است. بزرگترین بلای خانواده و جامعه همین‌تفکر کنترلگری میباشد‌ .

در خانواده هایی که‌کنترل اعضای خانواده توسط یکی  از والدین یا هر دو وجود دارد، دگر اندیشی بزرگترین جرم  اعضای خانه می تواند باشد. و باعث می شود که‌ آن شخص مورد شماتت و تهدید و محدود کردن واقع  شود. 

در فضای کنترل گری  آنچه بیشتر از همه کاربرد دارد شک ‌است و شک‌ داشتن والد و یا والدین باعث آسیبهای جدی روانی میشود.

داستان خانواده های کنترلگر از وسواس فکری شروع میشو د و به وسواس شستشو می رسد و این دو وسواس عامل اختلال روانی در فرزندان میشود. چه بسا که درمان آن غیر ممکن بشود و فقط بتوان آن را با مسیرهای مختلف درمانی کنترل کرد. 

 

 

فاصله

ح.ش | دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ | 6:45

در هر رابطه ای آنچه کیفیت  ودوام  آن رابطه را نشان میدهد. فاصله بین اعضای مرتبط در آن رابطه است. وقتی اندازه فاصله خود ر ا بدانیم.  فارغ از اینکه‌چه جایگاهی را در آن رابطه داریم. مثلا والدین هستیم یا همسر هستیم یا همکار و یا مدیر و هر  نسبت دیگری که داشته باشیم. حد ومرز خود را می شناسیم و به حدود طرف مقابل نیز احترام میگذاریم. 

یکی از عواملی که  باعث تخریب روابط میشود. همین ندانستن ارزش واندازه فاصله است. این امر باعث میشود که در آن رابطه هوشیار باشیم‌. اگر زمانی متوجه شدیم زیاد جلو رفتیم قدمی به عقب برداریم و فضای نفس کشیدن و انتخاب کردن و لذت بردن درطی مسیر را  به او میدهیم. جایی که به نطر برسد از او داریم دور میافتیم فرصتی خلق میکنیم و با وفاق و همدلی به اونزدیک‌می شویم تا رابطه امان سرد نشود. در رابطه مادر و پدر با فرزند  بسیار ضروری است. که در هر دوره سنی فرزند، والدین آگاه باشند که چقدر فاصله با فرزند خود داشته باشند. 

در روابطی مانند دوستی و ازدواج و رابطه های کاری خوب است که در اول رابطه با شفافیت و صراحت، خط قرمزهایمان را برای یکدیگر تعریف کنیم‌.تا اگر نمی توانستیم با نوع بودن طرف مقابلمان، کنار بیایم. همان ابتدا وارد رابطه نشویم. 

 

اعتماد

ح.ش | جمعه دهم بهمن ۱۳۹۹ | 13:22

‌اعتماد در درون باعث آرامش میشود. با داشتن اعتماد،  ترس و اضطراب در وجود انسان‌نهادینه نمی شود. در نتیجه شخص راست کردار می شود. اگر جامعه ای  سالم‌ باشد بر پایه اعتماد اداره می شود. وهمین‌ ‌ آرامش را برجامعه حاکم‌ می کند.وتعامل انسانها ارزشمند می گراند.‌

 اما همین اعتماد که ارزشهای زیادی را برای فرد و جامعه دارد، در جامعه ناسالم ، شخص اعتماد کننده ،  در زندگی تبدیل به غذا میشود که‌ گرگهای جامعه، او را می بلعند.

در چنین شرایطی باید به فرزندانمان بیاموزیم که  اعتماد مثل تمام مقوله های ارتباطی یک امر دو طرفه است.‌

باید بیاموزند که  دیگران را ارزیابی کنندو یا حتی به خودشان  ‌اجازه نقد دیگران را بدهند، که شناخت در آنها رشد  کند.  تازمانی که  در زندگی،  کنار انسانی قرار می گیرند، که با ریا کاری برخورد می کند بتوانند  تشخیص بدهند. تا مورد سو استفاده قرار نگیرند. و در موقعیت لازم‌‌ برای حق خودشان بایستند.  

بیست سال پیش روزی مدیر دبیرستان فرزندم‌ ‌مرا خواست، تا با من در مورد فرزندم‌ گفتگو کند. هیچ گاه کلامش را فراموش نکرده ام. او گفت:پیامبر اسلام گفته است به مردم ‌حسن ظن  و به خودت سوظن داشته باش. ولی من می گویم برعکس! (برایم جالب بود که مدیر یک‌مدرسه در این‌حکومت که یک سره ادعای اجرای کلام محمد بن عبدالله را دارد چنین‌می گوید) و هدفش این بود که به من بگوید تو چرا اینقدر فرزندت را سالم‌ تربیت کرده ای که به همه اعتماد میکند. در این جامعه او لطمه میخورد. 

این روزها متوجه حرف او شده ام که‌ در جامعه ای که گرگها آن را اداره می کنند ارزشهای انسانی هیچ جایگاهی ندارد. 

وقتی اعتماد و تعادل در وجود ما باشد، ما در رابطه با دیگران بازی برنده برنده خواهیم داشت. اما آیا در چنین ‌جامعه ای که از تعادل خارج است، اعتماد و دیگر ارزشهای انسانی در تعادلش هم جایگاهی دارد ؟ 

باید خودمان برای برگرداندن ارزشهای انسانی در این‌جامعه بایستیم. 

خدمت

ح.ش | چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 10:58

داستان نسل ما، که در نو جوانی با انقلاب  مواجه شد.  چنین است که  قشری عظیم‌از زنان و‌مردان این‌جامعه عاشق  خدمت به خلق شدند. و در این راستا به شکلهای مختلف خودشان را قربانی کردند. آنها فکر میکردند که با گذشتن از خودشان می توانندزندگی بهتری را به دیگران هدیه کنند.در حالی که ما زمانی می توانیم زندگی بهتر را به دیگران هدیه کنیم‌که خود عاشق زندگی باشیم. جامعه ما نمونه شکست خورده این‌تفکر است‌. چراکه به مرور زمان، متولیان این‌تفکر بدون اینکه  اشتباه بودن دیدگاهشان را بیان‌کنند. خود به کامجویی از زندگی پرداختند و چنان به بیراهه رفتند که سودشان را در آگاه نکردن مردم دیدند. 

نسل ما نیاموخته بود که هر شخص خودش نیز  یکی از آن دیگران است که نیاز به حمایت دارد.  همچنین  با نادیده گرفتن خود نمی توان زندگی بهتری را به دیگران ارزانی داشت.

به تجربه من آموختم باید قبل از عشق به دیگری عاشق خودم باشم.  قبل از خدمتگزاری در خدمت خودم باشم.   آنگاه است که خدمتم  ارزش پیدا میکند.  چرا که‌من‌تواناییهایم را زندگی می کنم‌.  و خدمت من‌نیز در جهت توانا کردن دیگران میشود. یعنی ماهیگیری را یاد دیگران می دهم نه اینکه ماهی به دستشان بدهم. (اگر مسیر را درست تعریف کنیم. جامعه ما در مسیر خرد ورزی قرار میگیرد. و برای دستیابی به زندگی بهتر نیازی به قربانی کردن وقربانی شدن نیست)

طرح چالش

ح.ش | جمعه سوم بهمن ۱۳۹۹ | 14:32

گاهی لازم هست برگردیم به عقب و روند حرکت و مسیری رو که طی کردیم ببینیم. 

تا متوجه بشیم که چه کارهایی روباید انجام بدیم تا با کیفیت بیشتری به راه خودمون ادامه بدیم. این ایستادن به معنی عقب نشینی نیست بلکه لازمه بالا بردن‌کیفیت خودمون هست واینکه سرعث پیشرفت خودمان را بالا ببریم‌. یک‌وقت گام کوچک‌برای ما واقعا یک‌قدم‌معمولی هست. اما کم‌کم‌بالا بردن تعداد این‌گامها و سپس بلند گام‌برداشتن است که ما راسریعتر به جلو می برد . 

یکی از ارزشهایی که آگاهانه حرکت‌کردن دارد. همین ارزیابی به موقع اقداماتمان‌است. 

اگر ببینیم در زندگی دچار یک‌نواختی در حرکت‌عستیم  لازم‌است که چالش جدیدی را تعریف کنیم و خلاقیت را در مسیر داشته باشیم که شور و شوق حرکتمان را از دست ندهیم.  یکی از بهترین عوامل نگهداشت شور وشوق همین تعریف یک‌چالش جدید در مسیر زندگی است. همانطور که وقتی صاحب خانه هستی وقتی تصمیم‌ به بزرگتر کردن آن میگیری در واقع چالشی در کار کردن و پس انداز و ارزیابی قیمت و جنبه های متفاوت رسیدن به خانه بزرگ‌چالشت میشود و در توانگیزه و حرکت بیشتری را  طلب میکند و همین‌عامل شور ونشاط میشود ودر تمام‌زوایای رشد شخصیتی ات هم به ایجاد چالش نیاز داری 

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .