رویای من

داستانها و دست نوشته های من

در مسیر روشن شدگی(۱۵)

ح.ش | چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ | 6:40

سه روزه که صبح شروع می کنم‌به نوشتن وبلاگم‌. اما نمی تونم، موضوعم‌ رو بپرورونم. همین باعث شد که کلا امروز از قید نوشتن  مطلب مورد نظرم  بگذرم و ناتوانی خودم‌رو به اشتراک‌بگذارم. 

الان هم تا جمله رو با "ما" شروع میکنم حس میکنم دارم همه انسانها رو تعریف میکنم و یاد کلام  مربی بی نظیرم "کامبیز یگانگی" می افتم  که، تا به جای "من"  در بیان دیدگاهمون  از "ما" استفاده میکردیم می گفت: "لطفا از جانب بشریت حرف نزن."

چقدر پیش میاد که ما آنقدر خودمان را کامل می بینیم که یک‌نظر و ایده ای رو که داریم فکر میکنیم با کل آدمها در آن هم‌فکر و هم‌ رای هستیم؟ در صورتی که چنین نیست.

بیشتر  اوقات وقتی حضور در کلامم داشته باشم از جمع بستن خود داری می کنم. توجه به اینکه این نظر من هست، ارزش زیادی برام داره.  چند تا از ارزشهای این نوع صحبت کردن برای من‌ این است که:

 ۱_به من یاد آوری میشه این فقط تو هستی که چنین برداشتی رو داری، نه همه ادمها.

۲_ من رو با آنچه در درونم می گذره مواجه می کنه.

۳_ قطعیت بخشی و حس اینکه بی نقص هست و غیر قابل تغییر رو ازم می گیره. ۴_ دقت وتوجهم رو به نظری که می خوام بدم بالا می بره .

۵_ به من‌نشون میده که وقتی از "ما" استفاده میکنم‌ در واقع به  دنبال تایید دیگران هستم

 

 

درمسیر روشن شدگی (۱۴)

ح.ش | جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ | 10:21

در مسیر، " ارزش سکوت" نیز روز به روز برای من روشن و روشن تر میشد. می دیدم که دراطرافم خیلی ها فقط نیاز به شنیده شدن دارند. وقتی به حرفهایشان با توجه، ‌گوش می دهم،  چقدر حالشان خوب میشود.  متوجه شد م که تمرین اینکه شنونده باشی، چقدر سخت است.ارزش شنیدن بدون درگیر پاسخ شدن، این است که ،به شنوایی بی لایه نزدیک  میشدم. پس شردع کردم با جان ودل به آدمها گوش کردن، نه اینکه فقط دهانم‌بسته باشد، بلکه موانع شنوایی را آگاهانه و با توجه از ذهنم‌مرتباً برداشتم. (همین تمرین یک‌مراقبه است تا بتوانیم مدیریت ذهنمان را به عهده  بگیریم)گاهی که طرف مقابلم شک میکرد که، به کلامش دقت دارم یا نه؟  جمله کلیدی کلامش را تکرار میکردم.  تا خیالش راحت باشد ،با او هستم‌نه در ذهنم. به مرور شنوایی ودرکم نسبت به نوع بودن و عمل کرد دیگران بالا رفت. البته نا گفته نماند چون از چهل سال پیش رمانهای زیادی از نویسندگان قرن نوزده وبیست میلادی وهمینطور مطالعه کتابهای نویسندگان مشهور  خودمان را، داشتم‌  قدرت درک و پذیرش آدمها برایم سخت  نبود.

یادش به خیر، دانشگاه که می رفتم؛ استاد سبک‌شناسی ام  دکتر محمدی می گفت:"من اگر مشاوره ازدواج می خواستم بدهم؛ می گفتم زوجین تا ۵۰ رمان برتر دنیا را نخوانده اند. ازدواج نکنند."استدلال دکتر محمدی این بود که خواندن رمان درک و پذیرش انسانها با شخصیتهای متفاوت، را در انسان بالا می برد. من نیز خودم کاملا به این نتیجه رسیده بودم.  کلام‌ استاد برایم  ارزش رمان خواندن را دوصد چندان کرد. 

با این مراقبه  زمانهای سکوتم  به وقت و ارزشمند شد. 

 

در مسیر روشن شدگی (۱۳)

ح.ش | سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ | 6:23

در مسیر رشد متوجه شدم خیلی وقتها حرفی که میزنم با آنچه میخواستم بگویم، بسیار متفاوت است. یعنی نمی توانستم منظورم را با کلمات آنطور که دلم میخواست، بیان‌کنم. وقتی  که روی شنیدن‌کلام خودم کار میکردم. متوجه شدم  .چقدر خودم را در کلام‌سانسور میکنم. ودر این مسیر هر چه عمیق تر میشدم به باورهایی می رسیدم که اصلا تصورش را نمی کردم که اینها نامناسب باشند. من بسیار ملاحظه کار تربیت شدم و مادرم  همیشه  می گفت شتر گلو باش. 

یعنی مثل شتر که غذایش را بارها وبارها از معده به دهان بر نیگرداند تا بعد هضمش کند . هر حرفی که میخواهی بزنی مزه مزه کن. 

همین باور باعث شده بود که وقتی حرف دلم را میخواهم بزنم از فیلترهای مختلف عبور دهم. که نکند بد باشد وبه دیکری بربخورد. در واقع ترسی در من رشد کرده بود که خودم سانسور چی خودم شده بودم.  اغلب به خاطر شتر گلو بودن  دیکر مجال بیان سته ام  برایم نمی ماند و یا اگر به زبان می آوردم دیگر چیزی نبود که واقعا می خواستم.

شروع کردم به کار کردن روی شفاف صحبت کردن. در اینجا بود که لازم دیدم  ارزشهای خودم را بشناسم. پس به بیرون کشیدن باورهایم پرداختم .باورهایی که در مسیر زندگی در خود پرورش داده بودم.  کار بسیار سختی بود. اما من پایانی برای آن‌ تعریف نکرده بودم. بنابراین با آرامش و‌کم‌کم روی تغییر بادرها و تعریف ارزشهای جدید خودم کار کردم. و امروز نفوذ کلام بیشتری را در خودم می بینم وتاثیر گذار تر وارزشمند تر صحبت می کنم. 

هر چند مسیر روشن شدگی را پایانی نیست.

 

 

در مسیر روشن شدگی(۱۲)

ح.ش | یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۹ | 6:58

برای اینکه بتوانم به تغییر باز باشم. لازم بود که روی شنوایی خودم کار کنم.  تا لایه های ایجاد شده در مسیر زندگی بر  روی شنوایی ام را کنار  بزنم. همین که می دیدم  وقتی به حرفهای یک‌نفر گوش میدهم مرتبا دلم‌میخواهد هر چه زودتر پاسخ اورا بدهم. نشان میدادکه در ذهنم یک سری برداشت از این آدم دارم،  که با آن برداشتها اورا دارم قضاوت می کنم.  همین برداشتها، لایه های زیر تری داشت  مثلا با همان برداشت من به او یک‌ مُهر زده بودم. که مثلا او آدم کینه ایی هست. همین باعث ایجاد این باور در من شده بود، که او همه حرفهایش از روی غرض است. در نتیجه حرفهایش برایم تکرار مکررات بود و همین عاملی میشد تا گوش نسپرم. یا در مورد یک شخص دیگر باور داشتم که او خیرم را می خواهد،پس بی فکر کازی را که از من‌میخواست انجام می دادم. 

  هر چه بیشتر در این مسیر حرکت می کردم به  لایه های کلفتی را در مورد اشخاص، در ذهنم ایحاد شده بود می رسیدم. و  متوجه میشدم چقدر مانع در مسیر شنیدن انسانهادر ذهن دارم‌. پس دقتم درشنیدنم بیشتر شد. و برای کیفیت خودم  از هر فرصتی برای تمرین شنیدن بهتر استفاده کردم. 

تا مانعی در یک رابطه به ذهنم می رسید. مصرعی از شعر مولانا را تکرار می کردم:

گوش خر بفروش و دیگر گوش خر

 نا گفته نماند،  هنوز هم زمانی که میخواهم دیگری را بشنوم ویا خودم رابشنوم .به این موصوع توجه میکنم‌. که مانعی عامل توقف شنواییم نشود. هر چند به دلیل تمرین حضور در لحظه که مرتب مرا به سمت دیدن وشنیدن  ناب سوق می دهد . کمتر با مانع در شنیدن‌مواجه می شوم.

در مسیر روشن شدگی(۱۱)

ح.ش | شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۹ | 7:51

در مسیر روشن شدگی تغییر دیدگاه و نگرش به آرامی اتفاق می افتد. وبرای دستیابی به آن لازم است "عادت درون‌نگری" را در خود پرورش دهیم.

برای من،  عادت درون‌نگری، از طریق مواجهه با احساسات و عواطفم، واینکه در هر برخورد یا اتقاق در درونم چه حسی را تجربه می کنم؟،آغاز شد.

مدتی طولانی روی مواجهه با عواطف واحساساتم کار کردم تا توانستم در لحظه متوجه آنها بشوم. سپس طرح سوال از خودم را شروع کردم. کم کم به پذیرش خودم رسیدم‌،همین باعث شد که  آشتی با خود  در من شکل بگیرد. یکی از  مهمترین و با ارزش ترین دستاورد آن به یگانگی رسیدنِ  دل و زبانم‌شد. چون از درون با خود به صلح رسیدم؛  متوجه شدم‌ چگونه میتوانم‌به خواسته های قلبی خودم  الویت بدهم. و همینطور چطور حد ومرزهای جدیدی را برای خودم تعریف کنم. در نهایت  اینکه چطور به تغییر باز باشم که رشد در من‌متوقف نشود.

مشخصات وب
رویای من
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • رسا
  • ازاد
  • فاضل نجفی
پیوندهای روزانه
  • رسا
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رویای من محفوظ است .